نقد اصلاح طلبان استان به گونه اي كاملا اتفاقي از تابستان سال گذشته در وبلاگ آماتور كليد خورد در سايه موج به راه افتاده ، دنياي مجازي شاهد نقدهاي به اصلاح طلبان استان بود كه " چرايي " حلقه واسط تمامي آنها به شمار مي رفت . اما تا امروز هيچگاه فرصت بيان نقدهاي مطرح شده از يك رسانه متعلق به دنياي واقعي پيش نيامده بود . سعي اينجانب در تمامي اين مقاله بر آن بوده است با جمع آوري صحبتها و نقل ، قول ها در زيربيرق همان حلقه واسط "چرا " به نقد اصلاح طلبان استان بپردازم و پيشتر از آنكه قلم فرسايي و داستان سرايي كنم سوال طرح كنم و جواب آن را از سوي مدعوين امر مطلابه كنم . شايد مقاله ذيل مقدمه اي شود تا در اين چند ماه باقي مانده به انتخابات رياست جمهوري اصلاح طلبان استان خلعت نقد و قلم تن كنند به سوالات و چرايي شهروندان پاسخ گويند تا در سايه آن ضمن ابهام زدايي و پاسخ به سوالات بار ديگر راي مردم به سمت اصلاح طلبان بر گردانند.
مصداق عيني نزول سياسي و رشد دمكراسي سايه اي را مي توان تكوين جناح گرايي و در امتداد آن حزب زدايي دانست . رويكرد مذبور ضمن آنكه دردي همگاني به شمار مي رود رفع آن هم سعي همگاني و بيشتر اصلاح طلبانه بشمار مي رود . تا در سايه تغييرات از ركود بنيادگرايي پرهيز كند و جامعه را به مسير توسعه و دمكراسي رهنمون سازد . ولي رهيافت فوق در استان ما حالتي معكوس يافته تا آنجا كه به سازي ناكوك اشتهار پيدا كرده است. استاني كه در كوره راه توسعه سياسي روزگاري توليد كننده و بازتوليد كننده جريانات فكري متفاوت بود اين روزها چنان دچار استحاله وعقب گرد شده كه از آن تنوع فكري خبري هست نه از معيار مناسبي براي شناخت . اگرچه استان قزوين براي گواه اين امر فاقد تاريخ سياسي مكتوب مي باشد ولي فرد فرد فعالين سياسي استان گنجينه اي از دل تاريخ مي باشند به گونه اي كه وقتي پاي ذرد دل فعالين سياسي مي نشيني از دل آن شايد بتوان هزاران كتاب وبه هزاران راز مگو پي برد اين اقليم اگرچه در سايه قامت بلند پايتخت قد خم كرده است ولي نقش او به عنوان پايتخت ساير جريان هاي فكري غير قابل كتمان مي باشد .شهري كه هم پايتخت دگرانديشي ديني است و هم پايتخت راست هم ناقد وضع موجود و هم حافظ وضع موجود
اين روزها نه تنها استان قزوين شاهراه تنوع سياسي نيست بلكه با كوره راهي از تنوع درون حاكميتي نيز فاصله فاحش دارد .
به گونه اي كه اصلاح طلبان آن به عنوان يگانه اپوزسيون قانوني در وضعيت اسف انگيزي قرار دارد و نخبگان آن ،چه آنهايي كه بر كرسي روشنفكري نشسته اند خلعت تدريس بر تن گماردن و چه آنهايي كه قباي سياست ورزي پوشيده اند بالتفاق فاقد هرگونه تعرف روشن و صريح از اصلاح طلبي بومي هستند .
و علي الدوام نمي توانند مباحث بومي را از ملي باز شناسند و مرزي روشن ميان آن دو استوار سازند .
