تبليغاتX
سیاستنامه

سیاستنامه

دست نویس های شخصی

بر دیوار چیزی نبود جز یک فرمان واحد ؛ بدین قرار :

جملگی حیوانات برابرند

ولی عده ای در برابری اولیترند 

قلعه حیوانات جورج اورول ۱۳۴

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت   توسط کیانوش دل زنده   | 

..................................................................

...................................

......................................................

..............................

...........................................

ابرهای همه عالم در دلم می گریند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت   توسط کیانوش دل زنده   | 

من کیانوش دل زنده از دیر باز سعی کردم بیشتر از آنچیزی که می دونم حرف بزنم و شاید وانمود کنم می دونم . زبان تند و گزنده ای دارم از تعداد دوستانم بیشتر دشمن دارم علتشم ساده اس چون من رو بازی می کنم و هیچ ابای ندارم از اینکه طرف مقابلم از انتقادم ناراحت بشه اگر از کسی خوشم نیاد رک بهش می گم زیاد در بنده زیست با مخالفانم نیستم و دوستانم هم از میان هم فکرانم گلچین می کنم هیجانی هستم و احساساتم تعقل سیاسیم رو تحت الشعاع قرار می دهد . تند رو هستم و با مماشات و محافظه کاری در تضاد هستم . در برابر انتقادات واکنش های کهکشانی می دهم اگر کسی بخواد بحث کنه ببینم که داره سفسطه می کنه ابای ندارم که منم از همون راه مغالطه کنم . بسیاری جاها در تحلیل مسائل روز ریب می زنم و دست انداز دارم چون مطالعات آکادمیک ذهنم را از واقع گرای به انتزاعی رسونده . روزنامه نگار خوبی نبودم برعکس تفکر کی از خودم داشتم اما حمید مافی سعی کردن شیوه های اولیه را بهم یاد بده شاید دانش آموز خوبی نبودم تجربه فعالیت مدنی ندارم خیلی دیرتر از دیگران وارد نهاد های غیر دولتی شدم و قبل از آنهم تجربه ای در این باره نداشتم الان هم دورادور اطلاعاتی از دیگران گرفتم . در املا تا حدی ضعیف هستم خیلی جاها غلط املای دارم علتشم در تند نویسی است و اینکه قریب به اتفاق مطالبمم را ویراست نمی کنم . دوستامو زیاد از خودم میرنجوم اونجای که با کسی مشکل داشته باشم به بعدش فکر نمی کنم و خیلی تند می رم . در رابطه با مسائل اخلاقی اینقدر شجاعت دارم که اگر اتهامی به خودم وارد بود مطرحش کنم پیش خودم و وجدانم راحت هستم که هیچ وقت از دایره اخلاق خارج نشدم . همیشه دوستار زندگی عاشقانه بودم . ثبات ندارم و برخی جاها دمدمی مزاج هستم .  خصلت بعدیم ذهن و زبانم دربند هم اند به شدت یکی هستند یعنی هر آنچه فکر می کنم در زبان می آورم . آدم روده درازی هستم یعنی اگر جای برای حرف زدن باش متکلم وحده می شم و حق حرف زدن را از دیگران می گیرم برای من دوست وجود نداره به کسای که با من هستند به چشم رفیق نگه می کنم بنابرین دلیل نمی بینم مسائل شخصیمو پنهان کنم و این بدس . زود دلگیر می شم و خیلی زود رنج هستم صبور نیستم و آدم برون گرای هستم . احساس می کنم ضعف مطالعاتی دارم رفتارم با دیگران تا حدی نا جوانمردانه اس تا حدی هم جو گیر هستم یعنی خیلی زود بر جو سوار می شوم . هنوز به یک قالب فکری نرسیدم و هنوز شناسنامه سیاسی ندارم . انتقادی بهم وارد می کنند  که با هر کسی می شینه از آن مسلک دفاع می کنم اما برعکس من تا حدی نگاه انارشیستی دارم . کیانوش دل زنده روزنامه نگار و وبلاگ نویس درجه چندس که اصلا محلی از اعراب نداره . نه در دانشگاه و نه بیرون از آن شخص برجسته ی نیست . هیچ ادعای هم ندارم .  تمام این نوشته ها رو نوشتم تا اونهای که می خواهند به زبان خودشان به من انتقاد کنند بگم که من خودم به تمامی ضعفهام مطلع هستم ولی پس از این اعتراف سعی می کنم که تغییر اساسی در خودم ایجاد کنم .

