فترت یا فطرت چند ماه سکوت
قلم یگانه دوستی است که اگر نویسنده نخواهد باز او را طلب می کند و مخاطب یگانه واقعیتی است که اگر نباشد نویسنده باز او را طلب می کند .
از این آدمهای باری به هر جهت نیستم که وبلاگ نویسی را برای تفنن انتخاب کرده باشم که در راستای لذایذ جایش را به لذتی دیگر دهم . اما
به راستی که خستگی چنان مرا را در راستای ناباوری ها به سقوط سوق داد که صدای خرد شدن مفرط استخوانهایم به آهنگی دل چسبین تبدیل شد که در مستی به سکوت تن در دهم و لحظه ای را برای آرامش از خدا طلب کنم. نمی خوام ادای آدم های افسرده یا نهلیست آن هم از نوع فلسفیش را درارم و مثل بازیگرهای خوش اشتها خودم را بزرگ کنم انقدر برایم توان باقی مانده که بفهم انقدر ها از دنیا طلب ندارم که ازش خسته باشم می دونم دنیای با من و بی من فقط دنیای بی اسم من است اسمی که فقط اسم و هیچ صفتی را با خودش یدک نمی کشه اگر نیامدم نه خسته بودم نه ناامید شده بودم نه بی حوصله یا بی ذوق هر چه بود لحظه ای صبر در دنیایی از شکایک بی شمار تنهایی لحظه ای آرامش برای سکوت کردن نه سکوت ترسناک سکوتی فقط به معنی بی صدا بودن و آرام بدون استرس های نافرجام در دنیایی سرشار از نسبیات می دانم که نه ماندنم و چه شاید بودنم نه کس را بی ثمر می کند نه با ثمر. اما اگر کسی بود که پرواز را فقط برای تجلی شدن مرگ پرنده یاد گرفت .نوشتن من را برای زنده بودن یک نویسنده بی اسم و صفت و شاید هم فقط با اسم ازش معذرت می خوام که بین مردن و ماندم لحظه ای شک کردم آمدم بهش بگم معذرت می خوام و خواهم ماند تا بگم آرامش را به یاد داشته باش کهسکوت مردنی است .
پارتیزان
