<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>ســـــیاســت نامـــــــــه</title>
<link>http://uloomsiasi.blogfa.com/</link>
<description>دست نویس های شخصی </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 14 Nov 2009 16:43:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>خرمشهر یا خزانشهر  </title>
<link>http://uloomsiasi.blogfa.com/post-204.aspx</link>
<description>&lt;P style=&quot;FONT-SIZE: 13px; MARGIN: 0px; COLOR: #000000; LINE-HEIGHT: 140%; FONT-FAMILY: Georgia, Helvetica, Arial, Sans-Serif&quot; align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.sajed.ir/pe/images/stories/NEWS86/khorramshahr-big.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;FONT-SIZE: 13px; MARGIN: 0px; COLOR: #000000; LINE-HEIGHT: 140%; FONT-FAMILY: Georgia, Helvetica, Arial, Sans-Serif&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;چهار نسل در خرمشهر همچنان می جنگند پدرشان با دشمنان بعثی و فرزندانشان  با فقر و بیکاری دوستان حکومتی . ارتش عراق در چهارمين روز حمله خود ، از دو محور جاده شلمچه و جاده اهواز به دروازه هاي شهر رسيدند و طي چند حمله سعي داشتند به داخل شهر نفوذ كنند كه هر بار با مقاومت مدافعين عقب نشيني مي كردند. با گذشت چند روز از آغاز محاصره، مردم شهرهاي كوچك درقالب يگان هاي سپاه و واحدهاي جنگ هاي نامنظم شهيد &lt;A title=&quot;مصطفی چمران&quot; href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C_%DA%86%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%86&quot;&gt;مصطفی چمران&lt;/A&gt; خود را به درون شهر رساندند. ولی به دلیل مدیریت نامناسب و بعضاً کارشکنی بعضی فرماندهان ارتش و نبود حمایت لجستیکی و نبود آتش توپخانه خودی، سرانجام خرمشهر پس از ۳۵ روز مقاومت، در تاريخ &lt;A title=&quot;۴ آبان&quot; href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%B4_%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D9%86&quot;&gt;۴ آبان&lt;/A&gt; ماه ۱۳۵۹ اشغال شد اما امروز نه عراق به خرمشهر حمله کرده است نه جنگی اتفاق افتاده بلکه این شهر مورد حمله سوءمدیریت و فقر و بیکاری است  که نه ۳۵ روز بلکه ۲۰ سال است می جنگد . اما خبر اعتصاب کارگران  که در رسانه هم بازتاب نیافت نشان می دهد که خرمشهر چقدر محجور افتاده است . &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;کارگران شهرداری خرمشهر در اعتراض به وضعیت بحرانی بهداشت این شهر دست به اعتصاب زدند. این اعتصاب در رابطه با بحران عدم جمع‌آوری زباله خرمشهر بوده است . این در حالی است که آوزاه رشادت های این شهر در برابر دشمن بعثی روایتی فراموش نشده است . شهری که ۳۵ روز برای حفظش جنگید و ایران آن را ۲ روز فتح کرد این در حالی است  ۲ میلیون و ۴۰۰ هزار هکتار اراضی جنوبی ایران  همچنان آلوده به مین است و هر روز پای کی از بچه های جنوبی بر مین می نشیند و بحران بیکاری و اعتصاب در این شهر جنگ زده موج می زند و دولت هیچ کاری برایش انجام نمی دهد . &lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;350 نفر از کارگران شرکت کشتی‌سازی «بحرکان» خرمشهر هم 25 مرداد امسال به دليل بي‌کار شدن و تعطيلی واحد صنعتی خود، مقابل فرمانداری خرمشهر تجمع کردند و خواستار رسيدگی به اوضاع نابسامان خود شدند و صدای بچه های خرمشهر زیر تیغ سانسور صدا سیما به گوش هیچ کس نمی رسد &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;FONT-SIZE: 13px; MARGIN: 0px; COLOR: #000000; LINE-HEIGHT: 140%; FONT-FAMILY: Georgia, Helvetica, Arial, Sans-Serif&quot; align=justify&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;FONT-SIZE: 13px; MARGIN: 0px; COLOR: #000000; LINE-HEIGHT: 140%; FONT-FAMILY: Georgia, Helvetica, Arial, Sans-Serif&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;پ ۱ یه خبر خوب شندیم که بهنام محمودی حالش خوب است  خدای را صد هزار مرتبه شکر . &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sat, 14 Nov 2009 16:43:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=uloomsiasi&amp;postid=204</comments>
<dc:creator>uloomsiasi</dc:creator>
<guid>http://uloomsiasi.blogfa.com/post-204.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کودتا ی آبگوشتی </title>
<link>http://uloomsiasi.blogfa.com/post-203.aspx</link>
<description>&lt;HR&gt;
&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://mytasvir.com/photo/gallery/14a8abeb0ad593.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;(یالوگی از کتاب همسایه ها )پندار : خالد جان اعتصاب کردن با سر صدا کردن فرق داره . بعضی وقتها آدم مجبوره تصمیم اشتباهی جمعمم بپذیره . همیشه برایم سوال است چطور ملتی که امپراطوری بریتانیا را به زانو درآورد و آوازه اش تا آفریق و آسیا  رسید تا آخرین لحظه پای حرفش  نیستاد و مشتی لمپن و لاته چاله میدون این آزادی را از آنها گرفت ؟ چرا روشنفکری ما همیشه در برابر لمپنها می بازد ؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مهوش یا اکرم آبگوشتی از لاتها و فاحشه های کافه جمشید بود وی بنیان گذار بزرگترین چاقو کشی تهران است که به خاطر او گنده لاتهای تهران در کافه جمشید و خیابان های اطراف به جان هم میفتند و همدیگر را لت پار می کنند و جالب آنکه هیچ کس هم دستگیر نمی شود . مهوش یا اکرم آبگوشتی جزو همان فاحشه های است که خیابانهای تهران  را برای کودتا علیه مصدق آماده می کند . جالب تر آنکه پس از تصادف مهوش در هنگام تشع جنازه اش  یک میلیون نفر حضور داشتند و تیراژ روزنامه تا ۱۲۰ هزار که از کودتا سابق نداشت می رسد . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شبعان جعفری در وصف او می گوید : خانم سرشار ایشان زن لوتی بودند شوهر داشتند هرچی کسب می کردند بین فقیر فقرا تقسیم می کردند بعد از مرگش این آخوند ماخوندا وقتی دیدند این همه آدم واسه تشیع جنازه اش آمدند ناراحت شدند .می خواستند قبرش رو بشکافند .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سرشار ( به تمسخر ) بله ایشان آدم استثنائی بودند . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این است رمز پیروزی لات ها و انزوای روشنفکری . رسم همین است که آنچه روشنفکر ها رشته می کنند لات ها بیایند و پاره کنند . &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 14 Nov 2009 11:15:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=uloomsiasi&amp;postid=203</comments>
