تبليغاتX
ســـــیاســت نامـــــــــه

 

نقد اصلاح طلبان استان به گونه اي كاملا اتفاقي از تابستان سال گذشته در وبلاگ آماتور كليد خورد در سايه موج به راه افتاده ،  دنياي مجازي شاهد نقدهاي به اصلاح طلبان استان بود كه " چرايي " حلقه واسط تمامي آنها به شمار مي رفت . اما تا امروز هيچگاه فرصت بيان نقدهاي مطرح شده  از يك رسانه متعلق به دنياي واقعي پيش نيامده بود .  سعي اينجانب در تمامي اين مقاله بر آن بوده است با جمع آوري صحبتها و نقل ، قول ها در زيربيرق همان حلقه واسط "چرا " به نقد اصلاح طلبان استان بپردازم و پيشتر از آنكه قلم فرسايي و داستان سرايي كنم سوال طرح كنم و جواب آن را از سوي مدعوين امر مطلابه كنم . شايد مقاله ذيل مقدمه اي شود تا در اين چند ماه باقي مانده به انتخابات رياست جمهوري اصلاح طلبان استان خلعت نقد و قلم تن كنند به سوالات و چرايي شهروندان پاسخ گويند تا در سايه آن ضمن ابهام زدايي و پاسخ به سوالات بار ديگر راي مردم به سمت اصلاح طلبان بر گردانند. 

مصداق عيني نزول سياسي و رشد دمكراسي سايه اي را مي توان تكوين جناح گرايي و در امتداد آن حزب زدايي دانست . رويكرد مذبور ضمن آنكه دردي همگاني به شمار مي رود رفع آن هم سعي همگاني و بيشتر اصلاح طلبانه بشمار مي رود .  تا در سايه تغييرات از ركود بنيادگرايي پرهيز كند و جامعه را به مسير توسعه و دمكراسي رهنمون سازد . ولي رهيافت فوق در استان ما حالتي معكوس يافته تا آنجا كه به سازي ناكوك اشتهار پيدا كرده است. استاني كه در كوره راه توسعه سياسي روزگاري توليد كننده و بازتوليد كننده جريانات فكري متفاوت بود اين روزها چنان دچار استحاله وعقب گرد شده كه از آن تنوع فكري خبري هست نه از معيار مناسبي براي شناخت . اگرچه استان قزوين براي گواه اين امر فاقد تاريخ سياسي مكتوب مي باشد ولي فرد فرد فعالين سياسي استان گنجينه اي از دل تاريخ مي باشند به گونه اي كه وقتي پاي ذرد دل فعالين سياسي مي نشيني از دل آن شايد بتوان هزاران كتاب وبه  هزاران راز مگو پي برد  اين اقليم اگرچه در سايه قامت بلند پايتخت قد خم كرده است ولي نقش او به عنوان پايتخت ساير جريان هاي فكري غير قابل كتمان مي باشد .شهري كه هم پايتخت دگرانديشي ديني است و هم پايتخت راست هم ناقد وضع موجود و هم حافظ وضع موجود

اين روزها نه تنها استان قزوين شاهراه تنوع سياسي نيست بلكه با كوره راهي از تنوع درون حاكميتي نيز فاصله فاحش دارد .

به گونه اي كه اصلاح طلبان آن به عنوان يگانه اپوزسيون قانوني در وضعيت اسف انگيزي قرار دارد و نخبگان آن ،‌چه آنهايي كه بر كرسي روشنفكري نشسته اند خلعت تدريس بر تن گماردن و چه آنهايي كه قباي سياست ورزي پوشيده اند بالتفاق فاقد هرگونه تعرف روشن و صريح از اصلاح طلبي بومي هستند .

 و علي الدوام نمي توانند مباحث بومي را از ملي باز شناسند و مرزي روشن ميان آن دو استوار سازند  .

