تبليغاتX
ســـــیاســت نامـــــــــه

حزب توده يكي از احزابي است كه تاريخ نگاران متفق القول آن را تنها حزب به معني واقعييش مي دانند .در واقع از ميان سه جريان عمده مخالفين كلاسيك شاه حزب توده چه از لحاظ كمي و چه از لحاظ كيفي مهمترين آنها به شمار مي آمد [1]حزب در پنجمين سالگرد خود را با ترتيب دادن اجتماع عظيم  صد هزار نفري جشن گرفت . در واقع در تاريخ خاورميانه اين بزرگترين اجتماعي بود كه توسط يك سازمان غير دولتي ترتيب مي يافت . همين منبع تخمين زد كه 75 درصد تظاهر كنند گان از افراد مزد بگير و 20 درصد روستايي بودن[2]اما اين همه قدرت حزب نبود حزب در دهه آغازين 20 با ترتيب دادن اعتصاب عمومي و با شركت 65 هزار نفر در خوزستان قدرت خود را به نمايش گذاشت و اين بزرگترين اعتصاب صنعتي خاورميانه بود . [3]تا جايي كه يكي از اعضاي كابينه انگلستان در لندن گفت ، اين فكر را نمي توانم از خود دور كنم كه حزب توده هر چند مسلما حزبي انقلابي است ، شايد آن حزب آينده باشد كه در صدد حفظ منافع كارگران ايران است . [4]

 اما در پسوند ماركسيست بودن آن دچار ترديد هستند . در واقع بستر پيش روي حزب توده از همان آغاز حتي كادر مركزي حزب را دچار ترديد كرد كه خود را يك حزب ماركسيست بنامد و اين همان سنگ بناي بود كه تا ثريا كج رفت .بنيان گذاران حزب توده هر چند ماركسيست و آن طور كه حوادث آتي نشان داد حاميان ثابت قدم اتحاد شوروي بودند ولي خود را ماركسيست نمي ناميدند . آنان غير از ترس روحانيون براي اين احتاط دلايلي را بر مي شمردند

1-قانون ممنوعيت ((عقايد استراكي )) سال 1310 ، بيس ، پنج سال تبليغات حكومتي كه در آحاد ملت نظرات خصمانه اي نسبت به كمونيست به وجود آورده بود .

2- ميل به جذب اصلاح طلبان و ترقيخواهان علاوه بر راديكال ها و انقلابيون و عنايت به اينكه طبقه كارگر صنعتي هنوز بخشي كوچكي از كل مردم را تشكيل داد . [5] تا آنجا كه يكي از گروه پنجاه سه نفر گفت يك كمونيست واقعي هميشه بايد ماركسيست را با محيط بومي خود تطبيق دهد . اين شخص اصول اوليه منطق ديالكتيكي و فلسفه ماركسيستي را زير پا نهاد در نتيجه نمي توان او را يك كمونيست واقعي دانست بلكه برعكس او را بايد محرك سياسي ناميد [6]

 ايرج اسكندري در پاسخ اين سوال كه آيا حزب توده كمونيست است اين گونه پاسخ مي دهد : دشمنان ما ، بخوص سيد ضياء با اين برچسب مي خواهند سرمايه داران و تجار را بترسانند . حزب توده به قانون اساسي اعتقاد كامل دارد . چرا زيرا ما معتقديم كه كمونيسم آرماني است مناسب آن شرايط اجتماعي كه در ايران موجود نيست . ما مي دانيم كه فوري ترين وظيفه ما متحد ساخت اكثريت در برابر  اليگارشي استثمارگر و نيروهاي دمكراسي است بنابرين ما از قانون اساسي پشتيباني مي كنيم . [7] اين در حالي است كه حزب توده براي جلوگيري از مخالفت روحانيون خواسته هاي ماركسيستي را در برنامه خود نگنجاند ، سالگرد مرگ اراني را با مراسم مذهبي برگزار كرد و به ياد اراني و مدرس فرخي يزدي متنگ عمومي ترتيب داد . [8]

