تبلیغات انتخاباتی آن هم از نوع خیابانیش برایم بسیار جالب است مخصوصا اگر تصمیم بگیری برخلاف اکثریت به پائین شهر بروی همان جای که محرومیت نگاه سیاسی را دست مایه فقر کرده است جای که سخن از دمکراسی و تمامی آنتی تزها روشنفکری را باید در آنجا گل گرفت جای که برای مردمش فقر و ستم بیشتر از هرجای دیگر نمود دارد . فقر و ثروت معیار رای دادن است شکم گرسنه چشم ها را از یک دید کارشناسی می گیرد و شما با چشمان خسته ای روبرو می شوی که از گرد یک قرص نان در هم می لولند یا چشمان خمار مردمانی که خیلی راحتر از بالا شهر می توانی تشخیص دهی معتاد هستند . زیستن با این مردمان حتی برای چند ساعت هویت و سیمای درونیت را از هم باز می شناسد . در آنجا سخنی از مرتبه دانشگاهی نمی شود در آنجا سخنی از کارل پوپر به میان نمی اید در آنجا باید خودی باشی تا حرفت برش داشته باشد باید هم رنگ جماعت شی و به لهجه آنها حرف بزنی اما برایم طاقت فرسا و جانکاه بود باید برای هر تراکت تبلیغاتی جان می کندم که خواهش می کنم مطالعه کنید خواهش می کنم آینده خود را دست کسی بسپرید که به قهقرا نبردتان . خواهش می کنم و التماس می کنم و هر از چند گاه پوزخند های تلخ و آرزوهای بی اما از بس آه کشیدم و از خدا مساعدت خواستم فکر کنم خدام خسته شد منم خستم به چشمان مردمی می نگرم که قرار است در چند ساعت آینده ، آینده چند سال خود را مشخص کنند چقدر مسئولیت سخت است مردم دردمند مردم خسته مردم گرسنه ای که کمتر وقت فکر کردن و مطالعه دارند . امروز مهندس گفت پهلوان زنده را عشق است راست می گفت کسی که پول می دهد را عشق است برای این مردم برد دیدشان تا سهام عدالت بالاتر نمی رود برای این مردم ثروت هاشمی شرط است برای این مردم .... دردی که مسببش به نظرشان هاشمی است شرط است این دریغا گر امیدی هست گر حقی هست مددی برسان .
