نیچه در شاهراه واقعیت
به راستی مادر تمامی علوم بالخص علومی که ریشه در انسان دارد از فلسفه است .
شاید مرا در همین ابتدا غرب پرست و از خودبیگانگه بدانید ولی به راستی تمدن بشریت از یونان آغازیدن گرفت . بگذریم از خودمان یا مصری ها و .. که هر وقت سخن از تمدن و خدمت به نوع بشر می شود با اعداد و ارقام چند هزار سال تمدن خود را به رخ می کشیم ولی ریشه تمدن ، فلسفه از سرزمینی به نام یونان ریشه گرفت که اساسا زاذگاه فلسفه است . اما در عصری که من بدان اشاره می کنم غرب و تمدن یونانی به یکباره تاثیر شگرفی بر نوع تفکر بشریت و نوع بشریت گذاشته است . تا جایی که می توان گفت در عالم هستی شناسی و معرفت ، یونان تنها زادگاه فلسفه و خدمت به بشریت است .
شاید به توان باکمی اجحاف در مقابل فلسفه غرب از فلسفه شرق سخن راند و آن را به مشتی اسم و نام مزین کرد اما واقعیت امر آنجاست که این بزرگمردان انگشت شمار مقلدین و مترجمین صرفی هستند که آثار بزرگانی چون سقراطو ارسطو را به شکل بومی و محلی آن آراسته اند نمی خواهم با دانش محدود خود ارزش کاری بزرگانی چون ابن سینا و شهاب الدین سهروردی را نادیده انگارم . ولی فلسفه زمانی در یونان آغازیدن گرفت که در سرزمین مادری ما ایران جز جنگ و قلمرو گستری هیچ قابل روئیتی نیست . در یونان و رم اگر جنگی هم در می گرفت با واژگانی چون هنر و علم وفلسفه به باد نسیان می رفت . یولیوس دوم هم می جنگید و هم میکل آنژ را به کار می گمارد در زمانی که اندرخم یک کوچه همچنان سیر مهملات و رمالیات می کنیم غرب در مسیر مابعدالطبیه حقیقت را جستجو می کند و تا آنجا پیش می رود که از دل دنیای مدرن بزرگمردی چون نیچه را به بارگاه بشریت تقدیم می کند تا با فلسفه خود تمامی حقایقی را که واقعیت صرف جلوم می کرد را در دادگاه شک و اغماض فرو ببرد و سقراط را به باد انتقاد بگیرد و دوباره جام زهر را به وی بنوشاند . تمامی این مقدسات برای این بود که از دل فلسفه غرب به نیچه برسم مردی که دنیای امروز زائده ذهن اوست . اگرچه فلسفه به نوعی هم علت هم معلول ولی واقعیت سخن آنجا جلوه گر است که دنیا بر مدار نیچه می گردد از زمانی که فلسفه از ناتوانی علم و توجیحات مضحکانه الهیات متولد شد تا به امروز جهان شخصیتی جز نیچه به عالم فلسفه تقدیم نکرده است . در باره نیچه و تفکر وی :
تفکر نیچه بر مدار شخص می گردد و جهان را به صورت یکپارچه از آن مردان بزرگ می داند وی در این باره می گوید :
تمامی بدبختی مردم حقیر حاصل جمعی جز در احساس مردان بزرگ ندراد
و در ادامه در انتقاد از انقلاب فرانسه می گوید :
ارزش انقلاب فرانسه بدان جاست که مرد بزرگی به نام ناپلئون را تقدیم کرده و این است توجیح انقلاب
اما با گریز به شکسبیر در شاه لیر
می خواهی چه کار کنی – هم اکنون نمی دانم اما می خواهم وحشتی بزرگ به پا کنم
اما زن در نگاه نیچه نگاهی کاملا شرقی است و چه بسا نامنصفانه و آنجاست که من آن را پاشنه آشیل نیچه میدانم
وی می گوید : مردان باید برای جنگ تربیت شوند و زنان برای تفریح مردان جنگ جو
یا در جای دیگر ( به پیش زنها که می روی تازیانه را فراموش نکن )
