تبليغاتX
سیاستنامه

سیاستنامه

دست نویس های شخصی

سلام . ۲ روزی هست که شروع کردم برای ارشد خوندن نمی دونم قبول می شم یا نه اما واسم خیلی خیلی مهمه . وبلاگم شاید به کما بره  اما زندست اینکه به روزش کنم که می کنم اما دیر دیر . دوستان دعا کنین سال ۸۸ سال خوبی باشه من رو صندلیای ارشد نشسته باشم بعدشم اگه خدا بخواد .............  امروز البته روز خوبی نیست به دلایل امنیتی نمی گم چرا همتونو  دوست دارم . می دونم تا بهتون پیام ندم بهم سر نمی زنینن ولی بزنین . بای
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت   توسط کیانوش دل زنده   | 

 

نوشته زیر را در روزهای آغازین سال 87 نوشتم اما هیچ گاه نخواستم بر روی صفحه وب بگذارم اما در این چند ماه تمامی سنارویوی زندگیم عوض شد . حدیث به پایان رسید حمید مافی قبای لیدری روزنامه کشوری را بر تن کرد فاصله چنان دورمان کرده است  که دیگر برای حمید مافی غریبه ام حرف دوستان اصلاح طلب برایش حجیت دارد حرف من کیانوش دل زنده دوست قدیمیش ........ای خدا روزگاری هیچ چیز را از حمید مافی پنهان نداشتم هنوزم هم  ندارم هنوزهم اگر به کسی ایمانم ماندگار باشد حمید مافی است  اما من برای حمید مافی جزیره فراموش شده ام مریم اکبری لیچار بارم می کند می گوید" شنیدم می خوای حدیث دراری" بچه های تشکل در انتخابات تقلب می کنند البته این نظر من است شاید هم اشتباه می کنم دوستان تشکل هم رزمان دیروز برایم تیره شده اند خسته ام عصبیم می دانم  مدام دوستانم را ناراحت می کنم ااما تا به حال هیچ وقت انقدر احساس تنهایی نمی کردم آن روزگار کجاست که حمید پشت کامپیوتر خانه می نشست اگرچه مشغول بود ولی با بودنش غصه هایم را از یاد می بردم کجاست آن مریمی که از خندهایش شاد میشدم به خدا خسته ام حالم از سیاست به هم می خورد که به همه کس و همه چیز باید  از منظر سیاست نگریست دوستانم تقسیم می شوند فلانی خوب می شود چون هم عقیده من است دیگری بد میشود ....  از بد  بودن بدم می آید  از نقش آدمهای که باید انتقام بگیرند اما چه کنم که آنقدر تنها فرسوده شدم که  ......... دلم گرفته از این دنیا هوس مردن هم ندارم . کجاین آن روزهای شیرین که سرمایه ام دوستانم بودند روزگاری که پناهگایی داشتم که هر وقت اینگونه بودم رخت بر می بستم خانه حمید می رفتم اما دیگر آنجا را  هم ندارم .

می گن که کیانوش دل زنده دنبال منافع است می گن کیانوش دل زنده دنبال پست مقام می گن کیانوش دل زنده داره تو مکتب ..... بزرگ می شه می گن کیانوش دل زنده فرصت طلبه حالا یکی نیست یک نفر بگه پس چرا اگه من دنبال پستم چرا ریشام با ژیلت می زنم پرا تند ترین انتقادات به دکتر غفوری فرد من داشتم آن روزی که تمامی دوستان اصلاح طلب سرشون تو لاک بود این کیانوش دل زنده بود که فریاد زد اگه من دنبال قدرت بودم پام تو ان تشکل نمی زاشتم یا دوستام ... ای خدا

 -----------------------------------------------------------------

سالی که گذشت ؛ گدشت

صدای کلاغها را نمی دانم واگویه از چه  باید دانست شومی روز یا طلوع خورشید و شاید وقت خواب من

ساعت 3 بامداد است چند لحظه یست که کتاب شهریار  ماکیاول را به پایان بردم ، نمی دانم صفحات پایانی را از شوق واگویهایم رهانیدم یا از خستگی روزی که گذشت و شاید سالی که گذشت روزی که بامداد آن را از ظهرگاه آن می اغازم و سکوت شامگاه ان را برای فکر کردن با خود بودن ارجحیت می دهم .  این روزها حوادث بی معنی که در این یک سال بدان آمیخته شده ام برایم رنج آور شده است ، برایم تنها بودن  در میان دوستانی که تنها پاسخ گوی sms  ها و ایمیلها ، تلفن هایم هستند  و انگار که در این سیر تمدن و پیشرفت  ............ ما را همان به که در انزوا باشیم  . چند وقتی است که می خواهم بگویم اما درمانده ام که چگونه بگویم در قالب اعتراف ، احساسات ؛  گزارش ، خبر ، و چه بسا مصاحبه یا شاید جدول اما سالی که گذشت دیگر گذشت و اهمیتش هم برایم در همین کلمه یا بهتر بگویم قید زمان است" گذشت و ادمها کسانی که یک شب در زندگیت روئیدند شبهنگام دارفانی را ودا گفتند آدمهای که بودند ، ماندند ؛ آمدند ، جاوید شدند . برایم از برای روزهای واخورده ی سال گذشته حدیث ماند ، حمید و دوستانی که به نحوی با حمید گره خوردند در  پیچش ح هاله ای از دوستی خالصانه میان فرد و مکان را  گره زدند . محفلی از دوستانی که خودشان بودند ، خودشان به دور از اداها و ادعاها کسانی که نه دوست دارند ادای روشنفکران را درآورند نه دوست دارند ادعای آن را داشته باشند ، روزنامه نگارانی که بزرگشان نام آماتور را پسوند وبلاگش کرده است

