تبليغاتX
ســـــیاســت نامـــــــــه

 گزارش رسمی من در هفته نامه حدیث قزوین  کلید کنید

 همزمان با فرارسيدن ايام عاشورا، روشنفكران ديني- و يا به تعبير خود مذهبي- قزوين نيز ميزبان حبيب اله پيمان بودند تا از دريچه اي ديگر به پيام هاي عاشورا بنگرند و حركت امام حسين(ع) و يارانش را از نگاه خود به بازبيني بنشينند.
روشنفكران ديني در اين سال ها بسيار تلاش كرده اند تا از " هم وضعيتي" با امام حسين و واقعه عاشورا، راهكارهايي براي جامعه امروز و وضعيت خود بيابند.آن چه كه در ادامه خواهيد خواند، سخنان حبيب اله پيمان است در جمعي كوچك از آنان كه دغدغه نگاهي نو به به دين دارند.
دكتر حبيب اله پيمان با اين نكته بحث خود را آغاز كرد كه "همه ي رفتارهاي انساني قائم به ذات نيستند و گاهي قائم به جمعند."
وي گفت: خيلي از رفتارهاي ما از رفتارهاي جمعي ناشي مي شود، پس نبايد به خيلي از آنها اصالت بدهم. وي سپس به تحليل عاشورانشست و از نگاهي بي طرفانه و صرفاً انساني، واقعه عاشورا را يك تراژدي بزرگ دانست كه بر كمتر انساني است كه تاثير نمي گذارد.

 

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت توسط کیانوش دل زنده |

به چه می نگری ؟

به چه می نگری این سوالی است که هر روز از خودم می پرسم اسارت در تعنم واژگان و قساوت رنگین عداوتهای بی پایان مردمانی توشه به دست که حدودا می اندیشن و حدودا می خورند به چه می نگری افسرده و غمگین به دورنمایی که روشنایی آن در تاریکی لجام گسیخته  به قهقرا رفته و ذهن مشوش من درمانده از بازتعریف واژگان لجام گسیخته . و من و من اسیر در حروف و حرف ها و جملاتی که از دو انحنای گوشتی بر هم سائیده می شوند و گوشهای من که اسیر حرفهای این دو طبقه گوشتین اند ؛ زجر می کشند  . خماری شب بر چشمانم ماسیده اند و من همچنان چشمم بر صفحه کاغذی دارم تا تنفس مغزم را در یادگار ها ی آن ببینم . ومغز پیر در هم سائیده شده و روحم که این روزها سخت درمانده حرفها هست حرف ها ،صدای مردمان زیر بازار را می شنوم صدایشان مغزم را دچار ترشح بزاق چرکین می کند .... صدای مردمان پاساژها قلبم را دچار فرسایش کرده است و اعداد و قمیت ها و هر واژه ی که صفت تفاخر تکابر از آن  بر می خیزد من خسته ام نمی دانم آنها فرق دارند یا که من زیادی متفاوتم یا که نه دارم ادعا یا ادای متفاوت بو دن در می آورم یا در اینجا ادای صادق بودن برای گم کردن رد پای دروغ های بی پایان دروغ می گویم این است پاسخی که  هر روز می گویم اعتراف می کنم تا از اعتراف خود لذت ببرم

 

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت توسط کیانوش دل زنده |

 

خانه مصلحان جوان (پیرامون بسته شدن خانه غیردولتی ها  و تشکل اصلاح طلب )