البته اگر توان استفاده نداری اساسا به پیش زنها مرو و از زنان تصوری مثل یک گربه یا مرغ و احد اعلی یک گاو ارائه میدهد
اما با تمامی فوق ذکر نیچه تصوری آریستوکرات دارد و از دمکراسی ریشه یونانی آن را ارائه می دهد که بردگان و زنان ان فاکتور گرفته می شود و فی الواقع اداره جامعه را در ید الیتها و نخبگان می داند و به خاطر همین مسئله بر سقراط می تازد که جوانان را به سمت انحراف می راند ه و از ه دمکراسی تعریفی جز حکومت اراذل و اوباشان ندارد برای وی فدا شدن یک ملت برای یک مرد بزرگ عادلانه جلوه میکند
نیچه می گوید : یک حیوان وحشی زیبایی دارد که یک حیوان رام شده فاقد آن است
و از دین تعریفی جز رام شدن انسانها ندارد
وی از ایمان دو تقسیم بندی ارائه میدهد خداترسان و خدا پرستان کسانی که به طبع و یا به ترس پرستش می کنند و به همین دلیل بر دین مسیح می تازد نیچه واقعیتی است که در واقعیت زمان تجسم می آید یک انسانی که خود را اسیر در واقعیت نابرابر می داند در پایان کتاب تاریخ فلسفه غرب اندراسل معتقد است که طرفداران نیچه به دور خود رسیدند و نیز آرزو می کند که خیلی زود به پایان برسند اما واقعیت آن جاست که نیچه خود واقعیت جهان امروز است
معرفي كشور: هند (India)
فاطمه شجاعي
جمهوري هند يا هندوستان در جنوب آسيا با پايتختي دهلي نو قرار دارد. از شمال با چين، بوتان، نپال و تبت همسايه است و جنوب آن به اقيانوس هند منتهي ميشود. مساحت آن 31666144 كيلومتر مربع، جمعيت آن طبق آخرين سرشماري (2005)، حدود 1103371000 و توليد ناخالص داخلي آن 2633 ميليارد دلار است. زبان رسمي اين كشور هندي است و بزرگترين دموكراسي در جهان به شمار ميرود. در نظام سياسي هند، نخست وزير بالاترين مقام اجرايي كشور است و رييس جمهور مقامي تشريفاتي دارد.
هند دومين كشور پرجمعيت دنياست و قريب به يك ششم جمعيت جهان را در خود جاي داده است. هند، معجوني از اديان مختلف و فرقههاي مذهبي گوناگون است كه اكثرا از هندوئيسم، اسلام و بوديسم نشات گرفتهاند.
يكي از موضوعات مهم در هند، مساله انفجار جمعيت در هند است. به طوري كه در هر سال جمعيت حدود 16 درصد افزايش مييابد. اين درحالي است كه ميزان زاد و ولد در هند از زمان استقلال كشور تاكنون كاهش يافته و متوسط عمر دو برابر شده است. با اين وجود، هند، كار بررسي مشكل جمعيت را در يك سطح وسيع آغاز كرده است.
موقعيت خوب استراتژيكي هند، باعث شده كه در قاره آسيا يك بازي چهار نفره بين چين، هند، ژاپن و ايالات متحده در جريان باشد كه در ميان اين گروه هند و چين با داشتن وجوه مشتركات زياد، از جمله تمدن درخشان، جمعيت بالا و دوران استعماري به عنوان دو غول آسيايي به حساب ميآيند. هند با توجه به پيشرفتهايي كه داشته است امروزه در ميان كشورهاي بزرگ مطرح ميشود. هند در آژانس حفاظت محيط زيست آمريكا عضو بوده و اخيرا هم توافق نامه هستهاي را با ايالات متحده به امضا رسانيده است. هند همچنين رقابت تسليحاتي و هستهاي با پاكستان دارد.
منابع: نشريات انتخاب 20-1-83 و جهان صنعت 24-4-83 و www.wikipedia.com.