 نمی دانم قصه ام چون غصه ام بسیار ، شرح درد آسان  ، درمان آن سخت اولین باری که پایم را در آنجا گذاشتم ، رو به خانم زیبا و سفید رو کردم و به کنایه گفتم اینجا خانه غیردولتی هاست یا خرابه غیردولتی ها اما  از ته دل نگفتم از همان لحظه آغاز انگار در انگارخانه روحم ذهن آشنا آمد ، و ان خانم هم که انگار پی برده بود برای جلب توجه و شاید جذب هم صحبتی  این جمله را گفتم پاسخم داد ، درخواست مرمت و تعویض داده ایم اما ...  بعدها معلوم شد آن خانم سپیدروی مهربان ، کسی نیست که من پیش از آن مغرضانه  به دلیل دیرفهمی و شاید کج اندیشی القا شده ، به دلیل درج مطلبی که هیچ ربطی به موضوع نداشت  ( البته این را بعدا فهمیدم ) او را با خط سیاه قلم گرفته بودم همسر حمید است زوجی که بعدها برایم هم مادر پدر بودند هم برادر خواهر هم دوست بودند و استاد هم هم نشینان شبهنگام من .دوست نداشتم در اینجا برایشان اینگونه بدون مقدمه آرزو کنم ولی آرزو می کنم عشقشان و صداقتشان مثل سال گذشته جاوید بماند که می دانم می ماند به قول حمید زحمت کشیدی ... با این آرزو کردند . و آن جا خانه آرازیها خانه آرزوها شد درد دل با نیچه مهربان علی خانبان ، رضا طاهرخانی که از پس زمان مدرسه استعدادهای درخشان را به غم ... وا داده بود بماند ترجیح می دهد  مهندس بی مدرک باشد ..  که اگر روزی خواست خودش برایمان بگوید . اما از آغاز برایم روشن بود  که از طالع  من از هر اکتشافی جزء انکشاف چیزی  در نمی آید این باره هم سرنوشت از سرنوشت ، مقارن شدن دانشجو شدنم با دولت نهم در تقدیر نماند سایه شوم خود را حواله خانه غیر دولتیها کرد گسترد . دوستانی که می دیدیدم با چه دردی کتابها را از کتابخانه جمع می کنند خاطرات خود را بعد از این در بیت خود بیتوته همان چال می کنند. اما بسته شدن خانه غیر دولتیها باعث بسته شدن دوستی ها نشد بچه ها فهمیدند که غیر دولتی بودن وقتی محقق می شود که خود کفا باشی . بچه ها که از شوق ؛ انتشار نشریه سخت مستند ، به فکر انتشار ماهنامه با همان سبک سیاق هستند و من خود خوب می دانم که ناخدا حمید بعد از این باید مشغول سزارین طفلی باشد که تمام هم و غم آن به دوش خودش است خودش  ..از دانشگاه نمی گویم که یاد جمله فروغ می افتم پسرانی که عاشق بودند

نمی دانم هر بامداد عاشق هر شامگاه فارق میشدم صادقانه می گویم کسانی که من دوستشان داشتم آن ها مرا دوست نداشتند بلعکس ....  من در حسرت یک زندگی رادیکال،دوران  دانشجوی رادیکال ؛ عشق رادیکالیزه ماندم ... و  تنها محفل سیاست گونه دانشگاه هم این اواخر بوی باند بازی ،هیچ انگاری ، خداوندگار سالاری ، خود برتربینی .. جای که به جای تمرین سیاسی یاد می گرفتی چگونه پیاده نظام باشی و چگونه سکوی پرتاب دیگران هزینه ده خراج گذار احترام والاتباران ؛ اعلیحضرتان ....

سالی که گذشت گذشت دوست ندارم تیتر بزنم یا سرلیست خلاصه نتایج بزنم  ،سالی که گذشت ، زمانی بود که دوست ندارم انگ اخلاق مدارانه بر آن بزنم صفت خوب بد بر آن بیاویزم .

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت   توسط کیانوش دل زنده   |