تصمیم گرفتم ویلاگمو برای مدتی تعطیل کنم البته به رفراندوم می گذارم هرچی دوستان بگن ریسکه بزرگیه ؟ عیب نداره هرچند برای خودم می نویسم اما نظر بقیم شرطه ...؟ منتظرم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت   توسط کیانوش دل زنده   | 

تبلیغات انتخاباتی آن هم از نوع خیابانیش برایم بسیار جالب است مخصوصا اگر تصمیم بگیری برخلاف اکثریت به پائین شهر بروی همان جای که محرومیت نگاه سیاسی را دست مایه فقر کرده است جای که سخن از  دمکراسی و تمامی آنتی تزها روشنفکری را باید در آنجا گل گرفت جای که برای مردمش فقر و ستم بیشتر از هرجای دیگر نمود دارد . فقر و ثروت معیار رای دادن است شکم گرسنه چشم ها را از یک دید کارشناسی می گیرد و شما با چشمان خسته ای روبرو می شوی که از گرد یک قرص نان در هم می لولند یا چشمان خمار مردمانی که خیلی راحتر از بالا شهر می توانی تشخیص دهی معتاد هستند . زیستن با این مردمان حتی برای چند ساعت هویت و سیمای درونیت را از هم باز می شناسد . در آنجا سخنی از مرتبه دانشگاهی نمی شود در آنجا سخنی از کارل پوپر به میان نمی اید در آنجا باید خودی باشی تا حرفت برش داشته باشد باید هم رنگ جماعت شی و به لهجه آنها حرف بزنی اما برایم طاقت فرسا و جانکاه بود باید برای هر تراکت تبلیغاتی جان می کندم که خواهش می کنم مطالعه کنید خواهش می کنم آینده خود را دست کسی بسپرید که به قهقرا نبردتان . خواهش می کنم و التماس می کنم و هر از چند گاه پوزخند های تلخ و آرزوهای بی اما از بس آه کشیدم و از خدا مساعدت خواستم فکر کنم خدام خسته شد منم خستم به چشمان مردمی می نگرم که قرار است در چند ساعت آینده ، آینده چند سال خود را مشخص کنند چقدر مسئولیت سخت است مردم دردمند مردم خسته مردم گرسنه ای که کمتر وقت فکر کردن و مطالعه دارند . امروز مهندس گفت پهلوان زنده را عشق است راست می گفت کسی که پول می دهد را عشق است برای این مردم برد دیدشان تا سهام عدالت بالاتر نمی رود برای این مردم ثروت هاشمی شرط است برای این مردم .... دردی که مسببش به نظرشان هاشمی است شرط است این دریغا گر امیدی هست گر حقی هست مددی برسان .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت   توسط کیانوش دل زنده   | 

خسته ای ؟ می دانم . از خود گلایه مندی چرا آرامشت را در نوردیدی ؟ دل پر غصه داری یا میر ؟  . می دانم تو هم چون علی سر بر چاه می گریی  خوب  می دانم . می دانم که از بهر قدرت نیامدی ؟  می دانم عطش مقام نداری ؟ از جان گذشتی ، پا در رکاب کردی که این تربت پاک از دست نرود  . می دانم . می دانم مرشد طریقت ، که جمالت همه حصن است منم  این شب هنگام  ، دل پرکین دارم دل من همه تا سحر می گرید. رخش رستم هم نوای خمیدن ندارد هوای تنفس هم نداریم می دانم . دل ، چشمم همه مست جمال تو می پویند بمان که هم نفسم از برای تو می روید دلم .  منم خستم منم دلنگرانم می دانی ؟  از همه جا نیز می بارد می دانم  که می دانی .سپاه حق همیشه تنهاست ، سنگ بزرگ بار مرد است  این را آرش کمانگیر می گوید ؟ . جانه من ای فدایت وجودم تنهایمان نگذار این روزگار سخت بار غم راه نده  . من بی کس من هیچ جزء روی ماهت نمی خواهم میر من حسین هم تنها بود من از برای وام ، مسکن تو را نمی خواهم حتی برایم مهم نیست که رئیس جمهور شوی تو خود گویای همه رازهایی .  من تنها تلمذ طریقت را از تو می خواهم من مردانگی در غربت را می خواهم من شرف یک مرد را می خواهم ای تنها ترین سردار بمان برایم تا ابد بگذار این خاطرات بماند هر چند مردم نفهمید بگذار منم چون سی مرغ در رکابت بال ریزم . ای سردار من ای جوانمرد مزیج هیچ کس را نگفتم تا به حال هم زمان هم نمی گویم جزء حقیقت چیزی ندارم پهلوان .ناجوانمردانه پرده دریدن پا در خلوت تنهایت خمیدن من همه خاکت بگذر از این همه رنج که بر تو می جویند دردت هم برمن جان  بمان رهبر ، آزاد مرد همه عرصه های زندگانیم . وجودت امیدس تو مرشد همه دلهایی چه نیاز است رئیس جمهورمان شوی .