گروه اول كه سر آمدين ان را به اختصار دكتر بهشتي سرشت دكتر دوريشي  دكتر رئيسيان دكتر فضلي تشكيل مي دهند كه به نحوي بانيان حزب مشاركت استان  نيز قلمداد مي شوند. هيچ كدام از افراد فوق به عنوان متوليان جناح اصلاح طلب و تيولداران دگر انديشي در مسائل بومي دخالت نمي كنند و مواضع انتقادي خود را اگر هم وجود داشته باشد از نگاه شخصي بيان مي كنند نه تشكيلاتي و دورن سازماني گروهي  چون دكتر بهشتي سرشت چنان آرام گام بر مي دارند و به عزلت مي روند كه انگار اصلاح طلبي ايشان با استعفايشان از رياست دانشگاه امام خميني ره پايان يافته 

گروه ديگر چون دكتر فرهاد درويشي خود را اساسا قزويني نمي داند و اگر هم در مباحث روز اظهار نظري را انعكاس مي دهد سعي را بر اين مي گذارانند از حوزه علمي و فرا بومي به آناليزه موضوع بپردازند مصداق بارز آن مصاحبه هفته  نامه در 2 شماره پياپي با ايشان پيرامون چالشهاي اصلاحات گروه مابقي اگر هم فعاليتي مشهود است نه از نگاه حزبي بلكه نگاه شخصي است با پيش مقدمه " از نگاه شخص دكتر رئيسيان نه حزب مشاركت مي گويم :....

به گونه اي كه اين ظن را به يقين تبديل مي كند كه بزرگترين حزب اصلاح طلب استان هيچ ترجيح بند يا مرامنامه تاكتيكي براي مسائل يومي ندارد و در تمامي مسائل وابسته به تصميم گيري مركز است . و اگر تشكيلاتي هم  داراي نمود عيني است بيشتر در قالب يك باشگاه درون گروهي بدون برون داده ، حد المكان به شيوه مستمر . اين غم بزرگ آنجا افزون مي شود كه در كنار انفعال نخبگان هيچ گونه سازماندهي منسجمي وجود ندارد .

مشخصه بارز حزب اتاق فكر و تريبون است مي توان  برهان بياوريم كه اين درد ايران گير است و ساير احزاب نيز  بدان دچارند  اما نمي توانيم اين نكته را توجيح كنيم كه چرا حزب مشاركت به عنوان بزرگترين حزب اصلاح طلب استان  از راه اندازي يك وبلاگ و يك سايت خود داري مي كنند كه از لحاظ هزينه و كنترل دولت  محدوديتي ندارد . پس نمي شود هم  دچار درد فقدان فعاليت فعالانه ، تريبون ، تشكيلات ، اتاق فكر و مديريت بود و هم غم اصلاح طلبانه داشت . از گروه مذكور بگذريم سياستمردان عرصه عمل استان كه در دوره 8 سال اصلاحات طليعه دار جنبش اصلاحات در استان بودند چون سيد ناصر قوامي و شيخ قدرت عليخاني در كجاي جريان اصلاح طلبي ايستاده اند . سيد اصلاحات پيشنماز متحصنين مجلس ششم اگرچه همچنان توانسته نقش محوري خود را حفظ كند و خانه خود را به عنوان سر منزلگاه آخر اصلاح طلبان تبديل كرده ولي هنوز نتوانسته نقشي فعال در حوزه بومي ايفا كند و ميان مسائل استان با مسائل ايران و الموت تمايزي بگزارد  . نگاه سيد اصلاحات به مسائل استان يا تقليلي و قومي است يا انبساطي و ملي براي نماينده رد صلاحيت شده مجلس هفتم هنوز ميان راهنما و راهبرد تمايزي نيست به گونه اي كه لازمه نقد را در درجه اول نماينده شدن و رسيدن به كرسي مجلس مي داند و حاضر نيست شان و منزلت خود را فداي حزبي بومي سازد . و براي من ترسيم نشد اين شان و اصلا آبرو اگر مورد استفاده قرار نگيرد چه كاربردي جز زينتي بر سر طاقچه دارد . قوامي هم بسان ساير رجال اصلاحات دچار درد كلي گويي است . حلقه اي كه گرد او جمع آمدند بيشتر از آنكه شهروندان عادي باشند مديران بركنار شده توسط دولت نهم هستند كه از حول اشتراكات صنفي گرد هم جمع آمد اند نه اشتراكات سياسي چنان ازهم گسيخته مي باشند كه وقتي پاي مسائل سياسي به ميان مي آيد اين اشتراكات دستخوش دست بندي هاي سياسي قرار مي گيرد به گونه اي كه كل اصلاح طلبان استان پيرامون انتخابات شوراها در حالي كه كل كشور بالتفاق رسيدند نتوانستند ليست مشترك بدهند جالب آنكه اين درهمگسيختگي و تضاد آراء تنها در فروع نيست بلكه در اصول و اساسا اصلاح طلب بودند هم اختلاف دارند به گونه اي كه وقتي خود ناصر قوامي را در مورد فلان كانديد مي پرسي با استفهام انكاري مي گويد مگر فلاني اصلاح طلب است . و نگاهش بيشتراز آنكه تابع اصول سياسي باشد تابع رويكردي رفتاري  و مصلحت جويانه است .