<dc:creator>uloomsiasi</dc:creator>
<guid>http://uloomsiasi.blogfa.com/post-203.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اين حرف اشتباهي است كه مي‌گويند ولي فقيه بايد در چارچوب قانون عمل كند</title>
<link>http://uloomsiasi.blogfa.com/post-201.aspx</link>
<description>&lt;DIV style=&quot;FONT-SIZE: 13px; MARGIN: 0px; COLOR: #000000; LINE-HEIGHT: 140%; FONT-FAMILY: Georgia, Helvetica, Arial, Sans-Serif&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;حجت الاسلام والمسلمين مجتبی ذالنور:اين حرف اشتباهي است كه مي‌گويند ولي فقيه بايد در چارچوب قانون عمل كند.حجت الاسلام والمسلمين مجتبي ذوالنور جانشین نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران گفت :&quot;در نظام اسلامي، ولايت ومشروعيت ولي فقيه ازسوي خداوند ، پيامبر و معصومين است و اينگونه نيست كه مردم به ولي فقيه مشروعيت بدهند تا هر زمان كه بخواهند او را عزل كنند.&quot; وی که پنجشنبه شب برای مبلغان&quot;نهاد نمايندگي رهبري در دانشگاه‌ها&quot; در قم سخنرانی می کرد همچنین گفت&quot;مشروعيت ولي فقيه از بالاست ومقبوليت آن از سوي مردم مي‌باشد&quot;. حجت الاسلام والمسلمين ذوالنور ضمن سخنانش این را نیز طرح کرد که ولی فقیه به نظام مشروعیت می دهد و گفت&quot;سيستم حكومتي اسلام برخلاف سيستم حكومتي غرب برگرفته از شرع مقدس و دين مبين اسلام است و به همين خاطر است كه ولي فقيه نيز به اين نوع نظام‌ها ، مشروعيت مي‌دهد.&quot; جانشین نماینده آیت الله خامنه ای در سپاه پاسدارن عزل ولی فقیه از جانب مردم یا مجلس خبرگان رهبری را غیر ممکن دانست و گفت&quot;مردم زمينه اجرايي شدن ولايت فقيه را فراهم مي‌كنند و آنها با انتخاب فقهاي مجلس خبرگان رهبري، اين اقدام را انجام مي‌دهند واعضاي مجلس خبرگان نيز ولي فقيه را نصب نمي‌كنند بلكه ايشان را كشف مي‌كنند و اينگونه نيست كه آنها هر زمان كه بخواهند مي‌توانند ولي فقيه را عزل نمايند.&quot; حجت الاسلام والمسلمين ذوالنور گفت&quot;نه تنها اصل ولايت فقيه قابل انكار نيست بلكه مطلقه بودن آن را نيز به حكم عقل تجويز شده است ولي معناي مطلقه بودن اين نيست كه ولي فقيه در همه امور مردم دخالت كند بلكه به اين معنا مي‌باشد كه ولي فقيه در همه امور داراي اختياراتي باشد كه نيازهاي جامعه اسلامي را پاسخگو باشد.&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;FONT-SIZE: 13px; MARGIN: 0px; COLOR: #000000; LINE-HEIGHT: 140%; FONT-FAMILY: Georgia, Helvetica, Arial, Sans-Serif&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;..............................................................................................................&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;FONT-SIZE: 13px; MARGIN: 0px; COLOR: #000000; LINE-HEIGHT: 140%; FONT-FAMILY: Georgia, Helvetica, Arial, Sans-Serif&quot; align=justify&gt;  &quot;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;مجلس خبرگان نيز ولي فقيه را نصب نمي‌كنند بلكه ايشان را كشف مي‌كنند و اينگونه نيست كه آنها هر زمان كه بخواهند مي‌توانند ولي فقيه را عزل نمايند&quot;اصل یکصدیازهم قانون اساسی &quot;&lt;FONT color=#000080&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;هرگاه رهبر از انجام وظايف قانوني خود ناتوان شود, يا فاقد يكي از شرايط مذكور در اصول پنجم و يكصد و نهم گردد, يا معلوم شود از آغاز فاقد بعضي از شرايط بوده است , از مقام خود بر كنار خواهد شد.تشخيص اين امر به عهده خبرگان مذكور در اصل يكصد وهشتم مي باشد.در صورت فوق يا كناره گيري يا عزل رهبر, خبرگان موظفند در اسرع وقت نسبت به تعيين و معرفي رهبر جديد اقدام نمايند.تا هنگام معرفي رهبر, شورائي مركب از رئيس جمهور, رئيس قوه قضائيه و يكي از فقهاي شوراي نگهبان به انتخاب مجمع تشخيص مصلحت نظام , همه وظايف رهبري را به طور موقت به عهده مي گيرد و چنانچه در اين مدت يكي از آنان به هر دليل نتواند انجام وظيفه نمايد, فرد ديگري به انتخاب مجمع , با حفظ اكثريت فقها در شورا, به جاي وي منصوب مي گردد.اين شورا در خصوص وظايف بندهاي ‏1‏ و ‏2‏ و ‏3‏ و ‏5‏ و ‏10‏ و قسمت هاي (د)‏ و (ه )‏ و (و)‏ بند ‏6‏ اصل يكصد و دهم , پس از تصويب سه چهارم اعضاي مجمع تشخيص مصلحت نظام اقدام مي كند.&lt;BR&gt;هرگاه رهبر بر اثر بيماري يا حادثه ديگري موقتا از انجام وظايف رهبري ناتوان شود, در اين مدت شوراي مذكور در اين اصل وظايف او را عهده دار خواهد بود.&quot;و اين برخلاف گفتار&lt;/FONT&gt; &lt;FONT color=#000000&gt;حجت الاسلام والمسلمين&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;مجتبی ذالنور است . &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Fri, 13 Nov 2009 16:20:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=uloomsiasi&amp;postid=201</comments>
<dc:creator>uloomsiasi</dc:creator>
<guid>http://uloomsiasi.blogfa.com/post-201.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نگاه فراساختاری سایت گریز </title>
