تبليغاتX
سیاستنامه

سیاستنامه

دست نویس های شخصی

كودكان كار آرزومنداني كه هرگز به آرزوهايشان نمي رسند .

بعضي وقت ها فكر مي كنم مگر ساختن چند مدرسه در محله هاي فقير نشين  چقدر خرج داره كه دولتها از پرداختن بدان پرهيز مي كنند ؟  اصلا براي اينكه هيچ كودكي گرسنه نماند چقدر بايد هزينه كرد ؟ مطمئنم كه هزينه اش خيلي كمتر از هزينه تسليحاتي  است كه كشورها  به بهانه تهديد خارجي خرج مي كنند شايد هم خيلي كمتر از بنرهاي است كه به مناسبتهاي مختلف در سرتاسر شهر پخش مي شود . شايد هم مصداق بارز توزيع نابرابر ثروت و شايد سيماي تمام نماي  شعار عدالت از سوي دولتها . ثروتي كه بايد در راستاي آرامش كودكان باشد صرف خريد تسليحات  نظامي و شعارهاي سانتي مانتال مي شود .  چرا دور برويم در همين قزوين خودمان ، كنار هر چهار را در كنار هر ماشين مدل بالا دست كم چند كودك مشغول اسپند دود كني و  آدامس فروشي هستند . ودر كنار ساير ظواهر جامعه  نايده انگاشته مي شوند  انگار وجود ان ها پديده ي كاملا طبيعي است و نبود آنها تعجب آور  !  شايد گذرتان به سفرخانه ايل گلي افتاده باشد شايد پسري  كه اسپند دود مي كند را هم ديده باشيد شايد هم همين الان در حال واكاويي هستيد كه كدامي يكي را مي گويم شايد هم اصلا نديده ايد و عزم جزم كرده ايد كه اگر اين دفعه گذرتان افتاد او را مشاهده بفرمائيد .  در آنجا در كنار سايه سايه آدمها كودكي است كه از بخت روزگار سهمش از روزگار اسپند دود كني . رسول نام همين كودك است  . بهش مي گم چرا درس نمي خوني مي گه : وقت ندارم (چيزي عجيبي است نه وقت نداره ! وقتش چه مي شود او كه مثل ما اينترنت و ماهواره و سفر خارجه  ُ داخله ندارد پس مسلما از نظر ما وقت هم زياد دارد دروغ مي گويد خالي بند است  ...... حتما همه كودكان هم مثل او دروغ گویند شاید هم لمپن شاید مخل امنیت و آرامش روان ما... چقدر سخت از دیدن این منظرها چقدر سخت است ببینیم کودکی از پشت پنجره هی التماس می کند بخر بخر نه .....  نه دوست من ، اگر شما مجبور بوديد 2  ساعت از وقتتان را در راه باشيد و 2ساعت در بازگشت و مابقي را در حال كلنجار رفتن و التماس از صاحب سفرخانه باشيد وقت هم كم مياوريد ) خوب چرا كميته امداد ......؟ مگه چقدر مي ده 25000 تومان (زياده نه پول يك ماه كارت شارژ موبايلمان براي مخ زني فلان پسر يا فلان دختر است شايد هم صرف اسمس هاي مزخرف تكراري ) رسول می پرد وسط بحثمان : ‌چقدر بلند حرف مي زنيد خاتمي چه به درد ما مي خوره ملت گرسنه اند .... براي من همين جمله كافي است  (ملت گرسنه اند) ، گرسنه واژه غريب كه شايد فقط اسمش را شنيده باشيم و هيچ كدام تا حال آن را حس نكرد ه ايم . رسول كودك كار خيابان است  از همان كودكان كه طبق قانون 79 كار كشورمان نبايد كار كند . از همان کودکان که هنگام ایست چراغ قرمز هر روز به کررات انها را می بینم . براي من نه قوچاني تحليل گر سیاسی است نه عبدي نه حتي حجاريان براي من رسول ليدر سياسي  است  برای من اوست که معنی نیاز را می فهمد برای من اوست که واقعیات را به تصویر می کشد . شايد بگويم بلاخره هر جامعه يه سري پرتي داره اونم بخشي از همين پرتي خلقته شايد بگيم آخي .... چي مي شه كرد .. و شايد هم چند روزي وجدان درد بگيريم مجبور شيم چند تا آدامس از همين دور گردا بخريم نه .... براي ما آزادي سياسي مهم است براي ما آزادي بيان شرط است براي ما عدم دخالت دولت در نوع پوشش مهم است اصلا فقط خاتمي مهم است  گرسنه ها که معنی سیاست را چه میفهمند نه ؟ اصلا هرچی بدبختی داریم از همین سنخ است این ها به دنبال شکم هستند اینها نیازهای ثانویه را چه می فهمند .  حتما اضافه می کنید من دچار ایده الیسم شده ام باید واقع بین باشم  نه ؟ نه من به كسي راي مي دهم كه براي رسول سرپناهي باشد تا او بتواند درس بخواند تا او هم امكان پيشرفت داشته باشد تا او هم در يك شرايط برابر بتواند خودش را شكوفا كند .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ 1- تازگيا به اين نتيجه رسيدم عشق مثل يه خيابونه تازه آسفالت شده است كه هرچي سريع تر بري بيشتر آسفالتها به ماشينت مي چسبن هرچقدرم آهسته بري ديرتر خلاص ميشي .