شامخ ديگر نماينده بوئين زهرا شيخ اصلاحات مردي با صندلي ثابت در پارلمان با وجود دگرديسي هاي جناحي كسي كه در حواشي خروج نمايندگان مجلس ششم در اعتراض به رد صلاحيت هاي گسترده بر چارچوب در تكيه زد كنايه از بي طرفي

شخصي كه خود را اصول گراي اصلاح طلب مي داند و دوست اكثريت جناح راست و بچه هاي مدرسه حجتيه فردي به قول خود فرا حزبي شخص رئيس جمهور كسي كه با وجود تمامي اختلاف هاي درون استاني از تيغ رد صلاحيت عبور كرد .

نماينده اصلاح طلبي كه در انتخابات  رياست جمهوري 76 حامي ناطق نوري بوده است در انتخابات 80 حامي ناطق نوري در انتخابات 84 نه  تنها از معين حمايت نكرد بلكه از كروبي و مهرعليزاده چشم پوشيد و  به حمايت از هاشمي رفسنجاني پرداخت

نگاه عليخاني به مسائل استان نگاهي غير سياسي و لوتي مناشنه است به گونه اي كه هيچ معيار روشني در وي يافت نمي شود كه ثابت باشد و در هيچ دست بندي سياسي نمي گنجد

در وضعيت فعلي كه نخبگان و مالكان اقتدار و قدرت و فكر جناح اصلاحان نه منشور روشن دارند و نه فعاليت مستمر و پي گير و نه علاقه به آراء تشكيلاني چگونه مي توانند داعيه اصلاح طلبي داشته باشند ولي خود هيچ گونه اصلاحاتي در خود نداشته باشند . با پرهيز از نقش تنظيم و تجميع و حتي بيان منافع مردم توسط نخبگان اصلاح طلب چگونه مي توان شاهد تسري نقش اصلاح گونه به مردم بود اگر عهد بر اين باشد كه شهروندان خود به تنهايي در سايه مطالعات و فعاليت شخصي همه كاروي‍ژهاي يك حزب تجميع و تنظيم و بيان را بر عهده بگيرد ديگر دليلي بر پايبندي به اصول و مرامنامه يك حزب كه آنچنان فراخ گسترده شده تا در قبال هر بحراني با حاكميت قائم به نرمش باشد پاسخ گو بماند . اصلاح طلبان استان داعيه داران خاموش هستند كه حتي در مقابل فروپاشي دستاوردهاي خودشان هم سكوت مي كنند نمونه بارز آن سكوت نخبگان علمي و عملي به بسته شدن خانه تشكلهاي غير دولتي و ....

سوال اينجاست كه اصلاح طلبان تا به كي مي خواهند با ترسيم سيماي وحشتناك رقيب و ترساندن مردم راي آنها را به طرف خود جلب كنند ؟ اصلاح طلبان تا به كي با كلي گويي ودرشت گويي مرزها عقيدتي را مي گسلند ؟ اصلاح طلبان تا به كي بدون مرامنانه روشن مي خواهند مي خواهند الله بختكي بر اساس بازتاب كنش هاي رفتاري خود سيماي سياست را تقليل دهند اين سوالاتي است كه بايد اصلاح طلبان فارق از نگاه كشوري بدان پاسخ گويند و جناخ بندي هاي خود را ترسيم كنند تا براي مردم مشخص شود اساسا اصلاح طلبان چه كسي هستند و گناه شخصي را به حساب جناحي نگذراند

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت توسط کیانوش دل زنده |

 

هر دو اردوگاه اصلاح طلبان و اصول گرايان تا كنون نتوانستند براي آمدن خاتمي يا نيامدن او بله و خير پيدا كنند؟

اما فارق از دسته بندي ها سياسي درون حزبي و هيئتي نگاه مردم ايران چندان ابهام آميز نيست آن ها مي دانند خاتمي مي آيد چون بايد بيايد چون او را به مدال تكرار مفتخر ساختند .

