
خسته ای ؟ می دانم . از خود گلایه مندی چرا آرامشت را در نوردیدی ؟ دل پر غصه داری یا میر ؟ . می دانم تو هم چون علی سر بر چاه می گریی خوب می دانم . می دانم که از بهر قدرت نیامدی ؟ می دانم عطش مقام نداری ؟ از جان گذشتی ، پا در رکاب کردی که این تربت پاک از دست نرود . می دانم . می دانم مرشد طریقت ، که جمالت همه حصن است منم این شب هنگام ، دل پرکین دارم دل من همه تا سحر می گرید. رخش رستم هم نوای خمیدن ندارد هوای تنفس هم نداریم می دانم . دل ، چشمم همه مست جمال تو می پویند بمان که هم نفسم از برای تو می روید دلم . منم خستم منم دلنگرانم می دانی ؟ از همه جا نیز می بارد می دانم که می دانی .سپاه حق همیشه تنهاست ، سنگ بزرگ بار مرد است این را آرش کمانگیر می گوید ؟ . جانه من ای فدایت وجودم تنهایمان نگذار این روزگار سخت بار غم راه نده . من بی کس من هیچ جزء روی ماهت نمی خواهم میر من حسین هم تنها بود من از برای وام ، مسکن تو را نمی خواهم حتی برایم مهم نیست که رئیس جمهور شوی تو خود گویای همه رازهایی . من تنها تلمذ طریقت را از تو می خواهم من مردانگی در غربت را می خواهم من شرف یک مرد را می خواهم ای تنها ترین سردار بمان برایم تا ابد بگذار این خاطرات بماند هر چند مردم نفهمید بگذار منم چون سی مرغ در رکابت بال ریزم . ای سردار من ای جوانمرد مزیج هیچ کس را نگفتم تا به حال هم زمان هم نمی گویم جزء حقیقت چیزی ندارم پهلوان .ناجوانمردانه پرده دریدن پا در خلوت تنهایت خمیدن من همه خاکت بگذر از این همه رنج که بر تو می جویند دردت هم برمن جان بمان رهبر ، آزاد مرد همه عرصه های زندگانیم . وجودت امیدس تو مرشد همه دلهایی چه نیاز است رئیس جمهورمان شوی .
ـــــــــــــــــــــــ-ــــ-ـــــــــــــــ-ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از انتخابات زندگی تا ریاست جمهوری :
این روزها چندان حال خوشی ندارم کمتر ستاد می روم عصبی هستم زیاد فحاشی می کنم از حالت گفتمان خارج شده ام فقط کافی است یک نفر از انتخابات حرفی بزند شروع می کنم به فحاشی گلایه از این همه دروغ . حال خیابان رفتن هم ندارم با یک قدم کوچیک دوباره اعصابم به هم می ریزد همه چیز بوی ارتجاع می دهد مثل کودتای 28 مرداد ؛ مثل حمله اراذل اوباش به خیابان. دوستان سعی دارند آرامم کنند امید دهند که سحر نزدیک است ولی من بدبینم نه به نتیجه انتخابات بلکه به این مردم . فکر می کنم با این مردم چندان فرق نمی کند چه کسی رئیس جمهور شد فقط کافی است دورغ برایشان چنان بزرگ بگی که جرئت باور کردنش را نداشته باشن کلا باید یه طوری برایشان حرف بزنی که خوششان آید نه اینکه چیز مورد نیاز برایشان تعریف کنی . با این همه جهل چه فرق می کند واقعیت بگوی یا دورغ . خوراک این مردم حرفهایی است که کسی جرئت گفتنش را ندارد بهتر آنکه این حرف ریختن آبروی کسی باشد .بعد هم شروع کنی به دورغ آمار و ارغام بدی کسی نیست بشمارد دستگاه قضائی مستقلی هم نیست داد مردم را بستاند روزنامه حزب آزادی هم نیست که بتواند حرف بزند رسانه مستقلی هم نیست چه انتظار از آگاهی ، تا چه رسد به بلوغ سیاسی . سرزمین ما آبستن مردم تخیلی است که با توهمات خود زندگی می کنند و دوست دارند این توهمات را کسی با صدای بلند تر فریاد کند . هیچ منطقی نیست و هیچ معیاری برای سبک سنگین کردن این هم دروغ نیست . بگذریم از این همه منطق گفتن چه سود نمی دانم تا چند صد سال آینده روزهای آرام خواهیم داشت تا چند صد سال بعد ترش مردم می فهمند این وضع نامطلوب است . نمی دانم کی می خواهیم دمکراسی را نهادینه کنیم و با تساهل با یک دیگر سخن گویم کی خواهیم توانست باور کنیم که مردم ما اگاه هستند . دیگر چندان انتخابات ریاست جمهوری مهم نیست انتخابات زندگی را باختیم به جهل به ریا به بزرگ نمایی به هوچی گری به لمپن مآبانه حرف زدن به رای خریدن به بازی دادن به افتراءزدن به دورغ به نداشتن آزادی بیان به داشتن امیدهای کسالت بار تهوع آور به سخیف حرف زدن به یاد بردن خودمان . ما اتمیزه شده ایم و مثل سک واشر جا باز کردیم منعطف شدیم به قدری که اگر یک مقدار فضا بدهند از حسرتش از پا می افتیم قصه تلخی است شکست های پی درپی به جهل های مکرر به فقر و تنگدستی مردمی که نمی توانند جلوتر از بینیشان را ببیند نمی تواند بیشتر از پول های نقدی که بهشان هبه می شود را بشمارند .
----------------------------------------------------------------------------------------
پ ۱- از سوی من به یکی از دوستان اتهامی وارده شده بود که من تکذیب می کنم و اگر آن دوست ببخشه بگذارید به حساب عصبانیت و رفتارهای نابجا . چند وقتی است که بدترین اکاذیب به درج می شود که این اتهامات به دلیل برخی اطلاعات ثانویه که در حاشیه کامنت می گذارد من رو به نزدیکترین و بهترین دوستانم بدبین کرده این کامنتها +برخی حرفها من رو به درج آن کامنت مجبور کرد که البته کمال ادب در آن رعایت شده بود . ولی من معذرت می خوام که به بهترین دوستم خانم اکبری تهمت زدم . این شایسته نبود که من به دلیل برخی حدثیات اتهام بزنم . انقدر شجاعت دارم که وقتی اشتباه می کنیم در داخل وبلاگ شخصی معذرت بخوام .
پ۲ – باش تا صبح دولتت بدمد . امیدورام خدا خودش جواب این همه دروغ رو بده . فقط امیدم به خداست .