مهاتما گاندي (1948-1869)
نفيسه مجيدي
nafisehmajidi@yahoo.com
«مهانداس كارامچاند گاندي» رهبر سياسي و معنوي هنديها بود كه ملت هند را در راه آزادي از استعمار امپراتوري بريتانيا رهبري نمود. در طول زندگيش استفاده از هر نوع ترور و خشونت براي رسيدن به مقاصد را رد ميكرد. فلسفه ضد خشونت گاندي كه خود، نام ساتياگراها (تلاش و كوشش براي رسيدن به حقيقت) روي آن گذاشت، بر بسياري از جنبشهاي مقاومت ضد خشونت در سراسر جهان و تا امروز تاثيرگذارده است. از زماني كه وي مسووليت رهبري نبرد براي آزادي و كنگره ملي هند در سال 1918 را به عهده گرفت، به عنوان نمادي ملي شناخته شد و ميليونها نفر از مردم او را با لقب ماهاتما يا روح بزرگ ياد كردند. گاندي توانست با استفاده از شيوهي ضد خشونت نافرماني مدني، استقلال هند را از بريتانيا بگيرد و در نهايت دست امپراتوري بريتانيا را از هند كوتاه كند. شيوه مقاومت آرام گاندي به مستعمرات ديگر هم نفوذ كرده و آنها را در راه استقلال ميهن خود تشويق كرد.
گاندي هميشه ميگفت كه اصول او ساده هستند و از باورهاي سنتي هند به نامهاي ساتيا (حقيقت) و آهيمسا (ضد خشونت) گرفته شدهاند. او ميگفت: «من چيز جديدي ندارم كه به دنيا بدهم، حقيقت و ضد خشونت بودن، هم سن كوهها هستند».
منابع: نشريه جامعه نو- شماره 16، www.google.com , www.wikipedia.org
سياره در خطر- گرماي جهاني و تغيير نقشه جغرافيايي
تحقيق و ترجمه: هادي مطيعي
حكايت گرم شدن جهان، حكايتي بس دردناك است. تحقيقات رو به رشد علمي حاكي از آن است كه تغييرات آب و هوايي ايجاد شده توسط انسان، تاثيرات مخربي را بر روي محيط زيست گذاشته است. سطح آب اقيانوسها تا سال 2100، 140 سانتيمتر و بسيار بيشتر از تصورات قبلي بالا ميآيد كه اين پديده، سواحل پست جهان از فلوريدا گرفته تا بنگلادش را تهديد ميكند. بالا آمدن سطح آب دريا و در نتيجه بليعده شدن شهرهاي ساحلي، بيخانمان شدن افراد زيادي را در قرن بعدي سبب ميشود.
براساس مطالعات موجود، تجربهاي در مورد گرم شدن ناگهاني زمين در گذشتههاي دور وجود دارد و آن تغييرات منجر به انقراض دسته جمعي و پيدايش گونههاي جديد شد. اين در حالي است كه متاسفانه تغييرات ايجاد شده توسط فعاليتهاي نوين بشر، هر گونه وقايع تاريخي ثبت شده در طول دوره ما قبل تاريخ را بيارزش جلوه ميدهند. در حال حاضر اگر انسان، عملكرد سريعي از خود نشان دهد، ميتواند سازگاري با سياره دگرگون شده را پيشبيني نموده و چارهاي بينديشد.
در سوئد و نروژ، خط جنگل و خطوط برف در حال عقب نشينياند . در شمالگان، خرس قطبي با آب شدن زيستگاه خود مواجه است. جاهاي ديگر در نيمكره شمالي، حيوانات براي گريز از دماي رو به افزايش، به شماليترين نقطه پناه ميبرند و در پس اين جنب و جوش آرام، داستاني خوفناك نهفته است كه ميگويد قبل از دير شدن، حركتي انجام دهيد. اگر روندافزايش گرما، مداومت يابد، آب درياها، تمامي شهرهاي ساحلي را در هم خواهند نورديد و به درون خود خواهند كشيد.
اگر ميزان گازهاي گلخانهاي (به سبب تجارت) افزايش يابد، بخش عمدهاي از گونههاي موجود جانوري روي اين سياره خاكي ( 50 درصد يا بيشتر) به دست نابودي سپرده خواهند شد. در تاريخ زمين، زماني كه ميانگين دماي جهاني تا حد 10 درجه فارنهايت افزايش يافت، نابودي دسته جمعي رخ داد و بين 50 تا 90 درصد از گونهها براي هميشه از ميان رفتند. در هر حال، زندگي ادامه يافت و گونههاي جديدي در صدها هزاران سال پديد آمدند اما زندگي براي باقيمانده، متفاوت از زندگي پيشين بود. در حال حاضر، بيشترين تهديد در مورد تغييرات آب و هوايي در ناثباتي بالقوه لايههاي عظيم الجثه يخ واقع در قطب شمال و گرين لند قرار دارد؛ فاجعهاي كه همانند انقراض گونهها، غيرقابل جبران خواهد بود.