در واقع حزب توده سعي مي كرد با تاكيد بر روي مبارزات سياسي – اجتماعي و اقتصادي و عدم طرح مقولاتي همچون متافيزيك ، ماترياليسم تاريخي و اساسا كلا مباحث فلسفي حزب توده از اين بابت نيز مخالفين خود را كه ممكن بود از اين طريق بخواهند وجهه اجتماعي حز آسيب برسانند و خلع سلاح ساخته بود . [9]

پس از ترور شاه توسط يكي از جوانان حزب توده كه البته در توده اي بودن آن شك و شبه اي است افراد زيادي از كادر مركزي حزب دستگير شدند و حزب تا مرحله فروپاشي پيش رفت اما در دهه 30 حزب توده با بازسازي خود در اين دوره در اين دوره بار ديگر به يك نيروي سياسي عمده تبديل شد و در بهار 1330 سلسله اعتصاب هايي در مناطق نفتي ترتيب داد . حزب در اردي بهشت 1330 كه دولت براي اولين بار روز كاگر در اول مي را مجاز اعلام رد در شهرهاي اصلي تظاهراتي ترتيب داد در تهران تعدد زيادي تظاهر كنند را به  خيابان آورد . در واقع در اين سالها حزب با قدرت بسيج زيادي توانست تظاهرات زيادي به راه اندازد . كارگران توده اي نقش اصلي را در مراكز صنعتي اصفهان ، ابادان بر عهده داشتند . تا جايي كه آيت الله كاشاني نامه اي براي سران حزب فرستاد و از حضور آن قدرداني كرد . [10]اما تعلل حزب نسبت به واقعه كودتاي 28 مرداد و نگرفتن موضع روشني در حمايت از دكتر مصدق و لو رفتن شاخه افسران حزب توده و نارضايتي كادرهاي دست چندم از آنها و پس از آن متواري شدن كادر مركزي به آلمان عملا حزب را با سكته قبل از مرگ مواجه ساخت و هر روز بر ناقوس مرگ حزب پتك ديگري مي خورد . مصلحت گرايي و مماشات و نداشتن خط مشي روشن برخلاف ادعاي كادر مركزي در صاحب ايده ئولوژي بودن باعث شد تا حزب در مواجه با انقلاب دست دوستي به سوي ارتجاع دراز كند تا جايي كه پس از انقلاب نيز حزب توده كوشيد تا خود را همسو با انقلاب و جمهوري اسلامي نشان دهد . بخشي از بدنه حزب توده كه به جناح خط امام حزب توده شهرت يافتند با اين فرض كه مبارزه جمهوري اسلامي با آمريكا به عنوان امپرياليسم در راستاي اهداف آنها قرار دارد به حمايت پرداختند تا اينكه حزب توده عملا در سال 62 منحل اعلام شد .[11]برخي معتقد بودند كه علت شكست حزب آن است كه از راه مسلحانه به سوسياليسم غافل ماند ، به مبارزات طبقاتي كم بها داد ، در امكان مبارزه پارلماني اغراق كرده و به جاي كارگران ، روشنفكران را در پست هاي رهبري گماشته است . كوتاه سخن حزب توده بيشتر چون يك سازمان منشويكي عمل كرد است تا بلشويكي .  [12]تا جايي كه اپريم مي گويد علت شكست حزب هم در ارائه يك ايده ئولوژي منسجم و هم در جلوگيري از ورود عناصر نامطلوب به رده هاي بالاتر و نيز به ميان اعضاي سازمان پيش آمده است .

اپريم در جاي ديگر د رخصوص ايده ئولوژي مي گويد : حزب بين اصلاح طلبي و انقلاب ، سياسي كاري و پارلماني و ايجاد اغتشاشات خياباني توسل به قانون اساسي و مبارزه مسلحانه ، اكونوميسم اتحاديه هاي كارگري براي يك سوسياليسم راديكال در نوسان بود . [13]گفتاري كه براي من مفروض بود .