گروه اول كه سر آمدين ان را به اختصار دكتر بهشتي سرشت دكتر دوريشي دكتر رئيسيان دكتر فضلي تشكيل مي دهند كه به نحوي بانيان حزب مشاركت استان نيز قلمداد مي شوند. هيچ كدام از افراد فوق به عنوان متوليان جناح اصلاح طلب و تيولداران دگر انديشي در مسائل بومي دخالت نمي كنند و مواضع انتقادي خود را اگر هم وجود داشته باشد از نگاه شخصي بيان مي كنند نه تشكيلاتي و دورن سازماني گروهي چون دكتر بهشتي سرشت چنان آرام گام بر مي دارند و به عزلت مي روند كه انگار اصلاح طلبي ايشان با استعفايشان از رياست دانشگاه امام خميني ره پايان يافته
گروه ديگر چون دكتر فرهاد درويشي خود را اساسا قزويني نمي داند و اگر هم در مباحث روز اظهار نظري را انعكاس مي دهد سعي را بر اين مي گذارانند از حوزه علمي و فرا بومي به آناليزه موضوع بپردازند مصداق بارز آن مصاحبه هفته نامه در 2 شماره پياپي با ايشان پيرامون چالشهاي اصلاحات گروه مابقي اگر هم فعاليتي مشهود است نه از نگاه حزبي بلكه نگاه شخصي است با پيش مقدمه " از نگاه شخص دكتر رئيسيان نه حزب مشاركت مي گويم :....
به گونه اي كه اين ظن را به يقين تبديل مي كند كه بزرگترين حزب اصلاح طلب استان هيچ ترجيح بند يا مرامنامه تاكتيكي براي مسائل يومي ندارد و در تمامي مسائل وابسته به تصميم گيري مركز است . و اگر تشكيلاتي هم داراي نمود عيني است بيشتر در قالب يك باشگاه درون گروهي بدون برون داده ، حد المكان به شيوه مستمر . اين غم بزرگ آنجا افزون مي شود كه در كنار انفعال نخبگان هيچ گونه سازماندهي منسجمي وجود ندارد .
مشخصه بارز حزب اتاق فكر و تريبون است مي توان برهان بياوريم كه اين درد ايران گير است و ساير احزاب نيز بدان دچارند اما نمي توانيم اين نكته را توجيح كنيم كه چرا حزب مشاركت به عنوان بزرگترين حزب اصلاح طلب استان از راه اندازي يك وبلاگ و يك سايت خود داري مي كنند كه از لحاظ هزينه و كنترل دولت محدوديتي ندارد . پس نمي شود هم دچار درد فقدان فعاليت فعالانه ، تريبون ، تشكيلات ، اتاق فكر و مديريت بود و هم غم اصلاح طلبانه داشت . از گروه مذكور بگذريم سياستمردان عرصه عمل استان كه در دوره 8 سال اصلاحات طليعه دار جنبش اصلاحات در استان بودند چون سيد ناصر قوامي و شيخ قدرت عليخاني در كجاي جريان اصلاح طلبي ايستاده اند . سيد اصلاحات پيشنماز متحصنين مجلس ششم اگرچه همچنان توانسته نقش محوري خود را حفظ كند و خانه خود را به عنوان سر منزلگاه آخر اصلاح طلبان تبديل كرده ولي هنوز نتوانسته نقشي فعال در حوزه بومي ايفا كند و ميان مسائل استان با مسائل ايران و الموت تمايزي بگزارد . نگاه سيد اصلاحات به مسائل استان يا تقليلي و قومي است يا انبساطي و ملي براي نماينده رد صلاحيت شده مجلس هفتم هنوز ميان راهنما و راهبرد تمايزي نيست به گونه اي كه لازمه نقد را در درجه اول نماينده شدن و رسيدن به كرسي مجلس مي داند و حاضر نيست شان و منزلت خود را فداي حزبي بومي سازد . و براي من ترسيم نشد اين شان و اصلا آبرو اگر مورد استفاده قرار نگيرد چه كاربردي جز زينتي بر سر طاقچه دارد . قوامي هم بسان ساير رجال اصلاحات دچار درد كلي گويي است . حلقه اي كه گرد او جمع آمدند بيشتر از آنكه شهروندان عادي باشند مديران بركنار شده توسط دولت نهم هستند كه از حول اشتراكات صنفي گرد هم جمع آمد اند نه اشتراكات سياسي چنان ازهم گسيخته مي باشند كه وقتي پاي مسائل سياسي به ميان مي آيد اين اشتراكات دستخوش دست بندي هاي سياسي قرار مي گيرد به گونه اي كه كل اصلاح طلبان استان پيرامون انتخابات شوراها در حالي كه كل كشور بالتفاق رسيدند نتوانستند ليست مشترك بدهند جالب آنكه اين درهمگسيختگي و تضاد آراء تنها در فروع نيست بلكه در اصول و اساسا اصلاح طلب بودند هم اختلاف دارند به گونه اي كه وقتي خود ناصر قوامي را در مورد فلان كانديد مي پرسي با استفهام انكاري مي گويد مگر فلاني اصلاح طلب است . و نگاهش بيشتراز آنكه تابع اصول سياسي باشد تابع رويكردي رفتاري و مصلحت جويانه است .