نتايج مطالعه جديد محققان موسسه تحقيقات محيط زيست «پوتسدام» نشان ميدهد، در حالي كه هيات علمي گزارش دهنده به سازمان ملل متحد پيش از اين، افزايش سطح آب اقيانوسها در پي گرم شدن زمين تا سال 2100 را بين 9 تا 88 سانتيمتر پيشبيني كرده بود، احتمالا اين افزايش، در واقع، بين 50 تا 140 سانتيمتر خواهد بود.
افزايش يك متري سطح آب درياها ميتواند سبب غرق شدن برخي جزاير پست اقيانوس آرام نظير «تووالو»، زير آب رفتن مناطق بزرگي از اراضي ساحلي نظير بنگلادش و فلوريدا و همچنين تهديد شهرهايي نظير نيويرك و بوينس آيرس شود. در چنين حالتي، جهان، شانگهاي، توكيو، آمستردام و نيز نيويورك را از دست ميدهد. در آمريكا 50 ميليون نفر در زير سطح دريا زندگي ميكنند. تصور ميشود چين 25 ميليون انسان بيخانمان و بنگلادش 120 ميليون نفر پناهنده- عملا شامل كل جمعيت اين كشور- خواهد داشت و هند نيز سكونتگاه 150 ميليون نفر را از دست ميدهد.
«استفان رامستورف»، محقق اين موسسه ميگويد: «آب اقيانوسها از سال 1900 تاكنون حدود 20 سانتيمتر بالا آمده است. هم اكنون تقريبا تمامي محققان محيط زيست جهان در اين مورد تفاهم دارند كه زمين در پي انتشار گازهاي گلخانهاي ناشي از سوزاندن سوختهاي فسيلي در كارخانهها، نيروگاهها و كارخانهها توسط انسان، در حال گرمتر شدن است و افزايش دما ميتواند سبب وقوع بيشتر خشكسالي، سيلها و گسترش موج گرما شود».
لازم به ذكر است كه هيات علمي گزارش دهنده به سازمان ملل پيش از اين، پيشبيني كرده بود كه دماي زمين تا سال 2100 بين 4-1 تا 8-5 درجه سانتيگراد افزايش خواهد يافت.
منابع:
Hansen, Jim. The Planet in Peril, The
استعمار (Colonialism)
استعمار در تعريف ساده آن، به معناي عملي است كه در آن يك كشور قدرتمند به طور مستقيم، كشورهاي ضعيف تر را تحت كنترل قرار ميدهد. استعمار در اصطلاح سياسي، عبارت از يك رژيم سياسي و اقتصادي است كه عليرغم خواست اهالي يك منطقه بر آنها مسلط شده و هدفش تامين منافع خارجيان و يا كارگزاران داخلي آنهاست. به طور كلي، دنياي استعماري، دنيايي است كه در آن رابطه ميان دو گروه از افراد، ماهيتي نامتوازن، نامتناسب و نابرابر است. يكي از بدنامترين كشورهاي استعمارگر، بريتانياي كبير بوده است. در سال 1945، بزرگترين امپراتوري دنيا، بريتانيا بود و بيش از يك چهارم مردم دنيا (حدود 600ميليون نفر) زير حكومت لندن قرار داشت.
استعمار در لغت به معني عمران و آباداني است. گفته ميشود نفوذ استعماري اروپا براي مردم نيمكره جنوبي و غربي، همان نوآوريهاي اجتماعي، مادي و روشنفكرانه را به ارمغان آورد كه خروج اروپا از سالهاي سياه قرون وسطي را امكانپذير ساخته بود. استعمار با تمام مضارش، منافعي را نيز براي كشورهاي جهان سوم ارزاني داشته است! ره آورد اروپاييها براي كشورهاي سنتي، تكنولوژي نوين از جمله در زمينه حمل و نقل وتسهيلات ارتباطي، بهداشت و حفظ سلامتي، توليد و كشاورزي و تسليحات و تجهيزات نظامي بود. احتمالا مهمترين دستاور تكنولوژي غرب براي سيستم استعماري، تغيير در نحوه نگرش شهروندان كشورهاي جهان سوم نسبت به طبيعت (تقديرگرايي) به شمار ميرود.