دلم نمی خواهد برای جلب توجه یا ترحم قلم را به غم بیامیزم ولی این روزها همه چیز  بوی تعفن می دهد بوی انزجار و سر آخر، سر آغازی برای اشکهای بی پایان . نمی دانم از کجا باید بنویسم از بسته شدن خانه غیردولتی ها یا تعلیق شدن مجوزهای تشکل اصلاح طلب یا بی اهمیت تر از همه آنها تجدید رد صلاحیت من به دلایل مضحکانه . سردی هوا بس ناجوانمردانه بر یگانه پوستین قلبمان می نوازد  و ما اندوه گین به نظاره نشتیم بعضی وقت فکر می کنم که من یا ما های که به خاطر یک صدای نابهنجار چنان فریادی را حواله می کنیم پس چرا این بار ساکتیم وقتی چهر غیردولتی ها را می بینم در می مانم که چه بگویم خانه آرزوهایمان خانه آرزای ها را بستن این روزها خانه تنهاست خودش و حوضی که احتمالا یخ زده است خانه تنها است و دیگر خانبانی در آن نیست که بر روی صندلی متفکرانه تکیه بزند هر از گاهی باطن مهربانش را با چهره در هم کشیده گم کند شاید هم که هست ولی مطمئنا دیگر رضایی نیست این روزها را نمی دانم چه باید نامید ولی مطمئنا برگه ای از فراموشی بر دفتر خاطراتم هست رضا دوست خوبم نابغه جوان این روزها دیگر تنهاست تنها در پهنه اندیشهای سرد به دنبال پناهگاهی برای پنهان کردن غم این خفته چند، حمید مرد تنها؛ بزرگمرد اندیشه های بزرگ وقتی به صورتم می نگرد صدای شکستن آرزهایش در پهنه واقعیات حس می کنم چشمانم توان خیره شده در سیمایش را ندارد نمی خواهم هیچکس را ببینم نمی خواهم تصویرسر هنگ بوئندیای مارکز برای دوباره تجلی یابد می شونم صدای آن دور گردی را که می گفت نفهمان بیشتر عمر می کنند طفلک مهدیه ، می دیدم که داشت با آجرهای فرسوده خانه رفیق می شد می توانستم از دور صدایش را بشنوم که از دورن فریاد می زد ولی نمی توانست کفر بگوید و آنجا بود که صدای هق هق گریهایش را نخواستم بشنوم ولی بازهم خانبان باز هم بزرگمرد فلسفه. بستند خانه غیر دولتی ها را بستند چه واژه ی یعنی سکوت و آرامش نه برای خانه برای آدم های که شعور ما بودن را ندارند برای آدم های که از امشب سر راحت بر رختخواب می گذارند که دیکر لازم نیست برای نفهم بودنشان خجالت بکشند یا آن  را زیر نقشها پنهان کنند بستند تا مهر خاموشی را بر دلها بنشانند تا غرور یک مرد آرمانهای یک مرد و آرزوهای یک زن و تجسم خاطرات یک جوان را بربایند ، صدای بچه های اصلاح طلب را می شنوم که می گویند خوب ببند تعطیل کنند که چی ؟ راست می گویند که چی چرا فقط ما هزینه اش را بدیم چرا ما تعلیق شیم و ترفیعش را بچه های بسیج بگیرند اما در سایه این حرفها چهره غمناک مرجان را نمی توانم فراموش کنم که ساعتها به کتاب خیره می شود  ولی یک صفحم ورق نمی زند چقدر سخت است که باید بخواهی بگویی ایستاده ای  ولی زخمها یت تو را از دورن فلج کرد ه اند هنگامه هم دیگر نمی خنند خواهر مهربانم دیگر نمیخنند این است بهای مبارزه در را آزادی این است صدای یک نسل که می سوزند و صدای تنها مرد آرمانشهر قصه هایم ، یاشار نمی دانم در افقش تنها نگاه است  که می ماند و امواجی از صداهای نامطلاطم  ،برای پیام تنها می توان بگویم که خسته است و برای خودم باید بنویسم برای من بسته شده اند کلمه ای است که هر روز نوشته می شود ولی دوستانی دارم که برایم از همه آرمانها و عقاید مهمترند دوستانی که برای ارزشها.یشان خسته نمی شوند  ولی افسوس که این بار آنها هم خسته اند مانده ام از که بنویسم ولی این را می دان که دوست ندارم از خودم بگویم

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت توسط کیانوش دل زنده |

چشمان پیرمرد به امارت خیره می شود اما تار تر از سال قبر یا خودش می گیود تو همچنان پا برجایی اما من شکستم ؛ امارت به صدا در می آید و می گوید بگذر از سیمایم که به ناز عشوه برف زیباست دلم از پای بست ویران است