ـــــــــــــــــــــــ-ــــ-ـــــــــــــــ-ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

از انتخابات زندگی تا ریاست جمهوری :

این روزها چندان حال خوشی ندارم کمتر ستاد می روم عصبی هستم زیاد فحاشی می کنم از حالت گفتمان خارج شده ام فقط کافی است یک نفر از انتخابات حرفی بزند شروع می کنم به فحاشی گلایه از این همه دروغ . حال خیابان رفتن هم ندارم با یک قدم کوچیک دوباره اعصابم به هم می ریزد همه چیز بوی ارتجاع می دهد مثل کودتای 28 مرداد  ؛  مثل حمله اراذل اوباش به خیابان.  دوستان سعی دارند آرامم کنند امید دهند که سحر نزدیک است ولی من بدبینم نه به نتیجه انتخابات بلکه به این مردم . فکر می کنم با این مردم چندان فرق نمی کند چه کسی رئیس جمهور شد  فقط کافی است دورغ برایشان چنان بزرگ بگی که جرئت باور کردنش را نداشته باشن کلا باید یه طوری برایشان حرف بزنی که خوششان آید نه اینکه چیز مورد نیاز برایشان تعریف کنی . با این همه جهل چه فرق می کند واقعیت بگوی یا دورغ .  خوراک این مردم حرفهایی است که کسی جرئت گفتنش را ندارد بهتر آنکه این حرف ریختن آبروی کسی باشد .بعد هم شروع کنی به دورغ آمار و ارغام بدی کسی نیست بشمارد دستگاه قضائی مستقلی هم نیست داد مردم را بستاند روزنامه حزب آزادی هم نیست که بتواند حرف بزند رسانه مستقلی هم نیست چه انتظار از آگاهی ، تا چه رسد به بلوغ سیاسی . سرزمین ما آبستن مردم تخیلی است که با توهمات خود زندگی می کنند و دوست دارند این توهمات را کسی با صدای بلند تر فریاد کند . هیچ منطقی نیست و هیچ معیاری برای سبک سنگین کردن این هم دروغ نیست  . بگذریم از این همه منطق گفتن چه سود نمی دانم تا چند صد سال آینده روزهای آرام خواهیم داشت تا چند صد سال بعد ترش مردم می فهمند این وضع نامطلوب است . نمی دانم کی می خواهیم دمکراسی را نهادینه کنیم و با تساهل با یک دیگر سخن گویم کی خواهیم توانست باور کنیم که مردم ما اگاه هستند . دیگر چندان انتخابات ریاست جمهوری مهم نیست انتخابات زندگی را باختیم به جهل به ریا به بزرگ نمایی به هوچی گری به لمپن مآبانه حرف زدن به رای خریدن به بازی دادن به افتراءزدن به دورغ به نداشتن آزادی بیان به داشتن امیدهای کسالت بار تهوع آور به سخیف حرف زدن به یاد بردن خودمان . ما اتمیزه شده ایم و مثل سک واشر جا باز کردیم منعطف شدیم به قدری که اگر یک مقدار فضا بدهند از حسرتش از پا می افتیم قصه تلخی است شکست های پی درپی به جهل های مکرر به فقر و تنگدستی مردمی که نمی توانند جلوتر از بینیشان را ببیند نمی تواند بیشتر از پول های نقدی که بهشان هبه می شود را بشمارند .

 ----------------------------------------------------------------------------------------

پ ۱- از سوی من به یکی از دوستان اتهامی وارده شده بود که من تکذیب می کنم و اگر آن دوست ببخشه بگذارید به حساب عصبانیت و رفتارهای نابجا . چند وقتی است که بدترین اکاذیب به درج می شود که این اتهامات به دلیل برخی اطلاعات ثانویه که در حاشیه کامنت می گذارد من رو به نزدیکترین و بهترین دوستانم بدبین کرده این کامنتها +برخی حرفها من رو به درج آن کامنت مجبور کرد که البته کمال ادب در آن رعایت شده بود . ولی من معذرت می خوام که به بهترین دوستم خانم اکبری تهمت زدم . این شایسته نبود که من به دلیل برخی حدثیات اتهام بزنم . انقدر شجاعت دارم که وقتی اشتباه می کنیم در داخل وبلاگ شخصی معذرت بخوام .