1-خاتمي به مثابه شاگرد تنبلي مي ماند كه اگرچه در امتحانات مردود شده است ولي معلم او را همچنان دوست دارد و نمي خواهد باوركند يك شاگرد زيبا و دوست داشتني مي تواند مردود شود . براي اين معلم عقلانيت و منطق حكم نمي كند او بر احساساتش سوار است او نمي تواند اين كليشه را بشكند كه هر شاگرد خوب حتما شاگرد درس خواني است . منطق جامعه ما به مثابه همين شاگرد معلم است و براي ما ايرانيان چندان اهميت ندارد كه خاتمي چه كرده است و چه مي تواند بكند . چون حسابگري و تعقل قوه به فعل در نيامده ي است . در منطق ايراني وبالخص فرهنگ سياسي چيزي به نام نگرش حزبي و اعتقادي وجود ندارد و اساسا تنها چيزي كه در فرايند اتنخابات به نتيجه در مي آيد احساسات مقطعي و كينه جوي و تسويه حساب ، بهتر يگويم از اين خوشم نمي آيد است.

2-مردم ايران هنوز تكليف خود را مشخص نكرده اند كه چه مي خواهند و چه را نمي خواهند في الولقع در هيچ برهه تاريخي ما نمي دانستيم چه را مي خواهيم

3-براي ما ايرانيان آينده نگري و نگاه رو به جلو نيست ، ايرانيان همواره اسطورهايشان را در ميان استخونهاي پوسيده مي جويند يا خاطرها مصدق براي جبهه ملي ، شريعتي براي ملي مذهبي ها وبازرگان براي نهضت آزادي ....

4- ايرانيان به امتحان دوباره اشتباهاتشان علاقه مند هستند دوست دارند يك آزموده را به كررات امتحان كنند .

5- ايرانيان در عين اعتماد سازي به زودي اعتماد زدايي مي كنند .

7- ايرانيان قهرمانهايشان را در ميان قصه ها و آسمانها مي جويد كه شمشير به دست به تنهاي به جنك ا‍ژدها رود .

و در اين فضا خاتمي مي آيد چون ايرانيان معتقدند بايد بيايد چون منطق فكريشان اگرپاسخ ديگري بدهد جاي شك دارد .

مردم ايران سالهاست خاتمي را سيزيف ايران كردهاند و تا قله اشتباهاتشان را هر 4 سال بالا رود با اين تفاوت كه در همان 1 سال نخست از ديدن بالا پائين رفتن او خسته مي شوند و به خانه هايشان بر مي گردند .

آري واقعيت امر آنجاست كه ايرانيان براي رسيدن به شعور و اعتلاي فرهنگ سياسي يك كوره دارند كه آن هم با سنگ اندازي دولتمردان بسته شده است . براي كساني كه شعور سياسي را تنها در مشاركت پاي صندوقي و درصدها خلاصه مي كنند . اما همه اين قصه به گردن دولتي ها نيست

محصول پراكسيس و اراه ماست .

1- علت آنجاست كه ما ايرانيان به امراض متشابه شيزوفرني ، آلزايمر ، آنومي ، اختلال حواس ، فراموش ، سخت بيماريم .

جامعه ي كه با اين وضعيت گريه آور در تلاقي سنت و مدرنيته راه گم گرده است و بدتر آنكه نه سنتيان آن آنقدر قوي هستند كه بر مدرنيتيون فائق آيند و نه مدرنتيون آن . و نتيجه اين توازن و تعادل و ساخت پاختها چيزي نيست جزء توده اي شدن و بيهنجاري و تشديد بيماري درون حكومتي . و علي الدوام هيچ نيروي توان در هم شكستن اين آتش بس اجباري را ندارد .

2-اما اين فرايند هنوز آبستن است مولد آن چيزي نيست جز قدرت گرفتن نيروهاي توتاليتر و بناپارتيستي است بهتر بگويم تولد فرهگان ايزدي و قديسان آرمانشهر روياها فرزندان ناقص الخلقي كه محصول ، آب مروايد و كور چشمي مردمانشان هستند .