<link>http://uloomsiasi.blogfa.com/post-200.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 460px; HEIGHT: 252px&quot; height=326 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://imagefruity.com/images/qo5q47xve1y67aytni92.jpg&quot; width=413 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://www.khodabakhsh.info/&quot; target=_blank&gt;&lt;STRONG&gt;سايت گريز&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt; در استان قزوين اگرچه توانسته با لينكدوني خودش علاقه اي در عرصه مجازي براي وبلاگ نويسي باب كند اما از منظر من بيشتر از آنكه مفيد باشد بر اختلاف ها دامن زده و موجب دلخوري دوستان از همديگر شده علي رضا خدابخش يكي از معيارهايش براي انتخاب مطالب فقط در اين نكته خلاصه مي شود كه شما يكي را بكوبي و از فردي انتقاد كني  يا خلاف جهت آب شنا كني و همين عامل باعث شده تا عده اي  كه علاقه دارند مطرح شوند يا سرشان درد مي كند براي جنجال آفريني  به اين قصه هم دامن بزنند كدام دفعه شما ديده ايد علي رضا مطلبي هنري را انتخاب كند ؟ يا كه به يك مقاله علمي لينك دهد ؟ اين انتقاد من به علي رضا خدابخش است شايد بتوان با اين انتقاد به خودش بيايد و به جاي اينكه از جانب ديگران حرفهايش را بزند خودش را از پيله لينكدوني خارج كند    و ببينم خودش چه چيزي براي گفتن دارد ؟ من نمي خواهم زحمتهايش را ناديده بگيرم اما بهتر است علي رضا به اختلافات دامن نزند . اگر علی رضا بخواهد به این روند ادامه دهد اسم سایتش به سایت فرا توهمی تغییر نام می دهد.  مي دانم علي رضا به پاس زحماتش در سايت گريز به طور مداوم آماج حمله دوست و دشمن است ولي خوب است قدري بازتر نگاه كند و در راه تعالي فرهنگ و هنر و علم سياست و جامعه و فلسفه در اين شهر قدمي بردارد چرا كه تنها سايتي كه اين قابليت را با اين مقدار مخاطب دارد گريز است . سايت گريز از يك مرض الكلنگي رنج مي برد گاهي مترادف كيهان است گاهي نشريات اصلاح طلب اين عدم شناسنامه دار بودن باعث مي شود تا به وفاداري او شك شود . &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 11 Nov 2009 20:00:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=uloomsiasi&amp;postid=200</comments>
<dc:creator>uloomsiasi</dc:creator>
<guid>http://uloomsiasi.blogfa.com/post-200.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>همسایه ها داستان یک نسل به روایت احمد محمود </title>
<link>http://uloomsiasi.blogfa.com/post-199.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 275px; HEIGHT: 391px&quot; height=514 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i44.tinypic.com/krgwp.jpg&quot; width=241 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;كتاب همسايه هاي احمد محمود (مردي كه بانام احمد عطا و احمد احمد غريبه است)   خاطره پدران  و ماداران ماست خاطره مردان و زناني كه رنج كشيدن و از درد رنج ،  مزه آزادي را درك كردند. بسیاری باور دارند که این رمان بهترین رمان بلند تاریخ ادبیات ایران استو بسیاری دیگر نیز باور دارند این کتاب پس از &lt;A title=&quot;بوف کور&quot; href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D9%88%D9%81_%DA%A9%D9%88%D8%B1&quot;&gt;بوف کور&lt;/A&gt; &lt;A title=&quot;صادق هدایت&quot; href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%82_%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%AA&quot;&gt;صادق هدایت&lt;/A&gt; بهترین رمان ایرانی (چه رمان کوتاه و چه رمان بلند) است  . اگر گذرتان به خيابان انقلاب افتاد از دست فروشهايش سراغ همسايه ها را بگيرد هر چند كه اين كتاب زيراكسي است و اصلش نيست چرا كه او محكوم به سانسور است .  و شروع به خواندنش كنيد اگر رمان خوان نيستيد اگر به دنبال ريشه هاي انقلاب صنعت نفت و رهبري دكتر مصدق هستيد اگر مي خواهيد حزب توده و فعاليتش  را از ميان توده ها بفهميد همسايه ها را بخوانيد اگر مي خواهيد سياسي شدن آدمها و زندگي ها را بفهميد همسايه ها را بخوانيد چرا كه يك نسل با همسايه ها بزرگ شد و يكي از افتخارتشان خواندن كتاب نويسنده اي است كه به جرم توده اي بودن هميشه در سانسور می ماند و خاک می خورد .  كتاب هايش هم در رژیم  پيشين سانسور مي شد و هم امروز . همسايه ها با متني بسيار شيواه و جذاب و دقيق احمد محمود به نگارش درآمده است . راوي اين داستان پسر نوجواني به نام خالد است كه كتاب با او بزرگ مي شود . خالد از نزديك دردها را روايت مي كند اينكه پدرش به ورود كالاهاي  خارجی و خوابيدن كارش به كويت مي رود از اينكه بلور خانم از درد بي بچگي به خالد نزديك مي شود از اينكه محمد خشتمال خود را به دار كشيده از اينكه محمد ميكانيك از خرافات نفرت دارد و دیگران را متهم می کند یک عمر هرچقدر بدبختی کشیدم به آن دنیا حوالمان میکنند  و از اينكه پدرش در كنج خانه مي نشيند و براي درمان بيكاريش ورد مي خواند او مي گويد از اينكه بانو دختر همسايه هر روز زشت تر  مي شود از اينكه ابراهيم درمستراح  ساعتها مي ماند از اينكه بعد از او  مستراح بوي صابون مي دهد و او نمي داند چرا ابراهيم دست هايش را در مستراح مي شويد !  خالد  از كتكي كه از پاسبان مي خورد و از كتاب فروشي مجاهد و حزب توده مي گويد او خودش را در قالب خالد  تجسم مي كند كه نمي تواند امپرياليسم را تلفظ كند از امان خان مي گويد كه چهره متفاوت  دارد براي خانه و قهوه خانه به راستی  همسايه ها سيماي تمام نماي عصر ماست اگر اين كتاب را خوانده ايد دوباره بخوانيد اگر نخوانده ايد حتما  دوباره بخوانيد چرا كه احمد محمود در رزوهاي آخر عمر خود گله مي كرد كه هيچ كس  او را جدی  نقد نكرد جز چماق دارن  و درست هم مي گويد چرا كه به جرم توده اي بودن هميشه رانده مي شد به جرم تفكرش داستان هايش را سلاخي مي كردند جالب آنكه محمود  جزو معدود دانشجويان دانشگاه افسري بود كه توبه نامه ننوشت و بر سر عقاید او خود ماند  . اگر گذرتان به امامزاده طاهر كرج افتاد سراغ اين پيرمرد را هم بگيريد . يك پاكت سيگار بهمن هم يادتان نرود احمد سيگاري بود  كه سيگار را با سيگار مي گراند . احمد محمود بر اثر بيماري ريوي مرد همه مي گويند شايد علتش در افراط سيگار كشيدن باشد يا حبس بلند مدتش در زندان اما من مي گويم درد فروخوردن فرياد او را كشت  . از این فرهاد کش فریاد . &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پ ۱ در &lt;A href=&quot;http://bamboblog.blogspot.com/&quot; target=_blank&gt;وبلاگی &lt;/A&gt;  آمده است: خيلي چيزها رو گاهي نبايد گفت. خيلي حرف‌ها رو نبايد زد ياحداقل به بعضي از آدم‌ها نبايد گفت. نبايد به باورها و دوست داشتن‌هاشون بي احترامي‌کرد، حتي اگر به نظر ما بيهوده ترين فکر باشد. کاش مي‌فهميديم که يک جمله از طرف ما با لحن بد يا درشرايط نامساعد طرف مقابلمون، چطوري روز و شب‌هاي يک آدم رو خراب مي‌کنند. چرا دلمون نمي‌خواهد آدم‌ها رو با دلخوشي‌هاشون راحت بگذاريم؟ چرا حرفي بزنيم که دل کسي رو بشکنيم فقط چون دلمون مي‌خواهد يا ناراحت يا عصباني هستيم؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 09 Nov 2009 21:39:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=uloomsiasi&amp;postid=199</comments>