پ 2- رفاقت چه يادگاره ديريني ؟ كجاست ازش خبر دارين خيلي وقت نيست ؟ من اونو فراموش كردم يا نه اصلا رفته شايدم مرده .

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت   توسط کیانوش دل زنده   | 

اين روزها احساس مي كنم فضاي وبلا گها مسموم است . روزگاري پيش وبلاگ محفلي مي شد براي دوست يابي و اهدافي بزرگتر ولي اين روزها سراسر، هر كامنت نشانه ي است براي ابراز كينه توزي . بسياري از كامنتها بدون نام و بدون  هيچ ربطي به موضوع در حد فهم مخاطب از عنوان مطلب پر از تحقير و توهين است . نمي دانم به كجا داريم مي ريم به كجا مي خوايم برسيم چرا دوست داريم بيشتر از اينكه بخوانيم ،  حرف بزنيم و افاضه فضل كنيم . چرا زود تصميم مي گيريم و هنوز مطلب را به پايان نبرده با دشنام طرفمان را از ادامه راهش باز مي داريم همواره به دولت انتقاد مي كنيم كه انعطاف پذيريش در مقابل آزادي بيان كم است ولي خود تماما گوياي استبداد هستيم . كاش لااقل در همان استبداد هم شهامت داشتيم و با اسم واقعي نظرمان را مي گفتيم ولي افسوس كه شهامت هم نداريم . ما دچار نخوت هستيم "  سراسر ريا سراسر منفي بافي. به راستي دولت احمدي نژاد اگر هيچي نداشت در آشكار شدن ماهيتمان همه چيز داشت دولت احمدي نژاد انگار آئينه تمام نماي وجود پنهان شده مان زير شعار ها بود . هيچ وقت فكر نمي كردم مجبور شم براي كامنتهاي رسيده مديريت بگذارم . چه روزهاي بود شايد رسالت وبلاگها از بين رفته شايد دوستي ها ناپايدار شده شايد به اصل بر گشتيم و مدرنيته را به لقاي وحشي گري بخشيديم .نمی دانم از چه بگویم از که انتقاد کنم که خودم هم در پاره ی از همین مباحث مصداقم و گویای همان انتقادات

