تبليغاتX
ســـــیاســت نامـــــــــه

پیوند سنت، مدرنیته با دود قلیان  

چند  هفته ای میشه که به همراه جمعی از دوستان مباحث را پای قلیان برگزار می کنیم تا هم قل قلی کرده باشیم هم مباحث روز را به صورت جمعی از نظر بگزرانیم چیزی که ثابت است دود توتون هلو و قوری چای . حمید می گفت اکثر مباحث مهم پای قلیان شکل می گیره محمود معتقد بود مباحث مهم تر پای بساط تریاک وافور اما خبط مطلب نشه که ما لقای دود را به همان قلیان مکفا کرده ایم . قلیان که بهانه است بیشتر من باب جمع شدن با هم بودن است از همه مهم تر که در این نوع مجالس ورود بانوان را بایکوت کرد ه ایم و بحث را مردانه ، تا به حاشیه نرویم . از مهم ترین مباحثی که در این چند هفته پیرامون آن بحث کردیم ساختار تشیع بود حق بودن مولا علی که پیرامون همین مورد از سر توجه به گفتمان دوست گرانقدر سیلی هم نوش جان فرمودیم . و از آن جالب تر پیوندی بود که ناخواسته میان سنت و مدرنیته ایجاد کردیم پیوند قلیان و مباحث روشنفکری اما آنچیزی که اهم بود این بود که تمامی دوستان شخصیت روشنفکری خود را بیرون در می گذاشتن و چنان مبهوط در گفتمان می شدند که از یاد می برند که دود قلیان است که چنان با غلظت فرو می برند البته در چندی مورد هم به محفلات به اصطلاح روشنفکری هم سری زدیم که ای کاش نمی زدیم تنها چیزی که به عنوان نماد روشنفکری قلم داد می شد همان قهوه تلخ بود که آن هم به دلیل ذائقی ایرانیمان با شکر از بین می رفت . حمید چند بار به کنایه به من تاکید کرد که مطالعه ات را ساختار بده و از فلسفه به تاریخ و سیاست نرو و محمود می گفت که قبل از این که پیرامون مذهب و دین شعار بدی اول خوب مطالعه کنی . خلاصه تابستان خوب پر باری بود دوستای بسیار خوب و محافل جالب که با جلسات هفتگیمان در هفته نامه تکیمل می شد اگرچه هر کداممون کاملا با هم تفاوت داشتیم و داریم اما فی الواقع دمکرات بودن و پذیرش عقاید مخالف هموراه وجه بارزی بود که ما را هم رنگ می کرد . برخلاف نظر محمود که می گفت تابستان فصل زیادی و آروزو می کرد هرچه زودتر به پایان برسه اما من معتقدم که تابستان فصل پرباری که وقت زید=اد باعث می شه آدم به خودش به شناخت برسه و قشنگ مطاله کنه برای من که هم آموزش رفاقت و دوست یابی بود و شیوه بحث کردن هم مطالعه پیرامون مشروطه و هم فلسفه خلاصه تابستون خوبی بود خیلییییییییییی اما دیگه داره خسته کننده میشه دلمم برای کل انداختن با استادمم تنگ شده دلم می خواد امسال با تمام توشه ای که جمع کردم برم به جنگ خرافات و عقاید مسخره اساتید یه مطلبم در رابطه با مشروطه و تاریخ فلسفه نوشتم که هنوز کامل نشده

+ نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386ساعت توسط کیانوش دل زنده |

افتراء

وجود افراد متعصب و خشک مقدسی با رویه زور گویی و چماق دستی پدیده نو و تازه ای در فرهنگ و تاریخ ما نیست که بخواهیم آن را مورد نقد قرار دهیم .

 و وقت را در ترافیک خبرها فدای مجهولیت فکری عقب افتادگی زائد عصر بربریت (خود باوری ) کنیم .

و بخواهیم فضای فکری مشتی ظاهر پرست را که از دین تلقی جز منافع که همان وضع موجود است را روشن کنیم .

ولی حوادث اخیر ما را به سنت شکنی واداشت تا اگر هم نخواهیم سنت حسنه گاندی که همان موازنه منفی است را رها کنیم لااقل به دفاع از خود برایم . وجود این قارچ های سمی را که بدنه آزادی و دین سبز شد هاند نمایان کنیم .

در حالی که جوامع اروپایی (همان به اصطلاح  ناقضان دین ) در حال گذر از دمکراسی به فرا دمکراسی هستند جوامع عقب افتاده چون ایران درگیر  که مراحل اولیه  دمکراتیزه شده را می پیمایند درگیر نزاع های بچه گانه پیرامون تضاد های زیر زبری حول واژه دمکراسی است .

و با تعریف رویا های شبانه قصد توجیح خیالات موهن خود را حتی به زور گریه و چماق دارند . حوادث اخیر در محیط علمی و به اصطلاح آکادمیک بار دیگر ثابت کرد حتی در چنین دوره ای استفاده از افراد نالایق وابسته به ارتجاع داخلی که دارای دهان گشاد و مشتی لق هستند در تشکل هایی که اسم دانشجو را پیرامون خود یدک می کشد پدیده ای رایج و متداول و چه بسا متدی نو در برخورد با جریانات مخالف است .