ديگر ره آور مهم اروپا براي اين سرزمينها، آموزش است و تاثير عمدهي ديگري كه استعمار اروپا داشت، ناشي از سيستم مدرن بازرگاني و تجاري بود. لازم به ذكر نيست كه بنيان اقتصادي جامعه سنتي قبل از مداخله اروپاييان را به طور عمده، كشاورزي تشكيل ميداد و اكثريت عمدهي نيروي كار آن به كشت و زرع مواد غذايي براي تامين نيازهاي جامعه اشتغال داشتند.
سال 1945 (سال خاتمه جنگ جهاني دوم) به منزله آغازي بر پايان تسلط 500 ساله اروپا بر جهان بود و قدرت هاي اروپايي، همزمان با افول رسمي اقتدارشان، براي كنترل و تسلط بر سيستمهاي سياسي در حال ظهور در جهان سوم، روش استعمار نو (نئوكولونياليزم) را بدعت گذاردند.
منابع: BBC English Dictionary 1993، درآمدي بر شناخت مسايل اقتصادي- سياسي جهان سوم/ساعي/1380 و فرهنگ اصطلاحات روزمره سياسي/كشيشيان / 1382.
سازمان بينالمللي كار (ILO)
سازمان بينالمللي (International Labour Organization) يكي از موسسات تخصصي سازمان ملل است كه در اصل، در سال 1919 به موجب قرارداد ورساي تشكيل شد تا شرايط كار در كشورهاي عضو را بهبود بخشد و زير نظر جامعه ملل قرار گرفت و مقر آن، ژنو تعيين شد. طبق ميثاق جامعه ملل، هر دولتي كه به عضويت جامعه ملل درميآمد، عضو سازمان بينالمللي كار نيز شناخته ميشد.
ايلو با دادن توصيهها و مبادله اطلاعات، تعيين و تثبيت استانداردهاي كار و بسيج افكار عمومي جهان براي حمايت از استانداردهاي بهتر و بالاتر كار، انجام وظيفه ميكند.
موضوعهاي اصلي مورد توجه اين سازمان عبارتند از: اشتغال كامل، مهاجرت كارگران، تامين اجتماعي، سلامت كارگران، استانداردهاي كار و كمك فني به خاطر توسعه اقتصادي.
تشكيلات ايلو عبارت است از: كنفرانس بينالمللي كار متشكل از همه اعضا و يك هيات رييسه كوچكتر كه در هر دو آنها، سيستم نمايندگي سه جانبه برقرار است به اين معني كه از هر كشور، دو نماينده از طرف دولت، يك نماينده از سوي كارفرمايان و يك نماينده از طرف كارگران شركت ميكنند. ضمنا سازمان، دبيرخانه خيلي فعالي دارد كه به اداره كار معروف است.
دبيركل فعلي ايلو، خوان سوماويا اهل شيلي است كه اولين دوره 5 ساله مسووليتش به عنوان نهمين دبيركل و اولين نماينده كشورهاي جنوب، رسما در مارس 1999 آغاز گشت و در سال 2003، براي يك دورهي ديگر انتخاب شد.
تعداد كشورهاي عضو تا اكتبر 2006، 179 بوده است. نكته جالب توجه ديگر اين كه، ايلو در سال 1969 (در پنجاهمين سال تاسيسش) به دبير كلي «ديويد مورس» آمريكايي، برنده جايزه صلح نوبل گرديد.
سازمان بينالمللي كار، كوششهايش را بيشتر متوجه كمك به كشورهاي در حال توسعه نموده تا ميزان بازدهي كار، شرايط كار، وضع رفاه عمومي كارگران اين كشورها را بهبود بخشد. از جمله اين كشورها، هند است كه اگرچه رشد اقتصادي زريني را دنبال ميكند اما بيشترين تعداد مبتلايان به ايدز را در جهان داراست و ايلو در تلاش است با آموزش و نظارت بر كارگران هندي، اين كشور را از خطرات ركود اقتصادي رهايي بخشد.
ايران و ILO
عضويت ايران در اين سازمان به همان تاريخ تصويب الحاق ايران به جامعه ملل، باز ميگردد. تا سال 1999، ايران به يازده مقاوله نامه اين سازمان ملحق شده است. اين الحاقها تماماً پيش از پيروزي انقلاب اسلامي بوده است.
منابع:
سازمانهاي بينالمللي- موسي زاده، فرهنگ روابط بينالملل-پستا وwww.ILO.org