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت   توسط کیانوش دل زنده   | 

تعريف هر كس از روزنامه نگار آن هم از نوع بوميش نامشخص است . هر كس به اندازه دركش معياري را انتخاب مي كنه و بر اساس آن سنگ محك به متناسبش روزنامه نگار خطاب مي دهد . اما از منظر من روزنامه نگار بومي تعريف مشخصي دارد روزنامه نگار  بومي يعني صاحب رسالت . رسالت هم  يعني  مخالفت با وضع موجود و  دغدغه بوم انگاري داشتن همين دو صفت براي من كفايت مي كند تا به فرد واجد صلاحيت روزنامه نگار خطاب بدهم  . روزنامه نگار پيشتر از داشتن قدرت درك شرايط موجود بايد خود را خوب بشناسد خودشناسي و درك   خط قرمزها  همان  عامل است. براي يك روزنامه نگار بايد مرز عقايد و هدفش پررنگ باشه و به بهانه ماندن نبايد تا آخرت كوتاه بياد . . شايد دوستان تاباني سنگ محكشون از روزنامه نگار برتر منتخبين جشنواره مطبوعات باشه تا جايي كه براي اثبات اين مدعا دست به جعل عنوان هم زدند مثلا اين دوستان سال گذشته منتخب بهترين وبلاگ نويس را به ليست خودشون اضافه كردند يا حتي امير لشگري را به خود وصل كردند تا خود را برتر جلوه دهند يا حتي برتري نشريه نامه را در سال گذشته ترش  به نام خود زدند . خوب سنگ معيار اين دوستان براي تشخيص ( برترين )منتخب جشنواره شده ان است . بگزيريم كه اين حواشي  ما رو از متن دور مي كنه اما واقعا روزنامه نگار خوب كيست ؟ روزنامه نگاري كه فقط با دوره اصلاحات و آزادي بيان اوج مي گيره يا نه اساسا دوره شكوفايش در دوره سختي است . يا فلان روزنامه نگاري كه هميشه حضور داشته است و تداوم را اصل مي داند ؟  . اما چيزي كه بارز است اين كه روزنامه نگار فقط روزنامه نگار است  و بهتر بگم يعني توده شناس يعني جلوه دادن همان انديشه مغازه داره  سر كوچه . في الواقع تحليل هاي روزنامه نگاران بر آمده از  جو مردم و نگاه افكار عمومي است . تحليلي كه فلان روزنامه نگار بيان مي كند رو يه شخصي عادي هم بيان مي كند.شايد اين نوشتار ناراحتي برخي از  دوستان رو دامن بزنه ولي از منظر من يه روزنامه نگار فقط يه روزنامه نگار كه عقايد عاميانه را با الفظ زيبا گره مي زند پس يك روزنامه نگار نمي تونه روشنفكر باشه و اين مصداق اشتباه است كه ما از يك روزنامه نگار توقع داشته باشيم روشنفكرانه به حوادث بنگرد  . اين مباحث رو كسي مطرح مي كنه كه خودش چند سال روزنامه نگاري كرده و در اين فضا زندگي كرده فضاي روزنامه نگاري استان سراسر باند بازي و تيمي است و روزنامه نگار حرفه اي هم  وجود نداره .

نگاهي تجسمي به فضاي مطبوعاتي استان

 همه براي هم مي زنند از دوستان تابان بگذريم همين دوستان نشريه نامه هنوز درگير توهم توطئه هستند و هر وقت پاي درد و دلشون بنشينيم علت سقوط نامه رو به ديگري نسبت مي دهند .