4- و د رادامه آنقدر مستحيل شده كه توان پاسخ گويي به هيچ سوالي را ندارد جز شايد وقتي ديگرها . جامعه كه در كوبيسم خوستنها و ناخواستنها همه چيز خود را از دست مي دهد جامعه كه همه چيزمي خواهد هم وفاداري مي خواهد هم منافع هم مي خواهد به اصول پاي بند باشد هم به مصالح هم مي خواهد مدرن فكر كند هم سنتي عمل كند جامعه كه علي الدوام در ميان افتراق ها هزينه مي دهد .

5-فرمانرواي ذهنها ، تخيل ها و توهمات به دو راز دورنماي از عقلانيت .و نتيجه آن احساسات به غليان درآمده است احساساتي كه از افسانه سازي هاي قهرمان پرورانه بر مي آيد كه اگر قهرمان نيستم توهم آن را كه داريم

سر آخر آينكه ما ايرانيان داراي ذهنها متورم اما از دورن خالي شده هستيم داراي افكار مدن و اعمالي معين هستيم آري ما ايرانيان دوست داريم به جاي اينكه به دنبال براي اين سوال بگرديم كه خاتمي به چه كار مي آيد و چه مي تواند بكند ؟ افسانه سازي كنيم و فارف از هم و غم صورت مسئله را پاك كنيم و از آرزوها و تسويه حساب هايمان بگويم . در اينكه اينان چقدر ....... اند .

ما خاتمي را قهرمان مي كنيم و پس از دوبار روئيت سيماي او برايمنان عادي مي شود و پس از آنكه روتين آمد از قهر مي كنيم و تازه محاسبه گر مي شويم و صحنه را براي فرزندان مخلص حكومت باز مي كنيم . سياست ايراني تنها براي نظريه پردازان سخت است چون اساسا جامعه ايران جامعه منطقي نيست و سياستمداران خوب بر اين امر واقف هستند و بر اين فرهنگ سوارند قس اليهاذا ......

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت توسط کیانوش دل زنده |

وقتی صحبت از سقوط و ظهور دیکتاتوری می شود نظریات مختلفی را می تواتن در این باره لحاظ کرد . اما در اقتصاد سیاسی بی بدیل باید به نقش نفت اشاراتی داشت . گروهی بر این باورند که اوج دیکتاتوری محمد رضا شاه در سال ۱۹۷۳ جنگ اعراب اسرائیل است که ایران با داشتن نقش موثر در سازمان اپک و استفاده از  بحران موجود  با افزایش تولید و قیمت نفت توسعه آمرانه خود راپیش برد تا جایی که ۸۵ درصد بر ارقام برنامه ۵ خود افزود اما با شکل گیری آژانس انرژی و رکود ناشی از سالهای ۱۳۵۵ ۱۹۷۶ قیمت نفت سقوط کرده و دولت پهلوی با استمداد از نظریات توقعات فزاینده و محرومیت نسبی شاهرگ حیاتی خود را که تا حدودی نقش بسیار موثری در مشروعیتش در داخل و خارج داشت از دست می دهد و با اعتصاب کاگران شرکت نفت در  ۱۸ شهریور نبض تپنده صنعت غرب از کار می افتد . گروهی بر این باورند که نفت برای ایران بیشتر از اینکه طلای سیاه باشد بلای سیاه است به نوعی که با خود دیکتاتوری و شکست را ضمیمه تمامی جنبشهای ۱۳۲۰ به بعد کرده است . واژگانی از نوع دولت رانتیر که ۴۲ ٪ از درآمد نفتی به بالا در بودجه کشور را لحاظ می کند و با تزریق درآمدهای باد آورد که ارزش ذاتی دارد نه حاصل تلاش دولت را از مالیات بی نیاز کرده و پاسخ گویی را از او سلب می کند این در حالی است که توان مالی نفتی قدرت ساختن طبقات را به دولت می دهد . تعرفها و حق انحصار .

