تبليغاتX
ســـــیاســت نامـــــــــه

وقتی صحبت از سقوط و ظهور دیکتاتوری می شود نظریات مختلفی را می تواتن در این باره لحاظ کرد . اما در اقتصاد سیاسی بی بدیل باید به نقش نفت اشاراتی داشت . گروهی بر این باورند که اوج دیکتاتوری محمد رضا شاه در سال ۱۹۷۳ جنگ اعراب اسرائیل است که ایران با داشتن نقش موثر در سازمان اپک و استفاده از  بحران موجود  با افزایش تولید و قیمت نفت توسعه آمرانه خود راپیش برد تا جایی که ۸۵ درصد بر ارقام برنامه ۵ خود افزود اما با شکل گیری آژانس انرژی و رکود ناشی از سالهای ۱۳۵۵ ۱۹۷۶ قیمت نفت سقوط کرده و دولت پهلوی با استمداد از نظریات توقعات فزاینده و محرومیت نسبی شاهرگ حیاتی خود را که تا حدودی نقش بسیار موثری در مشروعیتش در داخل و خارج داشت از دست می دهد و با اعتصاب کاگران شرکت نفت در  ۱۸ شهریور نبض تپنده صنعت غرب از کار می افتد . گروهی بر این باورند که نفت برای ایران بیشتر از اینکه طلای سیاه باشد بلای سیاه است به نوعی که با خود دیکتاتوری و شکست را ضمیمه تمامی جنبشهای ۱۳۲۰ به بعد کرده است . واژگانی از نوع دولت رانتیر که ۴۲ ٪ از درآمد نفتی به بالا در بودجه کشور را لحاظ می کند و با تزریق درآمدهای باد آورد که ارزش ذاتی دارد نه حاصل تلاش دولت را از مالیات بی نیاز کرده و پاسخ گویی را از او سلب می کند این در حالی است که توان مالی نفتی قدرت ساختن طبقات را به دولت می دهد . تعرفها و حق انحصار .

به راستی مرز ساخت دیکتاتوری و نفت تا چه میزان است آیا استقلال سیاسی و اقتصادی ناشی شده از نفت برای دولت به تنهایی گویای استبداد و نارضایتی های فزاینده است ؟ پیوند این دو خجسته فارق از ذاتی نبودن مزایایشان تا چه حد زمینه ساز موفقیت ها و شکستهاست

واقعیت امر اینجاست که نظام های دیکتاتوری و استبداد به نحوی از انحا و به طور ناخواسته خود را با این بیماری می آمیزند به نوعی که نفت سازنده دیکتاتوری و استقلال از دولت می شود و هم وابستگی دولت را روز به روز بدان بیشتر می سازد حذف نهادهای مدنی نظیر احزاب مطبوعات و نهای های غیر دولتی به اعم با جایگزینی نفت به حاشیه رفت چون دیگر دولت خودش را نه متکی به شهروندان بلکه به ارتشی می داند که با پول بادآورده نفت تامین می شود تمامی نهادهای مدنی که به نحوی شکل دهند ابراز عقاید و مشارکت و بیان مسالمت آمیز هستند حذف گشته و فاصله دولت و ملت تا بدانجا می رود که راهگریزی جز ء انقلاب نیست اما این همه غصه پرقصه نفت نیست تزریق نفت بر تن بیمار اقتصاد ناتوان تنها در مسیر رشد کانالیزه شده و توزیع نادیده انگاشت شده و بدین ترتیب گروهی متنفذ با انباشتی از ثروت فربه گشت . گروهی دیگر ... علاوه بر شکاف موجود رشد مذکور تنها در مسیر اقتصادی آن هم با همان شکا ناقوراه رفته و سایر رشدهای برخاسته از رشد اقتصادی نظیر سیاسی اجتماعی نادیده گرفته شد و توقعات فزاینده و مصرف گرایی ناشی از بالا رفتن قیمت نفت دستخوش نوساناتی گشته که هر غصه نانوشتی را می تواند ایجاد کند دولت تحصیل دار و رانتیر در شکل اقتصادی خود علاوهع بر تزریق نوسانات به اقتصاد بیمار کشورهای نفتی شکل دیگر اقتصادی را که معلول خودست را نیز می افزاید یعنی حذف تولید و گرایش به دلالی بازرا سیاه و هر نوع اقتصاد نامولد که به سهولت بدون طی طریق مرسوم به سودهای کزایی می انجامد.

استفاده از نفت نه علت تامه بدبختی و استبداد است نه دمکراسی نه  خوشبختی و بدین منوال نه قابل تحذیر است نه ترویج و انچه به نفت شکل ایجابی یا سلبی می دهد نظارت عمومی و نحوه استفاده از ان است که ریشه در دولت منتخب که در کنترل شدید انتخاب کنندگان است . به نوعی به هر نحوی باید از قدرت مطلق دولت و منابع تزریقی قدرت بدان کاست . به قول لرد آکتون قدرت فساد می آورد قدرت مطلق فساد مطلق .

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت توسط کیانوش دل زنده |