جشنوراه 2 مطبوعات خود به تنهايي نماد همه سوء ظن هاست . كه  همين اميد آقاي مافي چطور زبان به فحاشي رو گشود و قاطبه سالن را از بالا تا پائين قهو ه اي كرد . سراسر نشريه تات بوي توطئه مي دهد اساسا همه نشريات استان پيشتر از اين كه به دغدغه استان بپردازند درگير حواشي شخصيا . محدود ه  اطلاعات  ارائه شده نشريات تا سر خيابان  نشريها نمي رسه . چه به رسد به شهرستانهاي استان .  ولايت كه ادعاي روزنامه شدن دارد مدير مسئول محترمشون بيشتر از اينكه در گير بهبود كيفت نشريه اش باشه به فكر توسعه چاپ خونه اش است بالا بردن ساخت شونه تخم مرغاش . من خودم فكر مي كنم تنها هدف ولايت بيرون درآوردن نشريه به خاطر استفاده از يارانه دولت است كه اين همه بر آمده از  سوء استفاده از مخاطبين قديمي و نداشتن رقيب جدي است  . از ولايت كه بگذريم همين رحيم خان سركار عمو جان عزيزم همواره درگير بحران ماليه ،  تا جايي كه ديدم در وبسايت شخصيش ملتمسانه از اهل قلم درخواست مقاله كرد باز همين عمو رحيم لااقل در فكر بهبود هست باز همين عمو رحيم به تندروهاي مطبوعات استان پناه مي ده مابقي ...........كه جاي خود دارند . با تمامي اين مباحث روزنامه نگاران قزويني هم در بند همان مصائبي هستند كه ما بقي صنوف بدان  دچارند

______________________________________________________

پ 1 . من روشنفكر نيستم پ2- ادعاشم ندارم پ 3- از روشنفكر جماعت هم دلخوشي ندارم پ4- حب نه هب خواهشا بريد دوستان مطالعه كنيد انقدر بيخود ايراد نگيريد خواهش ميكنم مطالعه كنيد .پ 5- قبول دارم پر اشتباه مطلب مي نويسم دليلشم عجله اي كه براي ارسال مطلبم دارم .

ببینید بچه ها واقعا شاید ما ایرانیا جنبه فضای باز نداریم . یه نفر با بیستا اسم واقعا داره فحاشی می کنه خوب شما می گین چی کار کنم . دست خودم نیست دوست دارم .. بخدا نمیشه چی کار کنم شرمندم بچه ها اما مجبورم قبلش نظراتونو بررسی کنم تا فحش ندین

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت   توسط کیانوش دل زنده   | 

                        

 آيا روشنفكر بوي معني مي ده ؟ مي شه هم روشنفكر بود هم بومي انديشيد ؟ مي شه نگاه جهاني داشت و فارق از انديشه ها و تعصبات نوشت  ؟خوب تو اين مينودر در بسوي بهشت روشنفكر داريم ؟ اصلا روشنفكر يعني چي ؟

اگر از اين دوستان روزنامه نگار بپرسيم روشنفكر قزوين كيه ؟  خيلي سريع به دو تا از چپ انديشان فسيل شده فاكت مي دن كه فلاني اين كارو كرد فلاني اين كار مي كنه فلاني  فلان حلقه رو  در قزوين داره  . به نظر من اين قلم انديشه ها چندان نمي تونه مصداقي از براي روشنفكري باشه . شايد علت اين  اشتباهات  ( مصداق قرار دادن اين قبيل افراد )اين است كه اين دوستان( انتقاد و چپ روي ) را مصداق روشنفكري قرار مي دهند و علت ديگر تعريف نامشخص از روشنفكري است . من روشنفكري را بي تعصب انديشيدن مي پندارم تعريف من در همين جمله نداشتن تعصب در تعريف از وضع موجود خلاصه مي شه و خلاصه كلام اينكه  در تعريف من كساني كه تعصب دارند و راه رهايي را يگانه و مطلق مي پندارند جاي ندارد . علت اين سهو انديشي ها هم در اين تك علت خلاصه مي شه كه كساني به اين افراد نام روشنفكر مي دهند خود اساسا از دايره انديشه به دور اند و بيشتر از اين كه پيرو ساحت انديشه باشند پيرو ساحت قلمند . تمام جستار بالا كه نقد گونه بود براي اين گفتم كه بايد بدون تعصب تمامي افرادي كه در حوزه بومي روشنفكر مي شناسيم رو نقد كنيم . اما خوب روده درازي نكنم روشنفكر واقعي كيه ؟ مي شه در چند علت كه زير بنا قرار مي گيرند روشنفكرو سوار كرد 1- منتقد وضع موجود 2- نداشتن تعصب 3- پرهيز خطاپذيري 4- عملگرايي5- داشتن حلقه و تشكيلات ( نه چهار تا مرشد و مريد كه از خود فكر نداري و از براي جمال ، شان شوكت و ناداشته هاي خود به آنها چشم دارند 6- و كمتر از مابقي علتها داشتن تحصلات آكادميك 7- تجربه كار بوركراتيك و زيستن بومي 8- فعاليت اجتماعي 9- داشتن دايره و روابط اجتماعي با شوءن و طبقات مختلف  . فراق از هميه اين مباني در دايره محيط قزوين اين واژگان به نحوي خلط شده علت آنهم ناشي مي شه از اين كه

