
به چه می نگری ؟
به چه می نگری این سوالی است که هر روز از خودم می پرسم اسارت در تعنم واژگان و قساوت رنگین عداوتهای بی پایان مردمانی توشه به دست که حدودا می اندیشن و حدودا می خورند به چه می نگری افسرده و غمگین به دورنمایی که روشنایی آن در تاریکی لجام گسیخته به قهقرا رفته و ذهن مشوش من درمانده از بازتعریف واژگان لجام گسیخته . و من و من اسیر در حروف و حرف ها و جملاتی که از دو انحنای گوشتی بر هم سائیده می شوند و گوشهای من که اسیر حرفهای این دو طبقه گوشتین اند ؛ زجر می کشند . خماری شب بر چشمانم ماسیده اند و من همچنان چشمم بر صفحه کاغذی دارم تا تنفس مغزم را در یادگار ها ی آن ببینم . ومغز پیر در هم سائیده شده و روحم که این روزها سخت درمانده حرفها هست حرف ها ،صدای مردمان زیر بازار را می شنوم صدایشان مغزم را دچار ترشح بزاق چرکین می کند .... صدای مردمان پاساژها قلبم را دچار فرسایش کرده است و اعداد و قمیت ها و هر واژه ی که صفت تفاخر تکابر از آن بر می خیزد من خسته ام نمی دانم آنها فرق دارند یا که من زیادی متفاوتم یا که نه دارم ادعا یا ادای متفاوت بو دن در می آورم یا در اینجا ادای صادق بودن برای گم کردن رد پای دروغ های بی پایان دروغ می گویم این است پاسخی که هر روز می گویم اعتراف می کنم تا از اعتراف خود لذت ببرم

هدایت و قهرمانان در دامن ایرانیان
شاید بسی ناموزن و شاید نامونس باشد صحبت از یک نویسنده آن هم در وبلاگی که هیچ سنخیتی با ادبیات ندارد این نوشته برای هدایت است اما موضوعیت من باب قهرمانانی است که یک روزه متولد می شوند و شب هنگام از خاطر ها می روند نوشته زیر پاره ای از خاطرات دبیرستان من است که چگونه جهل و جهود فکری و مخالفت با هر گونه دگر اندیشی را به ما آموختند تا در دامان پر مهر معلمان دیکتاتوری و عدم فهم نفر مخالف را بیاموزیم .اما از ان جایی که ذهن های ما تفاوت ها و منفی ها را زودتر یاد می گیرد زود توانستیم واقعیات را درک کنیم پس و قتی صفحه های خاطراتم را ورق می زنم و این قهرمان کشی و خوب و بد بازی را احساس می کنم چارهی جر نوشتن و تسکین دل ندارم
******************************************************
هم چیز از یک حادثه شروع شد . از آن ها حادثه های که هر کس اسمش می
گذارد اتفاق یا شایدم خاطره .دوم دبیرستان بودم معلم بینش اسلامی مون که همیشه ادعای فضلش می شد و خودش را عالم بی خطا می دونست . شر وع کرد در مورد هدایت به سخن رانی بعد از اینکه سخن از پوچ گرایی و نهلیستی گفت تشت فضولات جهود فکری را من باب تفاخر باز کرد و بعد از کلی شست شو در الکلنگ فکری هدایت را محکوم کرد که مایه فساد شده و از درکات جهنم مستفیض شده نمی دانم چه سری در آن گفتار بود که از فردا همه هدایت خوان شدن یکی عکسش را پوستر کرد و آن دیگری از برای گفتن سخن از او افاده می داشت .اولین کتابی که از هدایت خواندم روی دیگر صادق هدایت بود که چندین داستان عاشقانه داشت اما آن چیزی که نظر مرا به خودش جلب کرد ادبیات و یا حتی شهرت هدایت نبود بیشتر آن کلاسی بود که صادق هدایت داشت هر کس که کتابش را دستم می دید با یه نگاه خاصی نگاهم می کرد نمی دانم جریان چی بود همه فکر می کردند که امروز فرادا رفتنیم اما الان دقیقا 5 سال از آن سال ها گذشته و من هنوز زندهم به نظر من نوع مرگ همیشه باعث شهرت می شه اما شیوهاشم بی تاثیر نیست شاید اگه هدایت خودکشی نمی کرد و یا اگر در شهرت خودکشی نمی کرد و یا حتی به شیوه خاص خود ش خود کشی نمی کرد امروز انقدر کتاب هایش نبورس بود اینکه صادق هدایت از نظر ادبی در رتبه بالای هست شکی نیست اینکه فرانسوی ها آن می شناسن یا بهتر بگم براش به اسمش جشنواره می گیرن یا اصلا ادبیات فارسی را به اسم صادق هدایت می شناسن شکی نیست اما واقعا یم می دونم در ایران به خاطر هیچ یک از مضامین بالا مشهور نشده ما ایرانی ها جستجو گریم و همیشه وقتی جو را می افته خیلی زود تحت تاثیر جو را می افتیم من 5 بار کتاب بوف کور خوندم جز مشتی خیالام موهن سورالیستی فی الواقع چیز خاصی نفهمیدم اما وقتی از بچه دوم راهنمایی می پرسم می گه خیلی عالی بود خیلی با حال بودش و مشتی اراجیف متمدانه بر شیوه سخیف رهسپاره درکات رابعه می کنه تا روح هدایت مشوش حضور این نابغه جلق بشه . بحث روی تفاوت و همان عدم فهم چون کسی آن کتاب درک نمی کنه و فهمش سخت می دونه عالی می دونه تفاوت در شیوه بیان در محتوا .
آن چیزی که دیگران یا نگفتند یا جرئت گفتن ندارند اما هدایت واقعا نبغه بود نابغه با گذر از شخصیت ایرانی یک راهب متفکر که از کنفسیوس و یا بودا چیزی کم ندارد او مثل بودا یا کنفسیوس به اخلاق و را های رسیدن به حیات و بودن و نبودن نپرداخت شاهزاده قاجار به مرکب قلم فکر می کرد که بدون ریا افکارش را بر روی قلم ثبت می کردند ا برای مخاطبانش نمی نشود او برای خودش می نوشت سلیس و روانی بیانش خوانند را چون بازیگری منقش تصاویر می کرد . اما امروز ادبیات ما نیاز به قهرمانان چون هدایت اگر داشته باشد آنقدر اهمیت ندارد امروز ادبیا ت ما نیازمند خوانندگان هدایت فکر است آنهایی که می خوانند این نابغه محوری بر اساس جو چیز زیاد قدیمی نیست اصولا در کشورهای ما گدایی یک شب ثروت مند میشود و سرباز و یا دور گرد سوار بر مرکب احساسات پادشاه می شود مردمانی چو بسا گوسفند فکر با حماقتی بی مایه
پاره نوشته ای : برای هدایت