پ۲ – باش تا صبح دولتت بدمد . امیدورام خدا خودش جواب این همه دروغ رو بده . فقط امیدم به خداست .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت   توسط کیانوش دل زنده   | 

وقتی خاتمی گفت تنها سرمایه من آبروی من است به راحتی از آن گذشتم . وقتی گفت حاضر نیستم برای رسیدن به قدرت اخلاق را قربانی کنم چندان برایم قابل هضم نبود علت آن هم ساده بود چون منطق ذهنی ما ایرانی ها پر از دورغ و ریا است به نحوی که برایمان مرزی ،  میان قدرت و بی اخلاقی نیست برای اینکه سیاست و قدرت را هم وزن دروغ و دوررویی و هوچی گری می دانیم . امروز برایم مبرهن شد که چگونه می توان فرق محترم و غیر محترم را از هم تفکیک کرد امروز فهمیدم چقدر میان گفتمان طرفدارن احمدی نژاد با ما فاصله است دیگر برایم نتیجه مهم نیست حتی دلیلی نمی بینم که به خواهم از مناظره حرف بزنم . برای من پیروزی با هوچی گری همان شکست است برای من با دروغ بر رای مردم سوار شدن همان شکست است برای من دیگر حتی مهم نیست در کجای تاریخ ایستاده ایم و وضعیت سیاست خارجی ما در کجاست برای من اخلاق مهم است که دیگر قربانی شد آنهم توسط فردی که نماد یک ملت است و این فاجعه است که یک نفر انقدر راحت اخلاق را قربانی می کند و روح ماکیاول را به ستایش در می آورد امروز فهمیدم که می توان حتی با گفتمان دمکراتیک و اخلاق مدارانه پیروز شد و به شعور مردم احترام گذاشت میر حسین موسوی نماد اخلاقیت بود و گفتمان اصلاح طلبی تجدید پیمانی بود با اخلاق مدنی . شاید این گفتمان خوشایند جمع نباشد شاید برخی سلیقه شان این است که با هوچی گر  که معرکه می گیرد نباید از دروازه اخلاق صحبت کرد اما من برخلاف همه معتقدم که میر حسین و گفتمان خاتمی سرود اخلاقیت است اینکه می توان در جامعه ای که رئیس جمهورش در یک رسانه ملی اینقدر راحت اخلاق را قربانی می کند بگذریم که باز هم در این دایره ریا کسانی هستند که بر اخلاق پایبند هستند . راز گفتمان خاتمی و اصلاحات رسیدن به اخلاق است پس ما پیروزیم چرا که به رسالت خود پایبند هستیم فرق ما دقیقا در همین جاست که ما خوب دروغ نمی گویم و آبروی دیگران برای رسیدن به آمال خود نمی فروشیم اما دریغ در سرزمین که به مهدیتش و رسالت دینیش می بالد انقدر راحت می توان گناه کبیره کرد و دروغ گفت ریا کرد . از علی (ع) مایه  می گذاریم و برایمان آبروی دیگران مهم نیسا از پیامبر (ص) استفاده می کنیم و خود را به او پیوند می زنیم ولی ترویج دروغ می کنیم افسوس که جای محکمه نیست تا بتوان در آن دادخواهی کرد دادخواهی ملتی که دینشان که همان اخلاق است به قربانگاه می رود . و فرزندانمان از یک رسانه ملی و از رئیس جمهورشان هتاکی ، بی حرمتی فحاشی هوچی گری یاد می گیرند احساس نمی کنم بر گفتمان سراسر دروغ ایشان نیازی به یاد کردن باشد که چرا من بر عکس محمود احمدی نژاد مردم خود را خیلی فهیم تر و با شعور تر از آن می بینم که به خواهم با یادآوری برخی مفاهیم هم فهم بر آنها فخر بفروشم و شعورشان را زیر سوال ببرم بزرگترین اشتباه ایشان این بود که از یاد بردن شب هرگز روز نیست و نمی توان آن را حتی با پول ، دورغ ریا به مردم تزریق کرد .  هم امید وارم و هم نگران ، امیدوار به اینکه غروب  عمر این دورغ ها نزدیک است نگران که نسل آینده در این تنگنای ماکیاولی چگونه می خواهند میان فریب و واقعیت فرقی گذارند . و نگرانم که اگر این وضع اینگونه تداوم پیدا کند ما دیگر نیازمند رئیس جمهور نیستم باید به دنبال پیامبر و شاید سقراط بگردیم که برایمان روشن کند این که می بینیم شب است یا روز ، حقیقت است یا توهم .

دورد بر پیکر روح روان خودمان که هرگز حاضر نیستیم اخلاق را فدای قدرت کنیم حتی اگر هوچی گرانی قصد گرفتن آبرویمان را داشته باشند و میرحسین تنها سرمایه خود آبرویش را حفظ کرد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت   توسط کیانوش دل زنده   | 

مطالب قدیمی‌تر