<dc:creator>uloomsiasi</dc:creator>
<guid>http://uloomsiasi.blogfa.com/post-199.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گروه تئاتر آکواریوم </title>
<link>http://uloomsiasi.blogfa.com/post-198.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 287px; HEIGHT: 314px&quot; height=398 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://pib.ir/uploads/a/artpouyan/109735.gif&quot; width=247 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;هیچ کس نفهمید جشنواره تئاتر استان چه بر سر گروه آکواریوم آورد هیچ کس نفهمید این درد رنج چه کرد برای کسانی که خواستند متفاوت باشند و هنر ناب نمایش بدهند . آنها محکوم شدند به خاطر اینکه بهترین کار را بر روی صحنه بردند و این حسن آنقدر زیاد بود که هیئت داوران نتوانست درکش کند . روز های اول کار بود علی اسکندری و پویان اصغری داخل ماشین متن نمایش نامه را باز خوانی می کردند . آنقدر سرشان شلوغ بود که جواب تلفن من که صمیمی ترن دوستشان هستم را هم نمی دادند همه چیز شده بود تئاتر . اصغری بدون استراحت از سر کار میامد و در فرهنگسرای بی هویت که فقط اسم فرهنگ را یدک می کشید تمرین می داد تمرین تمرین کجا داخل حیاط مدرسه سابق امیر کبیر که سرایدار آن از دادن برق برای روشن کردن ضبط خود داری می کرد  از بیرون بچه های محل بر سرشان سنگ می ریختند   . گفتم : خوب چه دلیلی داره اینهمه سختی یه کار بازاری ببند شعور این ملت تئاتر ندیده نمی تونه آقا درک کنه بی خیال شو گفت : مگه ما دنبال جایزه ایم ؟مثل روز برام روشنه که جایزه نمی گیریم گفتم : شرمندما اما احمقین اگر شما هم باج می دادین و دست نیاز دراز می کردین می فهمیدن مفلسشونین شما رو هم درک می کردن گفت : هنر و فقط هنر .  بقیه حاشیه اس یک بار می خوایم کار ناب هنری ببندیم هنر محض . گفتم خوب سانسور کن گفت چی رو واقعیت زندگی رو . سانسورم بکنم صفحه حوادث روزنامه رو چی کنم . گفتم بی خیال تو که پاسخ گو  نیستی گفت چرا هنر  پاسخ گوس . نمایش به اجرا درآمد سالن سراسر کف دست .  داوران منگ ماندن چه کنند و فقط رفتن حتی نیستادند تا به کار تبریک  بگویند کاری که یک تماشاچی که اولین بار تئاتر می بیند بلد است رسم ادب هم اینان از یاد بردند  . مظلومانه قربانیش کردن و هیچ کس نفهمید چگونه استعداد این گروه را قربانی کردندهر چند بعید می دانم . پویان اصغری به هدفش رسید و واقعیت را تجسم کرد .  شاید بعدها تاریخ بنویسد در این شهر تئاتر ندیده اگر کسی هم یک کار واقعی ببندد با او چه می کنند . &lt;A href=&quot;http://artaqoua.pib.ir/&quot; target=_blank&gt;پویان اصغری خود می گوید &lt;/A&gt;ُ &lt;A href=&quot;http://artaqoua.pib.ir/243020/%D9%BE%D9%86%D9%87+%D9%84%D9%88%D9%BE%D9%87+%D8%A8%D9%87+%D8%AC%D9%86%DA%AF+%D9%85%DB%8C+%D8%B1%D9%88%D8%AF+%28+%D8%B9%DA%A9%D8%B3+%D9%88+%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B4%DB%8C%29.html&quot; target=_blank&gt;عکس ها و حواشی پنه لوپه به جنگ می رود پویان اصغری &lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 03 Nov 2009 20:46:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=uloomsiasi&amp;postid=198</comments>
<dc:creator>uloomsiasi</dc:creator>
<guid>http://uloomsiasi.blogfa.com/post-198.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کمیته انضباطی دانشگاه امام خمینی ره </title>
<link>http://uloomsiasi.blogfa.com/post-197.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 260px; HEIGHT: 250px&quot; height=255 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i25.tinypic.com/30nk7e8.jpg&quot; width=316 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;دمدمای گرمای تابستان بود و من مست از پیروزی در ارشد به خاطر همین خیلی زود ترتیب تسویه را با دانشگاه بین الملل امام خمینی دادم . دقیقا ۴   روز بعد ساعت ۱۱ ظهر موبایلم زنگ خورد آقای دل زنده ؟ بله بفرمائید  . کیانوش؟ بله.  از کمیته انضباطی زنگ می زنم . خندم گرفت خودم رو آمده کرده بودم یه چیزی بگم چون چند بار هم قبلا بچه ها از این شوخی ها کرده بودند . هنوز دهنم رو باز نکرده بودم گفت حسینی هستم تا ۱۲ خودت رو برسون نیای .. گفتم بنده جناب (حسینی ) دانشجو نیستم و با آن دانشگاه هم کاری ندارم این خلعت برازنده تن دوستان .  شکه شد ؟ یعنی چی ؟ گفتم یعنی چند روزی هست تسویه کردم . گفت مهم نیست ما روال قانونی خودمون رو داریم . منم از همه جا بی خبر دلمو زدم به دریا رفتم داخل کمیته . هنوز حرف نزده یه ورقه گذاشتن جلوم که امضا کن . گفتم چرا؟  من که هنوز اتهامی بهم وارد نشده گفتند چرا شما به همراه ۱۷ نفر دیگر سران اغتشاشات انتخاباتی  هستید . زیر لب خندم گرفت گفتم جای مامانم خالی خبر نداشته چه پسری داره سران زپلشک  دروغ نگم یه خوردم حال کردم سران  تا حالا کسی انقدر تحویلم نگرفته بود . نمردیم فهمیدیم یه کسی هستیم . گفتم هنوز چیزی اثبات نشده من امضا نمی کنم تازشم باید مشورت کنم دستمو گرفت کشید گفت یا امضا می کنی یا من پشتش می نویسم اومدی دیدی رفتی و خود به خود بدون دفاع پرونده به جریان می افته . منم از همه جا بی خبر امضا کردم  .