به راستی مرز ساخت دیکتاتوری و نفت تا چه میزان است آیا استقلال سیاسی و اقتصادی ناشی شده از نفت برای دولت به تنهایی گویای استبداد و نارضایتی های فزاینده است ؟ پیوند این دو خجسته فارق از ذاتی نبودن مزایایشان تا چه حد زمینه ساز موفقیت ها و شکستهاست

واقعیت امر اینجاست که نظام های دیکتاتوری و استبداد به نحوی از انحا و به طور ناخواسته خود را با این بیماری می آمیزند به نوعی که نفت سازنده دیکتاتوری و استقلال از دولت می شود و هم وابستگی دولت را روز به روز بدان بیشتر می سازد حذف نهادهای مدنی نظیر احزاب مطبوعات و نهای های غیر دولتی به اعم با جایگزینی نفت به حاشیه رفت چون دیگر دولت خودش را نه متکی به شهروندان بلکه به ارتشی می داند که با پول بادآورده نفت تامین می شود تمامی نهادهای مدنی که به نحوی شکل دهند ابراز عقاید و مشارکت و بیان مسالمت آمیز هستند حذف گشته و فاصله دولت و ملت تا بدانجا می رود که راهگریزی جز ء انقلاب نیست اما این همه غصه پرقصه نفت نیست تزریق نفت بر تن بیمار اقتصاد ناتوان تنها در مسیر رشد کانالیزه شده و توزیع نادیده انگاشت شده و بدین ترتیب گروهی متنفذ با انباشتی از ثروت فربه گشت . گروهی دیگر ... علاوه بر شکاف موجود رشد مذکور تنها در مسیر اقتصادی آن هم با همان شکا ناقوراه رفته و سایر رشدهای برخاسته از رشد اقتصادی نظیر سیاسی اجتماعی نادیده گرفته شد و توقعات فزاینده و مصرف گرایی ناشی از بالا رفتن قیمت نفت دستخوش نوساناتی گشته که هر غصه نانوشتی را می تواند ایجاد کند دولت تحصیل دار و رانتیر در شکل اقتصادی خود علاوهع بر تزریق نوسانات به اقتصاد بیمار کشورهای نفتی شکل دیگر اقتصادی را که معلول خودست را نیز می افزاید یعنی حذف تولید و گرایش به دلالی بازرا سیاه و هر نوع اقتصاد نامولد که به سهولت بدون طی طریق مرسوم به سودهای کزایی می انجامد.

استفاده از نفت نه علت تامه بدبختی و استبداد است نه دمکراسی نه  خوشبختی و بدین منوال نه قابل تحذیر است نه ترویج و انچه به نفت شکل ایجابی یا سلبی می دهد نظارت عمومی و نحوه استفاده از ان است که ریشه در دولت منتخب که در کنترل شدید انتخاب کنندگان است . به نوعی به هر نحوی باید از قدرت مطلق دولت و منابع تزریقی قدرت بدان کاست . به قول لرد آکتون قدرت فساد می آورد قدرت مطلق فساد مطلق .

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت توسط کیانوش دل زنده |

حزب توده  و اپوزسیون قانونی

نورالدین کیانوری

در عصر تحول انقلابی و  خانه تکانی دوباره حزب توده ، طراح اصلی و استراتژیست حزب نورالدین کیانوری (1378-1294)،که در سال 57 وارث حزبی شده بود که هیچ گونه پایگاه اجتماعی در داخل ایران نداشت و تاثیرش در انقلاب اگر نه هیچ ، چندان قابل توجه نبود و در میان بخش وسیعی از مردم به ویژه روشنفکران انقلابی چهره منفی داشت و ابزار دست  شوروی بود . [1] در زمانی که مکتبی ها ، لیبرالها و چپهای چریک مآب در متن حادثه بودند رهبران حزب توده در خارج از کشور به راستی از متن حادثه به دور بودند و بازگشت آنها به ایران تداعی گر عقاید اپورتونیستی و برداشت غنایم جلوه می کرد . این ادعا آنجا ملموس می شود که سران حزب بر پایه استراتژی (اپوزسیون وفادار قانونی پی می ریزد و در فاش کردن اطلاعات احزاب برادر (چپ ) ابایی ندارد .  ادامه مطلب ......