[1] صادق زيبا كلام ، مقدمه اي بر انقلاب اسلامي تهران انتشارات ص  240

[2]مجتبي مقصودي    تحولات سياسي –اجتماعي ايران 1320-1357 ص 272

[3] همان  273

[4] همان 274

[5] يرواند /آبراهاميان /تاريخ بين دو انقلاب /تهران انتشارت نشر مركز ص 254

[6]همان  255

[7]همان  256

[8] همان  254

[9] صادق زيبا كلام ، مقدمه اي بر انقلاب اسلامي تهران انتشارات روزنه ص  241

[10] مجتبي مقصودي    تحولات سياسي –اجتماعي ايران 1320- 210

[11]همان 212

 

[12]يرواند /آبراهاميان /تاريخ بين دو انقلاب /تهران انتشارت نشر مركزص  277

 15مجتبي مقصودي    تحولات سياسي –اجتماعي ايران 1320-  1357 ص 248

+ نوشته شده در شنبه سی ام آبان 1388ساعت توسط کیانوش دل زنده |

برخي مواقع مي بينم كه شعارهاي ضد آمريكاي حضرت امام و تاكيدشان بر طبقه مستضعف را  له بر  ماركسيت و چپ بودن حضرت امام و رژیم جمهوری اسلامی مي گذارند و اين يك اشتباه  بزرگ تاريخي است كه  حتي حزب توده و به وبژه نورالدين كيانوري و حتي كشور اتحاد شوروي همچنين از آن روی گدان نبودند . تا آنجا كه  مثلا حزب توده  با این رویکرد به فروختن سازمان هاي فدائي .. و غيره پرداخت و اتحاد شوروي قطعنامه شوراي امنيت را که آمریکا پشتیبان آن بود را  وتو کرد . حال بر آن شدم تا به صورت اجمالي به اين رويكرد پاسخ دهم كه اين يك اشتباه تاريخي است و حضرت امام و جمهوري اسلامي از بدو آغاز و در مرحله تكون يكي از دشمنان ماركسيسم و گروهاي چپ بودند تاآنجا كه اين خصومت به مراتب بيشتر از كشورهاي غربي بوده است و اگر سفارت آمريكا فتح شد نوعي پيش دستي از گروهاي چپ تلقي مي شد كه قبل از آن عزمش را كرده بودند و يك تصادف تاريخي است که پس از وقوع مجبور به پذیرشش شدند .

آيت الله خميني ، در سخنراني معروفي براي طلاب كه در 1356 در تبعيد نجف به ملاقات او رفته بودند ، نظر كساني كه ادعا مي كردند كه طبقات اجتماعي بايد از بين بروند را رد كرد . از نظر آيت الله خميني ، بي طبقه كردن مردم حيوان ساختن از آدم ها است . (( اسلام براي عدالت ...(و) براي حفظ تعادل طبقاتي آمده است ))( صحيفه نور 222:3 )

اين در حالي است كه دكتر علي شريعتي معتقد است تاريخ زماني آغاز شد كه كه هابيل (دام دار ) به دست قابيل زمين دار كشته شد  . و سياري از انقلابيون بر مبناي تئوري ماركس راه رسيدن به عدالت را در از بين بردن طبقات خلاصه مي كردند . در واقع ايت الله خميني از روز نخست موضع خود را مشخص كردن كه آلترنتاتيو او نه از بين بردن سرمايه داري بلكه تعادل ميان طبقات است . ايشان در خردد 1358 در سخنراني براي صاحبان صنايع و بازاريان در قم اعلام كرد كه (( اسلام .... نه سرمايه را  طرد مي كند ، نه اجازه مي دهد كه سرمايه جوري رشد كند كه صدها ميليون دلار داشته باشد . با اين رويكرد آيت الله نگرشي كورپراتيستمي به اقتصاد و طبقات داشت نگرشي كه با تاكيد بر خرد برژوازي نمود عيني بيشتر مي يابد . پس نمي توان نظام جمهوري اسلامي و تئوري آيت الله را نگرش گردش به چپ دانست و تعريف ايشان بسيار متمايز با تعريف نظري پردازياني چون دكتر شريعتي ........ و غيره مي باشد . در واقع آيت الله بشدت نگاه آنتي چپ داشتند بخشي از مصاحبه ايشان با اوريانا فالاچي مشهود است ايشان در پسخ به اين سوال :

فالاجي : پس بيياييد از دمكراسي و آزادي صحبت كنيم . در يكي از سخنرانيهايتان در قم گفتيه ايد كه دولت جديد اسلامي آزادي عقيده و بيان را براي همه از جمله كمونيستها و اقليتها تضمين مي كند . ولي ان قول عملي نشد و اكنون شما كمونيستها را فرزندان شيطان و رهبران اقليتي را كه اكنون شورش كرده اند مفسدين في الارض مي ناميد .