گفت ۱۴ روز دیگه یه دفاعیه می نویسی تو دلم گفتم واسه خنده اعضا دیگه ؟ من که می دونم حکم از قبل مشخصه . اما  حرفی نزدم چون واقعا برام همه چیز بی معنی بود کدام اغتشاشات ؟ کدام سران ؟ این حرفا چیه ؟ مگه ما  چی کردیم ؟ اصلا مگه ما بودیم ؟ حرکت خود جوش بود ما هم فقط خیلی مسالمت آمیز وسط حیاط نشسته بودیم حتی این آخر برای پائین آوردن هزینه  بچه ها از دادن شعار هم خود داری می کردن . خلاصه کلام بعدا فهمیدم بنده دستی دستی پرونده خودم رو جریان انداختم و زیر حکمی که هنوز اثبات  نشده امضاء کردم و حالا هم مجبورم برای گناه نکرده دفاعی هم تنظیم کنم . تنظیم دفاعیه سخت بود چون باید از گناه نکرده دفاع کنم . برای من جرمی اثبات نشده بود تا ازش دفاع کنم . خلاصه شهودی رو جمع اوری کردم و با تفاسیری از این قبیل که اغتشاشاتی صورت نگرفته سران یعنی چی متنو تنظیم کردم بردم کمیته . برگه را روی میز کمیته گذاشتم و از خانم متصدی که قبلا هم کلاسی بنده بود خواستم منگه کنن که گم نشه سرم داد زد گفت شما در مقامی نیستی که به من دستور بدی . خشممو فرو خوردم هیچی نگفتم هم به خاطر زن بودنش هم به خاطر هم کلاسی سابق بودنش و هم گفتم بهانه دستش ندم گفتم من جسارت نکردم اگر زحمتی داره پس بدین من ببرم منگنه کنم بیارم گفت برو بیرون آقا برو بیرون تا ننداختمت بیرون  ..... .خون خونمو نمی خورد اومدم بیرون رفتم فدک فقط داد زدم سر من داد می زنی ؟ منی که از همه چیزم برای این دانشگاه گذاشتم چرا چون مثل شما ها نخواستم پست بگیرم حالا تو به من .... رفتم پیش دکتر سرداغی رئیس حراست  که از قبل با هم سلام علیک داشتیم گفتم دکتر این کارا یعنی چی گفت : شما با تشکل اصلاح طلب همکاری داشتید و برای نشریش مطلب نوشتید : گفتم من اساسا واسه این اینجا نیومدم دوما مگر نشریه اصلاح طلب غیر قانونیه سوما من مطلبی جز در یک شماره ننوشتم که در مورد انتخابات آمریکاس چهارما ما در انتخابات رویکرد متفاوتی با تشکل داشتیم و اساسا بر سر همین موضع گیری مخالف  که ما طرف مهندس موسوی بودیم بینمان  هم اختلاف افتاده بود پنجما من ۱ سال پیش به خاطر مسائل شخصی که بیشتر درس خواندن بود فعالیت سیاسی را کنار گذاشته بودم . گفت شما دانشگاه رو بهم ریختید نگذاشتید امتحان برگزار شه : این حرف برام خیلی سنگین بود نگاهش کردم گفتم دکتر من کنار خود شما  بودم و بچه ها رو آرام کردم تا بزران بچه های که می خواهن امتحان بدن امتحان بدن . و به حقوق شخصیشان احترام بگذارن تازه خود شما از من تشکر کردید . اگر من و دوستام نبودیم  بعد از دستگیری بچه ها و آن فضای رعب و وحشت که نمی شد دانشگاه را اداره کرد ؟  گفت اسم شمارو بچه ها دادن گفتم دکتر من از این دانشگاه رفتم و خاطرات خوبی هم دارم من با این جمله مشکل دارم سران اغتشاشات مگر کسی شیشه شکسته یا خلاف عفت عمل کرده من انکار نمی کنم بله حضور داشتم در دانشگاه چون دانشجوی ان دانشگاه هستم من خبطی نکردم که طلب بخشش کنم  اگر مشکله اینه که چرا به مهندس موسوی ای دادم بحثش جداس مشکل نداره اگر مشکله اینه من پاشم وا میستم ( صد بارم مهندس کاندید بشه من بهش رای میدم حتی اگر دارم بزنن ) (این داخل پرانتز رو الان میگم اونجا نگفتم ) ولی اگر اینجام به واسطه اینه که از آبروم دفاع کنم این برچسبه دکتر که من و امثال من نمی چسبه   دکتر گفت : آقای ... اینطوری ... گفتم من مسئول رفتار دیگران نیستم  هستم؟ خودشان بیایند دفاع کنند  . فعالیت سیاسی تحت الشعاع لفظ اغتشاشات قرار گرفت . آنهم از نوع انتخاباتیش . بعد از مدتها سکوت وقتی مصاحبه رئیس وقت دکتر آل بویه را با روزنامه لغو مجوز شده فعلی سرمایه خواندم نفسم دیگر بالا نیامد ایشان فرموده بودند که این ۱۸ نفر مشکل اخلاقی داشتند!!!!!!!!!!!!! و سیاسی نبوده !!!!!!!!! .من همینجا اعلام می کنم اگر از من ۱ مورد کوچک در حراست پرونده هست در سایت گذاشته شود تا دیگران ببینند که من چه مشکله اخلاقی داشتم  ؟ رتبه ۱ دانشگاه آزاد ارشد علوم سیاسی رتبه ۵۱ کنکور ارشد سراسری که ۳ دوره عضو انجمن علمی بودم چه مشکل اخلاقی داشتم ؟  که روحمم خبر ندارد ؟ کسی که اتهام می زند و با آبروی مردم بازی می کند مستحقق چه جرمی است ؟  تهمت در دین اسلام جرمش چیست  ؟ د ر نظام  انقلابی ناب محمدی که علوی هم هست  مصداق این جرم چیست ؟ آری قدرت که در دست ما نیست اما مگر خدای نیست ؟ پیش خدا چه جوابی دارند . این خیلی حرف سنگینی بود دیگر تحمل نداشتم سکوت کنم .تا اینطوری به خودشان اجازه بدن با آبروی من  و امثال من بازی کنند . از تشکل اصلاح طلب که برای موضوع های کوچک نطق فصیح می کند در عجبم چرا حالا خار بر جگر می گیرد و سکوت می کند . با آبروی مسلمانان در حکومت اسلامی بازی می شود کسی جرئت حرف زدن ندارد &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 03 Nov 2009 13:56:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=uloomsiasi&amp;postid=197</comments>
<dc:creator>uloomsiasi</dc:creator>
<guid>http://uloomsiasi.blogfa.com/post-197.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>الیگارشی به خلق یک گروه متنفذ می پردازد . </title>
<link>http://uloomsiasi.blogfa.com/post-196.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 285px; HEIGHT: 234px&quot; height=275 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i36.tinypic.com/2hh2gd3.jpg&quot; width=239 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;میخلز می گوید : هرچقدر تعداد آدمها بیشتر باشد فریبشان هم راحت تر است چرا که اگر کم باشند باید با یک یکشان حرف زد و قانعشان کرد . و مهمترین دلیل در اثبات ناتوانی ارگانیک توده ها این است که به مجرد  از دست دادن رئیس خود از صحنه نبرد فرار نی کنند  . و درست مثل مورچه ها که با از دست دادن ملکه شان دچار اضطراب می شوند . او می گوید احزاب اشیائی هستند که به روسا تعلق دارند و ذات هر حزبی از درون به یک اولیگارشی تمایل دارد وی در کتاب احزاب سیاسیش یاداور شد همه نظام های دمکراتیم در ذات خود به یک دیکتاتوری میل می کنند و کارویژه سازمان همین ایجاد تفاوت است . وی می گوید بدون سازمان دمکراسی ناممکن است و با سازمان دیکتاتوری و تبعیض طبقاتی موجب . وی می گوید وقتی کلید تکوین احزاب زده شد چون همه کارگران نمی توانستند عضو دائم حزب شوند عده ای همه کار می شوند و به راس می آیند  و از همان ابتدا عده ای  میز نشین می شوند و به واسطه تجربه ی که کسب می کنند صاحب احترام می گردند و از  همین راه مزایای بسیاری یه دست می آورند. وی معتقد است احزاب چیزی نیست جزء ابزاری برای عده ی و در این رابطه اشاره می کند  به  حزب لاسالیها (پیر لاسال ) آله مانیستها و گدیستها (گد) . در واقع میخلز معتقد است آدمی از همان ابتدا نیاز دارد که اطاعت کند و ستایش و وفتی در عصر مدرنیته رهبران مذهبی به حاشیه می روند انسانها به سمت ستایش رهبران سیاسی می روند  .