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت توسط کیانوش دل زنده |

جمهوری اسلامی و تمایز آن با سایر جمهوری ها

مقدمه

معرفی جمهور ی اسلامی

نظریه دولت را می توان به نوعب آفریده خدا دانست و نظریه خاستگاه الهی دولت کمتر از دیگر نظریههای خاستگاه دولت نیست [1]

می خواهم تمامی گفته هایم در این جستار خلاصه کنم جمهوری اسلامی را نمی توان در هیچ  دسته بندی قالبی دیکته شده از سوی نظام های غربی قرار داد چون اساسا روح و هویت این جسم و شکل (جمهوری ) متفاوت است . روحی  که از دین و اسلام ناشی می شود که در محور آن قانون اساسی قرار دارد که از قران و سنت ناشی می شود . اسلام و حکومتش حکومت قانون است یعنی قانون الهی ، قانون  قران و سنت یعنی خود پیامبر تابع قانون ، خود امیر المومنین (ع) تابع قانون است تخلف از قانون یک قدم هم نمی کردند [2] و بر اساس آن فقیه عادلی قرار گرفته که وظیفه پاسداری از اصول مندرج در قانون اساسی منشعب از اسلام نشات گرفته از اسلام دارد  .

اگر ولی فقیه نباشد ؛ دیکتاتوری می شود آن کسی که جلوگیری می کند از اینکه رئیس جمهور دیکتاتوری نکند آنکه جلوگیری می کند تا رئیس ارتش دیکتاتوری نکند ،........ آن فقیه است [3]



[1] دکتر عبدالرحمن ، عالم، بنیادهای علم سیاست نشر نی سال 1383 ص 163

[2] . صحیفه نور جلد 10-ص 175-174

[3] صحیفه نور جلد 10-ص 175-174


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت توسط کیانوش دل زنده |

آینده ایران

در پرتوی اقوام و بحران تجزیه

مقدمه 

انا خلقناکم من ذکر و انثی جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عند الله اتقیکم

هدف از به تحریر در آوردن این مقاله پرداختن به موضوعی به نام آینده ایران است از آنجا که موضوع تحقیق کلی پر شائبه بود به اختصار موضوع را در پرتوی اقوام وآینده آن تخصیص دادم . می خواهم فرضیه ام را در این جستار به اختصار بگویم : و آن این است که اگر ایران برای بار دیگر با بحرانی که می توان جنگ را زیر مجموعه آن قرار داد قرار گیرد  استعداد بسیار زیادی در راستای تجزیه شدن دارد . و این رخداد تلخ در ساختار امروزی که در سیاست تک قطبی آمریکا خلاصه می شود به دور از واقع نیست . اگر چه علم سیاست بسیار مبهم و چه بسا غیر قابل پیشبینی است . و علل و عوامل متغییر در آن بسیار تاثیر گذار است . اما نمی توان تجزیه شدن را به عنوان یک گزینه که ممکن است ایران با آن مواجح شود از نظر دور نگه داشت . همه ما ایرانی هستیم و در درجه اول برایمان منافع ملی و تمامیت ارضی ارجحیت دارد و در برخورد با این نگرش همواره رفتار انفعالی و متعصبانه نشان می دهیم اما سوال اینجاست که سیاست های تبعیض آمیز و به وجود آمدن بحران منطقه ای و تحریک اقوام از سوی همسایگان هم گویش و هم نژاد بسیار خطرناک  است . عراق کشوری در همسایگی ما که نسبت به ما در موضوعی پائین تر قرار دارد امروز در مرحله ای قرار گرفته است که احتمال تجزیه آن به کابوسی تلخ و چه بسا ممکن تبدیل شده است . حال این کابوس را برای خودمان ایرانی ها بنگریم که از لحاظ قومیتی و عوامل گریز از مرکز استعداد بالقوه ای داریم که هر ناهنگام احتمال بالفعل شدن دارد .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386ساعت توسط کیانوش دل زنده |