روند سرکوب و تخطئه با استفاده از امکانات دانشگاه برای پیش برد مقاصد خود که همان ترسیم آرمانشهر رفاه و آسایش برای خانواده خود نه ملت خود است همچنان  جای بسی گسترده دارد . وجود جنگجویانی که حتی نمی دانند برای چه می جنگند وجود افرادی که در دایره خودی ها فکر و باور می کنند تخریب تضعیف خشک مقدسی عدم درک واقعیات جامعه مدرن که زائده فکری این قماش است سایه ای بس خفقان آور بر تشکیلاتی که هدفی جز فریاد دانشجو آن تریبون را ندارد انداخته است .تهدید و ضرب جرح پدیده دور از انتظار در  جامعه ما نیست اما نشر اکاذیب و انواع افتراء از آن تریبون آن هم با ان  وقاحت و بی شرمی بسی سخت و غیر  قابل ا غماض است   . قورباغه های که تا آن روز آب ندیده بودند علاوه بر رقص ابو عطا زیر آّبی رفتن را حتی یاد گرفتنند . فی الحال واقیعتی تلخ است که هر بدنی نیاز به مقداری میکروب برای تمرین و جنگ فرضی گلبول ها دارد اما دریغ که این میکروب به جنان دمل چرکینی تبدیل شد که دانشگاه را در دوره ای که مدنیت باید حاکم باشد به شعبانیست چوب داران عصر پهلوی سوق دهد .

تهدید و ایجاد ارعاب توسط رجال لچک به سر  در این چند روز اخیر را می توان وامدار همین تفکر پنداشت .

جنگ 8 سال دفاع مقدس با تمامی قداست و ویژگی های منحصر به فرد ی که فرهنگ ما مدیون آن است . پدیده ای فراتر از قوه تعقل و حتی پرستش است که شاید همین قداست و پاکی بیش از حد آن است باعث شد که ما در رویای این همه پاکی و سیاهی ها و اشتباهات را نادیده انگاریم تا جایی که این خود واقعیت باشد که خود را به ما می قبولاند .دفاع از آرمانهای جنگ و پاسداری از مقام شامخ شهید که آرامش و آسایش یکی از کوچکترین هدیه های آن ها به ماست رسالتی بسی انکار نا پذیر اما در کنار این رسالت که تکمیل را نیز به عنوان وظیفه ما با خود یدک می کشد .

یکجانبه نگری و استفاده ابزاری از تمامی کلید واژه ها برای به کرسی نشاندن توهمات و خیالات دور از واقع که حماقتی بیش نیست همچنان که تضعیف این پدیده از سوی هر ارگان و گروهی خیانت قلمداد می شود اما آوردن شهداء به این مکان که قبلا بر آن صحن مقدس هم لقب داده اند . پدیده ای قابل احترام و سپاس است اما به مشروط یه شروطی .

ترس از آنجا ناشی می شود که این قداست و احترام به خون پاک شهید جاشی را به هتک و حرمت ها و فراموشی تمامی آن آرمانها بدهد .

اما به راستی چه کسی می خواهد تضمین به اسم این 5 مقدسان را حق و آزادی بیرق عثمان توسط گروهی از همان چماق به دستان تندرو علم نشود و تمامی آن آرمانها را در مسلخ خود رآی و دگماتیسم عصر تحجر گرایی به نابودی نبرد .

چه کسی می خواهد تضمین کند که احکام عصر بربریت جوهره آزادی و دین را در مسلخ خودبینی مفروط نسازد .

هنوز هیچ اقدامی از سوی گروه مخالف( مخالفان ظاهر پرستان و کاسیان دین نه مخالفان شهیدان و راه آن ها) که غمی را اهم تر از پاسداری خون شهیدان نمی داند به رشته قلم در نیامده است انواع لقب ها و تهدید ها و دشنام ها با این روشن بینان که هدفی با لاتر از ترویج شهید محوری ندارد اطلاق می شود تا آنجا پیش رفته است که هر روشن گرایی مخالف و مناعد و مورد تکفیر قلمداد می شود .

.در فضایی که زبان فحاشی و هتاکی زبان احقاق حق است جای بسی شک نیست که برای تخریب مورد استفاده نشود .گروهی که با غوغاسالاری و  تزریق عقاید نا محسوس قصد تشویش و بر چسب زنی دارند و با ضجه ها ی منجی خواهانه . مظلوم نمایانه  لقب ارتداد را بر مسند این تفکر می چسبانند شهیدی که قرار است با ارزش های متعالی خود خود فرهنگ شهدات و مهر ورزی را به بار بیاورد و توسط همین خشک مقدسان به ورطه فراموشی رفت .

و تمامی آن چیز های خوب و رویا های شیرین  شهید

آزادی اسلام دیانت به هلاکت برسانند و با این حرکت اولین هتک حرمت را ه  در استقبال از شهیدان و مقام شامخ شان افاده داشتند  و قصص الهاذا که این اول را است .

نازک آرای تن ساق گلی

که به جان کشتم به جان دادمش آب 

ای دریغا ببرم می شکند

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت توسط کیانوش دل زنده |