میخلز از زبان رسو می گوید : این خلاف طبیعت است که اکثریت حکومت کند و اقلیت حکومت شود . بی تفاوتهای تود های مردم و نیاز آنها به رهبری با عطش نامحدود روسا به قدرت تقارن دارد .  این است راز خلقت که عده ای حکومت کنند و عده ای حکومت شوند .پس نباید از جوامعی با جمعیت های بالا که سازمان هم در آن نهادینه نشده انتظار گذار به دمکراسی داشت . (این آخرین جمله برای خودم بود )&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;-----------------------------------------------------------------------------------------------&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پ۱: دکتر آل بویه ریاست محترم دانشگاه امام خمینی  فرمودند دانشجویان باز خواست شده به کمیته انضباطی مشکله اخلاقی داشتند نه سیاسی ! ۱۸ نفر که اینجانب هم جزوشان هستیم با حکم سران تجمعات به کمیته خواسته شدیم . شاید از نظر دکتر شرکت در تجمعات مشکله اخلاقی است و نادیده انگاری عفت عمومی  و ...... جرم سیاسی . &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 30 Oct 2009 13:46:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=uloomsiasi&amp;postid=196</comments>
<dc:creator>uloomsiasi</dc:creator>
<guid>http://uloomsiasi.blogfa.com/post-196.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شنل استالین بر تن کوتوله ها  </title>
<link>http://uloomsiasi.blogfa.com/post-195.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 534px; HEIGHT: 232px&quot; height=338 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.iranima.com/sozialism/pod_voditelstvom.jpg&quot; width=500 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;هرگاه اسم استالین و نظام او می آید ذهن ناخوداگاه به سمت ترورگری ، دیوانسالاری ، کیش شخصیت رجعت می کند و استالنیسم مترداف زورگویی ، رژیم پلیسی ، فردپرستی ، دیکتاتوری قرار می گیرد . اما همه این تفکرات منفی به چند سال پس از مرگ استالین بر می گردد ، خروشچف دبیر کل حزب کمونیست شوروی در کنگره بیستم از پله های خطابه بالا می رود و استالین را متهم به جنایت می کند و در کنگره بیست دوم استالنیسم کژروی از موازین لنین تلقی می شود . و همه این دادخواهی ها به پس از مرگ او منتهی می شود . و هیچ کس از خود نمی پرسد این فرد که امروز دیکتاتور خطابش می کنند چگونه توانست از سد این همه سردمدار مدعی مثل تروتسکی ، کامنف ، بوخارین ، بگذرد این همه جنایت بکند ولی این همه سال هم بر اریکه قدرت باقی بماند ؟  و هیچکس هم از خود نپرسد چگونه یک چهره محلی گمنام که در همان محل فعالیتش مبارزان سرشناس تر از او بیشتر هستند چگونه توانسته تا سال 1912 خود را در حد یکی از شش ، هفت نفر رهبر سرشناس بلشویک در آورد . اگرچه او در مقام قیاس با ترورتسکی ، کامنف ، زینویف ، شهرت کمتری داشت اما بعد از مرگ لنین قدرت او در عمل نه در تئوری بیش از هرکس دیگر در کشور بود . راز همه این موفقیتها بی شک به همین جستار بر می گردد : ژوزف جوگاشویلی (استالین ) استاد بی چون چرای صحنه آرایی بود . او صحنه را چنان تدارک می دید که همه ی موفقیت ها به حساب خودش و سرزنش همه شکست ها به حساب دیگران گذاشته شود . او سخنران قوی نبود ولی زبان مردمش را خوب می شناخت در عین ملال آور بودن سخنرانیش آنقدر آسان ساده حرف می زد تا اعضای ساده حزب هم او را بفهمند اگرچه به زیر دستان زور می گفت ولی خوب از آنها استفاده می کرد . دستگاه تبلیغاتی استالین به سمتی می رفت که از او رهبری فرزانه بسازد خیرخواهی که با فرزانگی بی نهایت خویش ملت نیکبخت و آسوده خویش را در حلقه محاصره دشمن (کاپیتالیست ) از خطر در امان می دارد . به نظر استالین ، لنینیسمش توضیح کامل و کافی در مورد پدیده های مورد بحث روابط آنها با یکدیگر عرضه می کرد و چارچوبه ثابت و غیر قابل تجدید نظری برای تحلیل پدیده ها و تحولات به دست می داد . همه این صفات به این بر می گردد که او شخصیت کم مایه ای بود همین کم مایه ای باعث می شد ادای روشنفکران را درنیاورد و از انجام دادن هیچ کاری ابا نکند . در واقع کار اصلی استالین ساده سازی یا عامیانه سازی اندیشه های مارکسیستی بود تا آنجا که ریازانف از زمان دوستیش با استالین اینگونه نقل می کند که در عالم دوستی به او گفتم : تئوری پردازی کار تو نیست بهتر از خودت را مضحکه دیگران قرار ندهی . در جایی که لنین معتقد بود راه رهایی و رسیدن به سر زمین موعد در دستان طبقه روشنفکر است ضرورت تاریخی و واقعیت عینی او را به سمتی برد که یکی از غیر روشنفکرترین یارانش بر اریکه قدرت بنشیند . اگرچه برخی از رفقای استالین از همان ابتدا  متوجه صفاتی در وی شده بودند که بعدها از او یک خودکامه بیمار ساخت ولی لنین در عین اشاره به این صفات در وصیت نامه اش به استالین از رهبر شدن او هم چندان بیزار نبود  . کتمان ضرورت تاریخی موجب تکوین دایجان ناپلئون زدگی می شود تا آنجا ایزاک دویچر در کتابی که درباره ی دادگاه های ( مسکو ) نوشته بود مدعی شد که استالین و حوادث بعد از او انتقام جویی منشویک ها از بلشویک ها بود . زیرا از یک سو قربانیان همه بلشویک های قدیمی بودند و از طرف دیگر ویشینکی دادستان کل از منشویک های سابق بود و مسئول عمده تبلیغات حزب نیز در آن زمان داوید ژاسلواسکی بود که پیش تر در اتحادیه کارگران یهودی عضویت داشت . بیماری های از این قبیل بر آمده از نادیده انگاری تاریخ و ضرورت آن است تا جایی که افرادی چون دویچر دچار توهم توطئه می شوند . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شاید اگر بگوییم روسیه زمان استالین ، کلیسای عصر (اسکولاستیسم ) البته در قرن بیستم بود دروغ نگفته باشیم کلیسای که در آن هم مومنان داشت هم مشرکان هم کافران ، قدیسان ، مرتدان ...  ؛ مذهبی که اعترافات ، توبه ، مجازات ، پاداش جزء لاینکف آن بود . و این مذهب به خمیر مایه او بر می گشت که در نوجوانی در کلیسا فرا گرفته بود . در واقع استالنیسم تداوم لنینیسم بود . دولتی که بر شالوده اصول سیاسی و ایدئولوژیک لنین بنا نهاده شده بود . تنها می توانست در همان شکل استالنیستیش دوام پیدا کند . در واقع قدرت مطلقی وجود داشت که در هر لحظه می توانست اعلام کند چه چیزی مارکسیسم است و چه چیزی نیست . و ضابطه ی مارکسیست بودن هم این نبود که کسی نظر معینی را حقیقت بداند خواه نظر مارکس باشد خواه لنین و یا استالین ، تنها میزان این بود که حاضر باشد امروز ، فردا ، یک سال بعد هر آنچه قدرت مطلق می گوید را به گوش جان بسپارد . در واقع کسانی که به پرولتاریا لقب تاریخی  (طبقه رهبر) دادند انتظار داشتند این اصل را بپذیرند که استالین همیشه دست می گوید . حال زمان آن رسیده به این باور برسیم که نه لبخند استالین به کودکی که در بغلش است واقعی بود نه کودکان کار اجباری در سیبری بلکه همه اینها ضرورت تاریخی است ضرورت جامعه ای که نیاز به صنعتی شدن سریع داشت و در عین حال از فقر فرهنگی بسیاری رنج می برد ولی این به معنی آن نیست که دوره استالین گریز ناپذیر است . &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 29 Oct 2009 11:10:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=uloomsiasi&amp;postid=195</comments>
<dc:creator>uloomsiasi</dc:creator>
<guid>http://uloomsiasi.blogfa.com/post-195.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سکوت فعالان سیاسی استان</title>
<link>http://uloomsiasi.blogfa.com/post-194.aspx</link>
<description> &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 217px; HEIGHT: 174px&quot; height=293 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://gallery.photo.net/photo/3077175-md.jpg&quot; width=387 align=baseline border=0&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;چند وقت پیش سطوری با عنوان سکوت فعالان سیاسی استان توسط رحیم سرکار سردبیر هفته نامه حدیث قزوین نگاشته شده بود راغم در این جستار سعی کرد ضعف نشریه خود و اساسا سکوت این نشریه را به حساب فضای سرد و بی انگیزه فعالان سیاسی بگذارد در ادامه وبلاگ سقوط آزاد به سرپرستی خانم مریم اکبری در پاسخ این دلایل ایراد شده توسط رحیم سرکار  برآمد و این اتهامات را پوچ و بی معنی نامید که اگر سکوتی هست به خود نشریه و نداشتن هیئت تحریریه آن بر می گردد . اما این جانب نظری متفاوت از دو شخص نام برده دارد و ریشه تمامی این مسائل را به ضعف شخصیتی و نداشتن رسالت  بر می گردانم . برای ریشه یابی این موضوع باید  این گفتار را به طور خلاصه در چند جستار بیان  کنم . در ابتدا لازم است بپرسیم آیا اساسا ما فعال سیاسی داریم ؟ یا شاید پرسید این افرادی که به عنوان فعال سیاسی نام گرفته اند و توقع فعالیت از آنها می شود در چه جایگاهی هستند؟ از نظر گاه شخصی من جو استان قزوین با دو گروه سیاسی نویس و فعال سیاسی روبرو است . گروهی که تحصیلات آکادمیک در حوزه علم سیاست دارند و گروهی که تجربی در این حوزه فعالیت کردند .گروهی که  ریغ روشنفکری نوشیدند و قبای مطالعات برون تجربی بر تن کردند و گروهی که پوستر زدن و شرکت در ستادها و سخنرانی ها و نوشتن چند پارگراف موضع گیری سیاسی  را دال بر سیاسی بودن گذاشته اند . در ادامه شرح محیطی که این رخداد در آن جامعه عمل پوشیده است مهم می گردد . استان قزوین به دلیل کارویژه سنتی و قومیتی اش پیش از آن که مولد حزب و مراکز فعالین سیاسی باشد بستری مناسب است برای برآمدن مرشدهاو مریدها در واقع استان با چالشی روبرو است به نام زورآزمای فرقه ها . فضای سیاسی استان به دلیل بستر کوچک و قلیلش این امکان برای شخصیتهای سیاسی فراهم آورده تا در مدت زمانی کوتاه به دور از آموزش لازم سیاسی بزرگ شوند که این بزرگ شدن بر می گردد به هوچی گری و رجز خوانی ها و اساسا جنجال آفرینی . در واقع با نوعی جابه جای نقش ها روبرو می شویم از آنجا که زبان روشنفکری مخاطب روشنفکر می خواهد محجور می افتد و زبان روزنامه نگارانه و عامه پسند باب می شود و جای فعالین سیاسی با هم جابه جا میشود . اما این نکته را نیز لازم می دانم بگویم در این واقعه روشنفکران سیاسی که در زمینه سیاست مطالعات آکادمیک داشته اند به دلیل برخی وجوه نظیر غرور ، به زبان عامیانه گفتمان خود را فراتر از عامه می دانند در این فضا وارده نشده و گوی تحلیل و تفسیر را سیاستمداران غیر آکادمیک دارند بدهند . باید اشاره کرد روح عقل گرایی و غیر تجربه گرایی و انتزاع باوری این نقطه ضعف را ایجاد می کند تا تحلیل هایشان با رویکرد واقعه انگاری فاصله داشته باشد و در این افراد دقیقا در راستای شکل می گیرند که حاکمیت می خواهد یعنی گروه صاحب فکر و فعالین واقعی سیاسی ما در خانه استحاله می شوند و گروهی بدون دانش سردمدار فعالیت سیاسی می شوند . پس نباید انتظار داشت در چنین فضای فرقه محور که دایره مرشدهاو مریدها در هر گوشه و اکنافی پراکنده است ما با روح چیزی به نام فعالیت سیاسی روبرو شویم . سوال بعدی این سکوت از چیست آیا بر می گردد به ترس ؟ عدم علاقه ؟ نداشتن رسالت  و شناسنامه سیاسی ؟ سیاست زدگی و بی فایده دیدن گام های شخصی در رابطه با سیاست  ؟ &lt;B&gt;ترس&lt;/B&gt; یکی از بدیهیات اولیه روانشناسی انسانی است . همه انسانها می ترسند و اگر نترسن انسان نیستند . و برآورد مابتفاوت هزینه (ترس از آن ) و سود کارویژه هر انسانی است .