حمایت از رزمندگان جنگ ایران و عراق ، میانجی گری میان اقوام و جمهوری اسلامی در منازعات قومی ، افشاگری کودتا نوژه و  نامه کیانوری به آیت الله خامنه ای  (ره ) که در آغازین بحث می آورم  خود  به تنهایی گویای این مدعاست که وفاداری خود را به نظام  تکرار می کند   . شگفت آنجاست که در طول تاریخ کمونیسم در ایران و در دیگر نقاط دنیا بسیار به ندرت یافت می شود که یک سازمان مارکسیستی در سرکوب سایر گروهای مارکسیستی دیگر با حکومت همکاری می کند [2]



[1] مازیار ، بهروز ، ترجمه مهدی پرتوی ،  شورشیان آرمانخواه (تهران : انتشارات ققنوس ، 1380 ) ص211

[2] همان ، 215


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت توسط کیانوش دل زنده |

یکی از بدعت های که در دوران ریاست جمهوری دکتر احمدی نژاد گذاشته شده است  سفرهای استانی ست که از چند روز پیش برای بار دوم وزیدن گرفته است . اگرچه رئیس جمهور با ادبیات عامیانه و کوچه بازرای منتقدانشان را (بزغاله متفکران ) لقب می دهد و اساسا نقد در دولت مهورز گوهر نایاب است ، تا جایی که از بین تمامی روزنامه نگاران منتقد انبار لویی و حسین شریعتمداری از روزنامه رسالت و کیهان مفتخر به دریافت جایزه انتقاد  از رئیس جمهور می شوند این جانب همچنان بر موضعه خود که همان نقد دلسوزانه است پافشاری می کنم . تا تعصب و پیشداوری را از این سطور بزدایم .....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت توسط کیانوش دل زنده |

     دو مطلب به روز شده است پست قبلی را هم روئیت کنید

آزادی ایرانی به سبک دینی 

واژه آزادی از آن سری واژگان است که به کررات پیرامون آن سخن رفته است و اضافه سخن پیرامون آن چیزی جز تکرار مکررات است اما آن چیزی که تا به حال از از منظر این جانب مانده است آزادی به معنی ایرانی آن است که شامل حزفیت و اضافات و تعبیرات متفاوت پیرامون ان میشود .

آزادی را می توان درایران شلی بی یال اشکن دانست که در طی سالیان مختلف پیرامون آن نبردهای بسیاری صئرت گرفته است .

اما جنبش آزادی خواهی که در ایران با مشروطیت آغازیدن گرفت لیلی بود که هرگروه به زعم خود عاشق آن شده بودند . گروهی آزادی را دمکراسی به معنی غربی آن می پنداشتند و گروه دیگر شریعت و ضمایم شریعت می شناختند . جنبش آزادی که به نوعی با مبارزه علیه استبداد و استعمار هم داستان بود بیشتر نمایشی بود از مشتی چوب دار برای توجیح حرکات لمپنانه این گروه و ان گروه که جزء  انگیزه شخصی چیزی دیگر نبود . اما سردمداران این جنبش سنت روحاینان مدرنیته روشنفکران همواره به فریب دیگر گروه اشاره می کردند و به تعبیر آبراهامیان در دوره مشروطیت این روحاینان بودند که می نالیدند روشنفکراان ما را فربب دادندو بلعکس در انقلاب 57 این روشنفکران بودند که روحانیت را متهم به خبانت می کردند که این خود به تنهایی گویای سقم قضیه است شکاف این اختلاف در جنبش آزادی خواهی است . اما این تنها مشکل نبود و باید راز این مشکل لاینحل را در عدم وازه شناسی و درک دست نسبت به واژگانی از این دست دانست این است که اساسا چه چیزی را می توان واژه آزادی قرار داد . گروهی چون روشنفکران صدر مشروطیت با اقتباس از اعلامیه حقوق بشر فرانسه 1789 از آزادی تعبیری مساوی پارلمانیست غربی آن را داشتند و گروه دیگر با اقتباس از احکام شریعت چیزی را معادل آن می دانستند اینجانب در مقام این نیستم که بگویم کدامیک از تعابیر این دو گروه درست هست . که در کتاب مشروطه ایرانی دکتر آجودانی به تفصیل پیرامون ان پرداخته است و تعارض این دو دیدگاه را با ارجاع به بزرگانی چون آخوندزاده و شیخ فضل الله نوری به وضوح تشریح کرده است  اما آنچیزی که عیان و بدیه است است و محور بحث من تناقضی است که میان این دو دیدگاه وجود دارد چیزی که ما به اشتباه آن را دریافتیم . و فکر کردیم که می توانیم دو چیز متناقض ررا با هم ترکیب کرد و به نتبجه رسید و به جای کشف راحل جدید خلط بحث کنیم و چیز نامفهومی را عرضه کردیم . این جانب به شخصه بر این باورم که یکی از علل اصلی به نتیجه رسیدن جنبش آزای خواهی در ایران پس از 4 انقلاب و شبه انقلاب نادیده انگاشتن دلایل ذیل باشد