فضاي قزوين و اين مينودر  بسيار تحت الشعاع حرف هاي خال زنك بازي و سرشار از توهم  و تهديد است اساسا دستگاه تخريب بيشتر از اينكه بر اساس نقد و تعقل باشه بدون دليل تنها به دليل حسادت ، اظهار نظر در رابطه با روانشناسي يك قوم چندان خالي از اشتباه نيست ولي اساسا ما قزويني ها به دليل اختلاط نژادي ملغمه اي از هب بغضهاي قومي ، نژادي ، زباني و فرهنگي اساسا اينكه حائز اهميت است كه در اين سرسراي مينودر شكافها خيلي زياد و خيلي فعال به عنوان مثال تعارض جنسي بسيار نمود داره كه باعث تقسيم جامعه به دو گروه زن و مرد شده يا وجود اطياف قومي كرد لر و ترك و ... اين شكاف ها را تشديد كرده اين قبيل تعارضات قزوين را به اقشار و طبقات مختلف تقسيم كرده و روشنفكرش بيشتر از اينكه بومي انديشد در گير مسائل شخصي است  و هنوز در بند نژاد قوم زبان ..... و غيره است در اين فضا اگر شكاف هاي ايدئولوژيك را اضافه كنيم اين تعارضات بيشتر مي شود

نمودار شكاف ها                                                         زن      مرد

                                                چپ    راست      كرد لر اقليت      صاحبان بومي قزوين   

                                                     مذهبي  ، سكولار                      تحصيل كرده ، نيم سوا                                                                                               فقيران بدون (    دستگاه تبليغ و جذب ) ، ثروتمندان                      صاحبان انديشه ، صاحبان قدرت                   

                                                                        بازار انديشان ، ايده آل ها

هر كدام از اين گروها به دور اين شكاف ها جذب شده و در صدد حذف ديگري هستند ، ضعف كار گروهي و انشعابات مكر ر در راستاي همين امر است  . با اين تعريف شناخت افرادي از نوع روشنفكر بسيار سخت است . از اين رو وبلاگ سياستنامه از همه دوستان قزويني خواهشمند است روشنفكران قزويني را به من معرفي كنند . تا به صورت مصاحبه رو درو با آنها روبرو شوم و نتيجه امر را به نظر دوستان برسانم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت   توسط کیانوش دل زنده   | 

                                      