شرایط فعلی و دستگیرهای پی درپی فعالین سیاسی د سراسر کشور به این واقعه دامن زده که باید ترسید و سلانه سلانه گام برداشت تا با حفظ پایگاها در امتداد زمان و بهبود شرایط ،   دوباره فعالیت آن پایگاه ها را تسریع بخشید . پس کسی که می ترسد یک انسان است و حق دارد برای منافع خودش بترسد پس نمی توان به کسی لقب ترسو داد چرا که برخی افراد به دلیل منافع خاص و نیز از نظر شخصیتی زیر فشار هستند . پس کسی که بگوید نمی ترسد یا احمق است یا چیزی برای از دست دادن ندارد یا فی الواقع بشر نیست . به عنوان مثال در وبلاگ آماتور به سرپرستی حمید مافی باید ذکر کرد که فشارهای وارده به ایشان که کم هم نیست این وبلاگ را از حالت فعال به نیمه فعال تقلیل داده است .  اما برای برخی از افراد این مثال صدق نمی کند بعنوان مثال وبلاگ نیمه غایب به سرپرستی خانم مهدیه قافله باشی چه پیش از انتخابات چه پس از انتخابات از موضع سیاسی خارج شده و شما از ایشان هیچ نشانه ای نمی بیینید  انگار هیچ اتفاقی جزء شعرو موضع زنان در این کشور وجود ندارد لازم به ذکر است ایشان پیش از این یکی از وبلاگ نویسان مطرح استان و نیز کاندید شورای شهر و نیز یکی از سابقه داران در عرصه فعالیت مدنی و زنان می باشند لازم به ذکر است اتهاماتی که از طرف اینجانب به ایشان زده می شود به دور از غرض است و تنها به از باب سوال است اگر ایشان هم ترسی دارند و یا چیزی برای از دست دارند بفرمایند تا باب گفتگو باز شود &lt;B&gt;عدم علاقه &lt;/B&gt;دلیل بعدی است که می توان به نحوی از انحاء با سیاست زدگی مترادف گرفت . شکست های پی درپی و نرفتن کار به پیش و پاسخ های نامترادف به فعالیتهای با حداقل کاربرد برخی از فعالان سیاسی را به این تیجه رساند که از حوزه سیاست نمی توان این کار را از پیش برد به عنوان مثال در وبلاگ شخصی خودم مخاطب با یک دگردیسی عجیبی روبرو می شود به نحوی که برخی از دوستان به متلک در کامنتهای خود به این موضوع اشاره می کنند که اسم وبلاگ خود را تغییر بده . در واقع من با رویکرد رحیم سرکار البته با انتقادی جزء ی باور دارم که فعالیتهای رادیکال ره به جای نمی برد و فضای خودش را نیاز دارد . به طور خلاصه حرفی که قرار است با هزینه سنگین من بدهم  را رادیو لندن و آمریکا بدون کمتر از هزینه ی می دهد شاید البته با تمایلات شخصی اش . و دیگر لازم نمی بینم من نظرات شخصیم را که البته بسیار با رادیو لندن تفاوت دارد را با هزینه برا یچند ده نفر مخاطب بگویم . پس من به این نتیجه رسیدم ما حوزهای بسیاری با قابلیت سیاسی شدن داریم که تا به حال محجور مانده &lt;B&gt;. نداشتن رسالت سیاسی&lt;/B&gt; برای درک ملموس این موضوع لازم است به وبلاگ محمد علیخانی سرکی بزنید کاملا مشهود است که حرفهای که ایشان به عنوان یک فعال با سابقه سیاسی که در کارنامه خود نمایندگی یک دوره مجلس هم دارد می زند برآمده از یک در هم گسیختگی است ایشان یا حرف نمی زنند و اگر هم می زنند برای خالی نبودن اسمشان است در واقع رسالت سیاسی ایشان مطرح بودنشان است . یا در رابطه با خیلی از افراد دیگر که لازم نمی بینم اسمشان را ذکر کنم با درون مایه تهی روبرو هستیم که نشان نمی دهد در کجای قصه هستند روزی از اسرائیل برای حمله به غزه دفاع می کنند و روزی دیگر از مظلومیت مردم غزه قلم فرسای می کنند . در واقع ما با جمعی روبرو هستیم که همه خواهان دمکراسی هستند همه از فعالیت دفاع می کنند اما هیچ کدامشان معلوم نیست دارای چه خطوط قرمز و چه رسالتی هستند . از حزب گرای دفاع می کنند ولی در هیچ حزب زمینی و زیز زمینی حضور ندارند . &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اما در رابطه با حدیث و رحیم سرکار من شخصا به هفته نامه حدیث علاقه مندم و تند ترین انتقادهای خودم را به رحیم سرکار و تحریریه اش در همان هفته نامه در جلوی خود رحیم سرکار ذکر می کنم و رحیم سرکار هم همیشه با بردباری به حرفهایم گوش می دهد و در صورت لزوم به آن ترتیب اثر می دهد این در صورتی تحقق می یابد که اینجانب در آن هفته نامه هیچ سمتی جز یکی از مقاله نویسان سابق ندارم . همیشه برایم سوال است چرا حدیث از سوی کسانی انتقاد می شود که خودشان در آن سابقه دیرین دارند یک روز از او انتقاد می کنند و فردا روزی خیلی سریع به آنجا بر می گردد . و دومین سوالم این است که مگر رحیم سرکار مدیرمسئول آن تحریریه است که این همه توقع و انتقاد از او می شود . بنابرین این بازشناسی را در چند نکته ذکر می کنم : &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;تنها جای که که به نویسندگانش این فضا را می دهد خلاقیت به خرج دهند ، حدالمکان بهش هم انتقاد کنند و باز هم در ان جای برای نگاشتن داشته باشند&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;سکوت فعلی یک سوکت همه گیر است و تنها مربوط به هفته نامه حدیث نمی شود یک نشریه نه اصلا یک وبلاگ با اسم واقعی ذکر کنید که به صورت رادیکال فعالیت کند فضای خفه این روزها چیزی بیشتر از این را نباید توقع داشته باشد . &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اختلافات شخصی را به حساب نشریه می گذاریم&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;B&gt;اما با این همه انتقاد های بسیار ی هم به هفته نامه حدیث وارد است &lt;/B&gt;که نمونه ای از آن غیر قابل توجیح است همین نداشتن هیئت تحریره که به عنوان دلیل برای سکوت نشریش ذکر شده سوال من از رحیم سرکار این است که یک نشریه مگر توسط فعالین سیاسی استان باید تغذیه شود که حالا نشده است باید ساکت باشد یک نشریه بر گرد هیئت تحریره اش می چرخد که زیر نظر فرمانده اش سردبیر قرار می گردد خوب معلوم است که کشتی با یک ناخدا و چند خدمه اداری نمی تواند حرکت کند حالا هر چقدر هم فعالین سیاسی استان از دور فوتش کنند . &lt;B&gt;در کل به نظر شخصی من از نگاه من رحیم سرکار برای من یک نفر کم نگذاشته حساب شخصی دیگران با خودشان که در آینده خودشان حل کنند من از موضع شخصی خودم عرض میکنم . &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 04 Aug 2009 23:21:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=uloomsiasi&amp;postid=194</comments>
<dc:creator>uloomsiasi</dc:creator>
<guid>http://uloomsiasi.blogfa.com/post-194.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