امام خميني : شما اول بر چيزي صحه مي گذاريد و بعد توقع داريد كه اظهارات شما را تشريح و تائيد كنم . حتي توقع داريد به توطئه گراي كه مي خواهند مملكت را به هرج مرج بكشانند آزادي عمل بدهم . درست مثل اينكه آزادي عقيده و بيان ، آزادي توطئه و فساد باشد . بنابرين جواب مي دهم : بيش از 5 ماه تحمل كردم . آنهاي كه مثل ما فكر نمي كردند را تحمل كرديم . آنها آزاد بودند مطلقا آزاد بودند . اين طور فهميديم آنها از صبر و بردباري ما سوء استفاده مي كنند براي خرابكاري . هدف آنها تخريب ماست آنها را ساكت كرديم تا از مصيبتهاي ديگر پيش گيري كنيم .

فالاجي : روزنامه هاي مخالف را مي بنديد . مثلا در آن سخنرانيتان در قم گفتيد معني مدرن بودن اين است كه افراد آگاهي ساخته شوند كه حق انتخاب و انتقاد داشته باشند ولي روزنامه آيندگان كه يك روزنامه ليبرال است بسته مي شود و همين طور همه روزنامه هاي چپ . روزنامه آيندگان گويا با صهيونيستها رابطه داشت؛‌از آنها الهام مي گرفت در جهت ضربه زدن به ملت و مملكت . آنها را ساكت كرديم به خاطر اينكه فهميديم چه كساني هستند و چه اهدافي دارند هدفشان برگداندن رژيم سابق و خدمت به اجنبي بود . 

فالاچي : نه امام ! به هر حال چگونه مي توان كساني را كه ضد شاه مبارزه كردند و توسط او تعقيب و شكنجه شدند هوادار شاه خواند؟ چگونه مي توان فضا و حق وجود چپي كه اينهمه مبارزه كرد و رنجكشيد نداد ؟

امام خميني : هيچ كدام از آنها مبارزه نكردند و رنج نكشيدند . حتي آنها به خاطر اهدافشان از رنج خلق ما بهره برداري مي كردند . شما خوب اطلاع نداريد اكثر چپ ها كه منظور شماست ، زمان رژيم شاه در خارج از شكور بودند و زماني برگشتند كه مردم شاه را بيرون انداخته بودند . درست است كه گ گروه از آنها در اين جا ، در مخفي گاه ها و خانه هايشان بودند و فقط زماني خارج شدند تا از خوني كه ملت داده استفاده كنند .

تمام رويكرد هاي بالا نشان مي دهد حضرت امام مخالف جدي جريانات چپ در ايران بودند .


پ۱ علی رضا خدابخش : به من پیشنهاد رشوه کرد .

این متن بدون تحریف بصورت خصوصی ارسال شده

 خدابخش : مزنه بازار رو تعیین کن هرچند شد دو برابرش بهت می دم که از من بنویسی. اما شاید بعدش به جرم رشوه گیری افشایت کردم ها ها ها..

کیانوش دیدی من زودتر تو رو فروختم

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت توسط کیانوش دل زنده |

هی فلانی ! با شما  بودم .

هیچ می دانی که زندان چیست ؟

از کدام قاره است این بوم ؟ هیچ می دانی که این بوم آشیان ُ این شوم

از چه اقلیمی ست ؟ اصلش اول یادگار از کیست .

کس چه داند ؟ ما چه دانیم ؟

اما امروز بهترین دوستم در زنجیر است  .  رفیق من امروز در بند است . دل من هم سخت برایش تنگست . من خوب می دانم دلتنگی رفیق چیست .