فريدون فروغي داشت خودش رو خفه مي كرد صداي آهنگ حس روشنفكرانه اي به ماشين داده بود دوستان علاقه مند بودند به گوش اي خيره شوند و در اعماق تفكرات خودشون كه هر چند يك بار ريب مي زد خاطرات گذشته رو مرور  كنند  سيامك سيگارشو روشن كرد و بي مقدمه شروع به فحش دادن كرد انگار دوست داشت ديگران در افكارش شريك شوند كثافت عوضي حروم زاده يادش رفته آشغال كه من آدمش كردم نمي تونست دماغشو بالا بكش كيوان به خدا تو كه بودي ديدي دختره دماغو از من بيشتر سيبيل داشت حالا واسه من آخه ......   چي بهت بگم سيا ول كن بابا 2 سال تمام شده توام منتظري يك بار تو دانشگاه  ببيني خانوم با كي داره لاس مي زنه قاطي كني بي خيال . به جونه تو سياوش آنقدر مي خورم تا پاتيل شم كه فقط بلا بيارم فقط مي خورم تگري بزنم از بوي الكل خوشم مياد مي دوني چرا تا هرچي عشقو عاشقي از يادم بره مسخره بازي اسمشو گذاشتن والنتاين يادت خره چقدر واسه همين فاحشه خانوم بالا پائين پريدي تا واسش كادو بخري عشق كشك كيه بي خيال داداش همين گفتار كافي بود تا صداي تيكاپ ماشين به تمامي بحثاي فلسفي پائين بده بچه ها يه نفر يك سيگار به من بده بسه رفيق بخدا از صبح 40 نخ كشيدي . كشيدم كه كشيدم مگه مال باباي تو رو مي كشم عجب خريا واسه خودت مي گم انقدر بكش جر بخوري دود از همه جات بزنه بيرون اوه اوه بچه ها انور نگاه كني (خنده بلند ) دختره قلنبه رو مي گي آره بابا اون واس بوي فرندشون خرسو شكلات خريدن بچه ها پاييد سيا مستيم كار مي دي دسمون بي خيال شو ول كن اما آنوري دافي باحاليا برو برو كيوان حال مي ده برو اوه اوه مشت سيا بي خيال شما كه يه ديقه پيش وصف عارضه درد داشتين بي خيال پسر دست بردار آهنگو عوض كن نگن جوادن آهنگ به اين قشنگي مي دونم قشنگه دختر جماعت چي مي دونه چي به چيه ..... به به خانم گلي حيف شما نيست برين كادو بخرين امر مي كردين من واست كادو ميگرفتم ولي حالا كه زحمت كشيدين نمي تونم هديتون رد كنم سپاسگزرام ....برو پسر بي خيال شو برو  چه بد اخلاق خوب من بد از بين اينا كه مي توني كسيو انتخاب كني .. بهت مي گم برو حالا اين شماره تلفن بگير مثل اينكه نمي فهمي آشغال .. گه نخور دختر ... بس كن كيوان بريم بهت مي گم بس كن پاشم بيام پائين حالشو بگيرم .. شانس گوه مارو مي بيني يه نفرم بهما مي رسه ها گوزه نوه اديسون خوب بلد نيستي چطوري مخ بزني ا ا نه بابا تو اگه بلد بودي شيرين جونت به دايره دور زنات نمي رفت بابا سيا كيوان خجالت بكشين ول كنين بي خيال واسه يه دختر سيا اشاره مي كنه .. ببخشيد آقا اين دوست من بد اخلاق مي تونم شمارتون داشته باشم بله منم ببخشيد توهين كردم آخه توقع نداشتم مي دونم اين چه حرفيه يه لحظه صبر كنيد كي منتظر زنگتون باشم به زودي فردا خوبه   ............ بابا ايول عجب دافيه هو هو پشت زيد من كسي حرف نزنه نه بابا زپلشك آمد زن زايد مهمان آيد سيا اون كاپشن آمريكايتو فردا مي خوام اگه فردا چيزي نخرم زشته پول مول بياين پائين كه سخت درمنده ياريتونم  .. آخه فريدونم شد آهنگ   نزار تو بازي زمونه بسوزي مي دوني عاشق ترينم .... عاشقي من تو ....