شامخ ديگر نماينده بوئين زهرا شيخ اصلاحات مردي با صندلي ثابت در پارلمان با وجود دگرديسي هاي جناحي كسي كه در حواشي خروج نمايندگان مجلس ششم در اعتراض به رد صلاحيت هاي گسترده بر چارچوب در تكيه زد كنايه از بي طرفي
شخصي كه خود را اصول گراي اصلاح طلب مي داند و دوست اكثريت جناح راست و بچه هاي مدرسه حجتيه فردي به قول خود فرا حزبي شخص رئيس جمهور كسي كه با وجود تمامي اختلاف هاي درون استاني از تيغ رد صلاحيت عبور كرد .
نماينده اصلاح طلبي كه در انتخابات رياست جمهوري 76 حامي ناطق نوري بوده است در انتخابات 80 حامي ناطق نوري در انتخابات 84 نه تنها از معين حمايت نكرد بلكه از كروبي و مهرعليزاده چشم پوشيد و به حمايت از هاشمي رفسنجاني پرداخت
نگاه عليخاني به مسائل استان نگاهي غير سياسي و لوتي مناشنه است به گونه اي كه هيچ معيار روشني در وي يافت نمي شود كه ثابت باشد و در هيچ دست بندي سياسي نمي گنجد
در وضعيت فعلي كه نخبگان و مالكان اقتدار و قدرت و فكر جناح اصلاحان نه منشور روشن دارند و نه فعاليت مستمر و پي گير و نه علاقه به آراء تشكيلاني چگونه مي توانند داعيه اصلاح طلبي داشته باشند ولي خود هيچ گونه اصلاحاتي در خود نداشته باشند . با پرهيز از نقش تنظيم و تجميع و حتي بيان منافع مردم توسط نخبگان اصلاح طلب چگونه مي توان شاهد تسري نقش اصلاح گونه به مردم بود اگر عهد بر اين باشد كه شهروندان خود به تنهايي در سايه مطالعات و فعاليت شخصي همه كارويژهاي يك حزب تجميع و تنظيم و بيان را بر عهده بگيرد ديگر دليلي بر پايبندي به اصول و مرامنامه يك حزب كه آنچنان فراخ گسترده شده تا در قبال هر بحراني با حاكميت قائم به نرمش باشد پاسخ گو بماند . اصلاح طلبان استان داعيه داران خاموش هستند كه حتي در مقابل فروپاشي دستاوردهاي خودشان هم سكوت مي كنند نمونه بارز آن سكوت نخبگان علمي و عملي به بسته شدن خانه تشكلهاي غير دولتي و ....
سوال اينجاست كه اصلاح طلبان تا به كي مي خواهند با ترسيم سيماي وحشتناك رقيب و ترساندن مردم راي آنها را به طرف خود جلب كنند ؟ اصلاح طلبان تا به كي با كلي گويي ودرشت گويي مرزها عقيدتي را مي گسلند ؟ اصلاح طلبان تا به كي بدون مرامنانه روشن مي خواهند مي خواهند الله بختكي بر اساس بازتاب كنش هاي رفتاري خود سيماي سياست را تقليل دهند اين سوالاتي است كه بايد اصلاح طلبان فارق از نگاه كشوري بدان پاسخ گويند و جناخ بندي هاي خود را ترسيم كنند تا براي مردم مشخص شود اساسا اصلاح طلبان چه كسي هستند و گناه شخصي را به حساب جناحي نگذراند