مدام می پرسیدم این دارالشفاء دارالشفاء که می گن کیه ؟ دبیر تشکل اصلاح طلب کیه تا اینکه برای اولین بار دیدمش  . همه چیزش برایم جذاب بود پالتوش ُ پوتین هایش و از همه جذاب تر کلاهش اما یاشار چیزی فراتر از ظواهر بود یاشار تجسم کامل  یگانگی عقاید و رفتارش بود . خوب حرف می زد و به حرفی که می زد باور داشت دلیر بود و همیشه با بردباری تاثیر می گذاشت و مبارزه می کرد یاشار جدای از همه این حرفها دوست خوبی هم هست مهربان است و رک هیچ ریای در او نیست او برای باورهایش می جنگید نابغه تئاتر کسی که ندبه بهرام بیضائی  را برویصحنه  برد نابغه موسیقی کسی که خوب دف می زند و با تار دوستی غریبی دارد او دوستی بود که ز مهربانان به او التجا می بردم . دلم برایش تنگ شده نابغه جامعه شناسی و تاریخ امروز در قفس است به پایش زنجیر زدن به جرم محبت به جرم رفاقت به جرم آزاد اندیشی و آزادمردی دلم برایش تنگ است اواز ۱۳ در اوین است به جرم اینکه مثل یک رهرو با سکوتش فریاد می کرده است با اینکه از والدینش وثیقه گرفتن ولی او را در حبس نگه داشتند . بردباری مادرش و قوت خودش آرامشی است برای همه کسانی که یاشار را دوست دارند .

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت توسط کیانوش دل زنده |


زماني كه اين نوشته را مي نويسم آسمان مي بارد . دلتنگ مي بارد و مي شورد هر آنچه از بدي است مي شورد . ولي چه فايده وقتي آفتاب خانم از نو زحمت تابش به خودشان بدهند دوباره من و تو مي زنيم بيرون و دوباره .....

خسته ام از اين زندگي از آدمهاي كه از انسانيت ره رفتنش را ياد گرفتن خسته ام از تنهاي قلبم كه ديگر هيچ كس را به عنوان دوست در خود نمي پذيرد خسته ام از اين زندگي از اين كورچشمي ها از اين كه از باز ترين پنجرها حرف ميزني و آخر مي بيني حوري در زير كمياب ترين نارون روي زمين باز فقه مي خواند خسته ام از آدمهاي كه پاي بر روي پاي مي اندازند و با فروختن تفاخر براي خود شخصيت مطالبه مي كنند خسته ام از آدمهاي كه نمي توانند با انسانهاي  قوي جمع شوند خستم از تمايز حرف ها و عملها خسته ام از دوست داشته هاي كه بهشان نمي رسي و دوست نداشته هاي كه خودشان را بر تو تحميل مي كنند خسته ام از تحمل اين همه درد و شنيدن ان همه  خبر بد . مي گويمچه كنم از اين همه افكار مغشوش كه هيچ نظمي ندارد هيچ ريتمي ندارد خسته م هر روز مي گويم مي روم ديگر نمي  آيم نمي دانم دلكندن از اين مردم سخت است .