حالا... جدي جدي فردا ولنتاين آره بابا بي ظرفيت ... با اين حساب فردا ماليده شد آره ديگه . آقا كيوان فردا قرار دارند ولنتاينه ديگه  به جون تو كيوان بهت ايمان اوردم عشق كشكه به خدا كشكه باز مست كردي چرت پرت مي گي

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت   توسط کیانوش دل زنده   | 

 

-پاره اي از دوستان به من انتقاد مي كنند كه لحن كلامت آغشته به توهين است  و به نحوي از انحاء انتقاد من را  از خاتمي(( ببخشيد سيد محمد خاتمي رئيس جمهور اسبق و دبير بنياد باران و كانديداي آينده پست رياست جمهوري )) توهين آميز پنداشتتند همانطور كه از فحواي كلام نوشته سابقم بر مي آيد من به ايشان توهيني نكردم اگر احمق پنداشتن ايشان را دوستان  مصداق بارز توهين مي پندارند بايد عرض كنم در فرهنگ لغات من اين واژه توهين قلمداد نمي شود هركس كه حماقت مي كند در منطق فكري من احمق است و هيچ ابايي ندارم بخواهم  در لفافه اين واژه را استعمال كنم . شايد اگر به جاي واژه احمق مي گفتم دوستدار حماقت ، مرد قبا قهو ه اي جاهل ، پيرمرد عشق اشتباه بهتر باشد نه ؟  . ولي من اين صراحت لهجه را  دوست دارم كه هر كس حماقت مي  كند بهش بگم احمق .

 -همين دوستان كه اكثرا راي اولي مي باشند يا  شيفته توجه  واقع شدن   من را  به دليل نياوردن دليل محكوم مي كنند و در جايي اين جسارت را هم به خود داده اند كه اگر استدلال داري بگو ؟ اولا دوستان كوچولوي من كه در وادي اين شهر بي سرسامان مرا مخاطب منطق قرار مي دهين لازم مي دانم گوشزد كنم الف - موضوع اون مقاله خاتمي نبود تا استدلال بياورم ب- بنده در 3 پست به طور متوالي از حضور ايشان انتقاد كردم اگر چشم بينا داشتين مي توانستيد انتقادات را مورد توجه قرار بدهيد . اما براي اينكه دل اين دوستان نشكند .    جمله آخر را مورد اصلاح قرار مي دهم و باز گويي مي كنم  : جناب سيد محمد خاتمي دوست من ارئيس جمهور ،  جون كيان نيا حالا كه اومدي جـــــــــــــــــــــــــــگر من آخه قربون اون ريشات برم اين داداشت واسه خود مي گه برادر من ،  جاي ما رو كه تنگ نمي كني واسه امثال من فرق نمي كنه تو بياي يا مثل تو من فاميليم دلزنده استن  برادر م اشتباه نكن من تاج زاده نيستم كه بخواي وزير كشورم كني قبلانم گفتم اگر بياي برادر من نه پدر من وارث 4 سال فلاكت مي شي . مي فهمي اين نمدي كه دست تو دادند واسه هيچ كي كلاه نمي شه طناب دار مي شه كه خودت  و اصلاحاتتو  براي هميشه ببره اون بالا . قربون اون عبات برم خاتمي جون سيد من ، اگر بياي فضاي اْْنور يكصدا ميشه . بابا چطوري بگم تو مي خواي تو زميني بازي كني با كساني كه خودشون واعض قانونن اون بازي ................ سيد بابا؛  وزير كشور دكتر احمدي نژاد اون بابا موسوي لاري بي عرضت نيست كه انتخابات دو دستي تقديم كنه برادر جان خاتمي بسه آنقدر شعار تساهل گفتمانت لس شده كه هر نه نه قمري هر انكر منكري مي دونه نمي شه تو جامعه كه زور حرف اول مي زنه از اين راه وارد شد بسه شعار زنده باد مخالف من اون دوره گذشت كه اپوزيسون 4 تا دانشجويي بدبخت بيچاره مثل من باشند كه شعار بدن اين بار چنان برات آش بپزندا خودتم نفهمي از كجا ريختن تو گلوت بابا مگه عقده قدرت داري نمي توني ليدر اصلاحات باشي حتما بايد ...............................( سانسوري ) يه عده ازت كولي بگيرن حتما بايد مجري باشي 8 سال دستاوردت كو ؟  ....... فلان بهمان .... بابا جان ما هم منكرش نيستيم الان كجان كوش اين چه دستاوردي كه با رفتند مي ميره چرا از خودت مي خواي اسم بگذاري رسمم بد چيزي نيست بابا عزيز من اين جانگذار حرفش اين جمله است(( اصلاح طلبی واقعی انتقاد از تاریخ خود است نه دادن وعده‌های طلایی )) برنامت كو ؟ وزرات كين ؟ چرا شعاراي مركزي مي دي كه هركس يه خورده شبيه  ؛ بهت دلخوش مي  كنه بعد انتقاد .  بابا تكليف اين ملت رو روشن مگه تو تدارك چي نيستي هان مگه نمي گفتي اول مصلحت نظام بعد مردم چرا مرز بنديات روشن نمي كني چرا نمي گه تا چقدر حاضري هزينه بدي خاتمي خودمونيم توام مثل بقيه اي خودتم مي دونمي تو مرد عمل نيستي چيه  برادر با من صادق باش چي مي خواي بگذار من بگم مي خواي تصفيه حساب كني يا عقده قدرت داري شايدم انقدر ساده دلي كه با چار تا هورا هو وار .... ( سانسور ) رفتي سر سيخ بابا سيد جون عزيز من بگذر از امثال من چي مي خواي مي خواي يه بار ديگه خر شيم تو كوي دانشگاه نعشمون بيارن .. سيد اون موقع كه كوي دانشگاه بچه مردم رو لت پاره كردن كجا بودي دلت گرفت آخي قـــــــــــــــــــــــــــربون اون دلت برم كه با اين همه روزنامه تعطيل شده ، زنداني سياسي ، دانشجو دستگير شده اند دلت مي گيره