1-          عدم درک درست از واژگانی نظیر آزادی و دمکراسی و عدم تعریف روشن به معنی اعم از این نوع واژگان واصولا ما رد این نقطه گیر کرده ایم که می دانیم چه چیزی را نمی خواهیم اما نمی دانیم چه چیزی را می خواهیم .

2-          اعتقادی فکر کردن و پافشاری بر روی این نکته که هر موضوعی را از منظر دین نگاه کرد . و دستاورهای بشری که بر پایه تجربیات استوار است نادیده انگاشتن است چیزی که من بلعیدن عرف و ناتوانی در هضم آن می دانم این اهم زیر بنایی است که اساسا واژگانی چون آزادی بر پایه آن استوار است و اما دین که طبق اصول فلسفی توهماتی از نادانسته ها ست که تاریکی ان با مشعل پیامبران روشن شده است اصرار و پافشاری به شیوه حکومتی پیامر در دوره صدر اسلام با همان عقایده آمیخته شده به بربریت عربی تعبیری است که با عقل امروز همخوانی ندارد .

3-          پافشاری بر تطبیق اصول عرفی با مضامین اسلامی با درک پائین توده ی مردم چون تنها راه ممکنی بود که می شد در ان فضا ؛ فضایی که با خرافات آغشته بود و هر قطار در حال حرکت را سنگ می زدند و اینگونه با تجدد در تضاد بود فقط بازی کلامات شکل گرفت و این ناممکن تا انجا بود که به لکومتیو نام گاری و به اگ.متیو ران گاری چی خطاب شد .

4-                   دین محوری در دادگاه تکفیر

فضای خشک و متعصب خالی از هرگونه منفذی برای استشمام تجدد چنان با شریعت پیوند خورده بود که هر کس خواستار این بود که بخواهد جامه تجدد بر تن کند از دین خارج است کافر این ابزار دسیسه ای شد برای روحانیت تا با استعمال هر که را خواست کافر بداند مرتد از دین بر گشته پافشاری نمایندگان مجلس اول در مخالفت برای تغییر نام مجلس شوراس اسلامی به شورای ملی برای از بین بردن این اهرم بود

5-پیوست شریعت و روحانیت با استبداد

اگرچه تاریخ معلم اخلاق نیست و اینجانب هم قصد ندارم از رذالتها و خیانتهای روحانیان عصر مشروطه بگویم اما به دونکته بسنده می کنم تا این دلیل بیشتر روشن گردد

ایت ااه بهبانی به عنوان یکی از دو رهبر مشروطه ، سردمدار انقلاب در زد بندی که طالبوف هم بدان اشاره داشته است قرار بوده با دریافت 150 هزارتومان بساط سلطنت ظلل سلطان را فراهم کند اما به دلیل مخالفت ظلل السلطان با پرداخت رشوه مورد نظر این قرار هم به هم می خورد

یا روحانی دیگری که در دوره فتحلی شاه  از عثمانی ها پول گرفت فتوا دهد که آن مقسمات اشغالی دولت مطبوع حرام است نا صواب یا در جایی دیگر حمله کامران میرزا را به افغانستان با توجه به رشوه اهدائی دولت انگلستان کفر قلمداد می شد . اگر به خواهم لیستی از اسمهای مورد نظر ارائه کنم بسی طولانی و دور از حوصله است اما به عنوان منبع می توانم کتاب مشروطه ایرانی را معرفی کنم

البته همانگونه که در بالا کفتم تاریخ معلم اخلاق نیست و نمی توان به جرم اینگونه بودندئ دستاوردهای بزرگانی چون بهبهانی را خدشه دارکنیم

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت توسط کیانوش دل زنده |

مطالب قدیمی‌تر