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت توسط کیانوش دل زنده |

چهار نسل در خرمشهر همچنان می جنگند پدرشان با دشمنان بعثی و فرزندانشان  با فقر و بیکاری دوستان حکومتی . ارتش عراق در چهارمين روز حمله خود ، از دو محور جاده شلمچه و جاده اهواز به دروازه هاي شهر رسيدند و طي چند حمله سعي داشتند به داخل شهر نفوذ كنند كه هر بار با مقاومت مدافعين عقب نشيني مي كردند. با گذشت چند روز از آغاز محاصره، مردم شهرهاي كوچك درقالب يگان هاي سپاه و واحدهاي جنگ هاي نامنظم شهيد مصطفی چمران خود را به درون شهر رساندند. ولی به دلیل مدیریت نامناسب و بعضاً کارشکنی بعضی فرماندهان ارتش و نبود حمایت لجستیکی و نبود آتش توپخانه خودی، سرانجام خرمشهر پس از ۳۵ روز مقاومت، در تاريخ ۴ آبان ماه ۱۳۵۹ اشغال شد اما امروز نه عراق به خرمشهر حمله کرده است نه جنگی اتفاق افتاده بلکه این شهر مورد حمله سوءمدیریت و فقر و بیکاری است  که نه ۳۵ روز بلکه ۲۰ سال است می جنگد . اما خبر اعتصاب کارگران  که در رسانه هم بازتاب نیافت نشان می دهد که خرمشهر چقدر محجور افتاده است . کارگران شهرداری خرمشهر در اعتراض به وضعیت بحرانی بهداشت این شهر دست به اعتصاب زدند. این اعتصاب در رابطه با بحران عدم جمع‌آوری زباله خرمشهر بوده است . این در حالی است که آوزاه رشادت های این شهر در برابر دشمن بعثی روایتی فراموش نشده است . شهری که ۳۵ روز برای حفظش جنگید و ایران آن را ۲ روز فتح کرد این در حالی است  ۲ میلیون و ۴۰۰ هزار هکتار اراضی جنوبی ایران  همچنان آلوده به مین است و هر روز پای کی از بچه های جنوبی بر مین می نشیند و بحران بیکاری و اعتصاب در این شهر جنگ زده موج می زند و دولت هیچ کاری برایش انجام نمی دهد . 350 نفر از کارگران شرکت کشتی‌سازی «بحرکان» خرمشهر هم 25 مرداد امسال به دليل بي‌کار شدن و تعطيلی واحد صنعتی خود، مقابل فرمانداری خرمشهر تجمع کردند و خواستار رسيدگی به اوضاع نابسامان خود شدند و صدای بچه های خرمشهر زیر تیغ سانسور صدا سیما به گوش هیچ کس نمی رسد

پ ۱ یه خبر خوب شندیم که بهنام محمودی حالش خوب است  خدای را صد هزار مرتبه شکر .
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت توسط کیانوش دل زنده |


(یالوگی از کتاب همسایه ها )پندار : خالد جان اعتصاب کردن با سر صدا کردن فرق داره . بعضی وقتها آدم مجبوره تصمیم اشتباهی جمعمم بپذیره . همیشه برایم سوال است چطور ملتی که امپراطوری بریتانیا را به زانو درآورد و آوازه اش تا آفریق و آسیا  رسید تا آخرین لحظه پای حرفش  نیستاد و مشتی لمپن و لاته چاله میدون این آزادی را از آنها گرفت ؟ چرا روشنفکری ما همیشه در برابر لمپنها می بازد ؟

مهوش یا اکرم آبگوشتی از لاتها و فاحشه های کافه جمشید بود وی بنیان گذار بزرگترین چاقو کشی تهران است که به خاطر او گنده لاتهای تهران در کافه جمشید و خیابان های اطراف به جان هم میفتند و همدیگر را لت پار می کنند و جالب آنکه هیچ کس هم دستگیر نمی شود . مهوش یا اکرم آبگوشتی جزو همان فاحشه های است که خیابانهای تهران  را برای کودتا علیه مصدق آماده می کند . جالب تر آنکه پس از تصادف مهوش در هنگام تشع جنازه اش  یک میلیون نفر حضور داشتند و تیراژ روزنامه تا ۱۲۰ هزار که از کودتا سابق نداشت می رسد .

شبعان جعفری در وصف او می گوید : خانم سرشار ایشان زن لوتی بودند شوهر داشتند هرچی کسب می کردند بین فقیر فقرا تقسیم می کردند بعد از مرگش این آخوند ماخوندا وقتی دیدند این همه آدم واسه تشیع جنازه اش آمدند ناراحت شدند .می خواستند قبرش رو بشکافند .

سرشار ( به تمسخر ) بله ایشان آدم استثنائی بودند .

این است رمز پیروزی لات ها و انزوای روشنفکری . رسم همین است که آنچه روشنفکر ها رشته می کنند لات ها بیایند و پاره کنند .

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت توسط کیانوش دل زنده |

مطالب قدیمی‌تر