*********______                      _______********

پ1: من تا روز آخر انتخابات به دليل نداشتن امنيت و جنبه انتقاد از نوشتن نظرات سياسي در وبلاگ شخصي { خودم }  معذورم و حدالمكان سعي مي كنم بجاي پرداختن به نظرات مغرضانه مشتي دوستنماي  بدون ظرفيت به مطالعه كتب ادبي به ويژه رمان بپرادزم .

پ2 – اگر خيلي علاقه مند هستيد من به چه كسي راي مي دهم . اول اگر مهندس تشريف بياورن به ايشون اگر نه به يك اصلاح طلب عملگرا كه در تجربه سياسيش اين رو ثابت كرده باشه و داراي گذشت سياسيم باشه .

پ ۳ دلم نيومد مطلب زيباي نيما نامداريو نياورم خاتمی چه کرده که کروبی نمی تواند انجام دهد؟

 پ ۴ ميرحسنم نم نمك مياد خبرهای دریافتی سایت تغییر حاکی از آن است که میر حسین موسوی تصمیم گرفته است که با انتشار نامه ای کاندیداتوری خود را به زودی اعلام کند

آقاي شارلاتان يا من يا مير حسين  ؟؟؟‌آره حالا كه مير حسين نمیاد  من میام برات متاسفم شارلاتان شارلاتان راي دزد  ::‌مير حسين :‌این تصمیم بعد از آن اخذ شد که خاتمی بدون هماهنگی های لازم خود را کاندیدای ریاست جمهوری کرد. خاتمی درباره نامه گلایه آمیزی که میرحسین به او نوشته بود، گفت :” نامه گلایه آمیز دریافت نکرده است.”  برات متاسفم

ما رو بخير شما رو به سلامت .....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت   توسط کیانوش دل زنده   | 

مطالب قدیمی‌تر