تبليغاتX
سیاستنامه

سیاستنامه

دست نویس های شخصی

 

فـــلســفه چیست؟

عبارت "فلسفه" به معنای واقعی کلمه عشق به خرد است. با این تعبیر، فلسفه یک اشتیاق و کنکاشگری است به گنجینه ی یافتحوادثی همچون زلزله و سیل و طوفان و مرگهای نابهنگام، گذشتگان را به ترس و وحشت مینداخت. آنان رنجهای خود را در قالب سئوال، در پیشگاه خدایان افسانوی خود مطرح میکردند. مردم نیازمند توضیحی بودند که چرا زمین می جنبد و تکان می خورد و یا چرا باران نمی بارد. آیا زمین لرزه به خاطر این شاخ و آن شاخ کردن زمین میباشد ؟و دلیل نه باریدن باران بخواب رفتن «تور »و یا گم شدن گرز« تور»؟!

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت   توسط کیانوش دل زنده   | 

هجو نامه انسان مجهول الهویه

زمان چه ناجوانمردانه بر پوستین زندگی می نوازد و تو غرق در تعنم زیبایش به خواب می روی . و چه سادلوحانه با ناقوس مرگ بیدار می شوی و آنوقت به پوچی ساعتها می نگری غروب بی ارزش سایه ها ، فریاد های در گلو به خواب رفته ، و عشقی که در نادانستگی به هوس فروخته می شود . و تو تنها تنها در پهنه سرد سایه ها ی مردمان فراموش شده قدم می زنی و به اسمانی می نگری که پایانش در سرخی غروب خلاصه می شود  . صدای مغزت را می خورد واژگان نامفهوم و تو می نویسی بی آنکه معنایش را بدانی . می نویسی چون تقدیر برایت مقدر داشته زندگی کنی اما ندانی برای چه ؟ و اگر در فهمیدن زیاده روی کنی محکوم به فنا می شوی محکوم به زندگی عبث و بی ارزش محکوم به دیوانگی . زندگی چه واژه ی زیبای از صبح دویدن تا شب خوابیدن ؛ برای اینکه شاید اسمت را تاریخ به یادگار داشته باشه که چه ؟ مثلا ارشمیدس باشی یا اسکندر یا ... هزاران واژه در واژخانه ذهن ها که با مرگ هریک رنگ تیره میگیرد ، ابلهانه است ، تو عاشقی تو می پرستی تو لحظه لحظه با او زیستن را به انتظار می کشی اما او تو را نمی شناسد و با تو را در دادگاه قلب خویش به تبعید می فرستی تو انتظار می کشی که شاید هیئت منصفه قلبش تو را بر گرداند اما افسوسا که دیگر دیر است زمانی است که تو با خود هم خداحافظی کردی . خداوند عادل خداوند مهربان با پاره ی از تقدسات تو نمی توانی به زندگی به خدا به تمامی مقدرات آفرینش گله کنی تو محکومی محکوم به دنیا می روی و محکوم از دنیا می روی محکومی که چرا فلان انسان تو را نادیده می نگارد و فلان بشر تو را می پرستد تو زندگی می کنی تا ابد در تناقضات سپری کنی تو انسانی که به پریدن کبوتری ذوق کنی و به مردن مردن حشره ی گریه کنی .

تو انسان تو کیستی ؟ تو چرا زندگی می کنی ؟ تو چر بیداری ؟ آیا تو اصلا بیداری ؟ یا خوابی ؟ طلب من از زندگی چیست ؟ اصلا من برای چی زندم ؟ چرا بدون اجازه من خدا مرا افرید و اصلا چرا مرا مورد آزمایش قرار می دهد ؟ چرا باید به این زندگی ادامه بدهم ؟ چرا باید بمیرم ؟ چرا باید بنویسم یا فکر کنم چرا باید بدانم یا ندانم چرا باید بعضی چیزها رابدانم و خیلی چیزها را ندانم ؟ چرا اسنان یک نفر را دوست دارد . و ا آن را دوست ندارد چرا انسان باید اصلاکسی را دوست داشته باشد و یا اصلا چرا باید ان طرف جنس مخالف باشد اصلا چرا باید به او بگویی چقدر دوستش داری و یا چرا به او نیاز داری مگر زندگیت بدون او سپری نمی شود ؟ و چرا اصلا چرا باید با چرا از خدا سوال کرد و یا چرا اصلا یاید از خدا سوال کرد ؟

فلسفه راگشای حقیقت ؟ سقم اندیشه در پایه های سکون زندگی ؟ مشتی خزعبلات از لاطائل خانه های اذهان به اصطلاح متفکر دلایلی ناکافی ، سکون یا حرکت

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت   توسط کیانوش دل زنده   | 

دنیای سوفی

برخی از اندیشمندان سیاسی در انتقاد های که بر فلسفه بر می شمارند  به دشوار گویی آن متفق القولند . تا آنجا که پاره ی  از آنها فیلسوفان را موجودات حرافی می دانند که سعی دارند برای بدیهیات هم توجیح خود ساخته و پر از واژگان نا متجانس بیاورند و با دشوار نویسی خود را بالاتر از دیگران قلمداد کنند .  اگر دشوار نویسی و دشوار گویی را از نقاط ضعف فلسفه بدانیم باید بگویم که یوستین گاردن با رمان فلسفی خود به نوعی هم سنت شکنی کرده و هم این عیب را برای اولین بار از پیکره فلسفه ربوده
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت   توسط کیانوش دل زنده   | 

ماموریت در ایران ، نام کتابی است که توسط یک سفیر در بحرانی ترین روزهای زمامداری یک خاندان استبدای نوشته شده است.

گرچه در خاطرات وجود تناقضات و تبرئه کردن یکی از بدیهیات است اما اطلاعات دقیق ، با جزئیات کامل بر این مسئله برتری دارد . ویلیام سالیوان آخرین سفیر ایالت متحده ؛ را می توان سفیری با ذهن باز و بدون تعصب دانست علاقه ویتنامی ها به سالیوان برای پست سفارت کشور خودشان گویای صدیق  و توانمند بودن او ست .[1]



[1] سالیوان ، ویلیام ، محمود طلوعی : ماموریت در ایران  ص 22


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت   توسط کیانوش دل زنده   | 

چپ در ایران

چپ مداری در ایران سبقه طولانی دارد چه ان هنگام که مشروطه آغازیدن گرفتن چه ان هنگام که پرچم جمهوریت وزیدن گرفتن . اما در دو حالت سرنوشت از ، سرنوشت و تاریخ تکرار شد . چپ مداران ایرانی بدون درک درست از واقعیت اشتباهات خود را تکرار کردن.و این شائبه به اینجا ختم نشد و انقدر تعدیل ها و تعطیل ها به وجود اوردن که خود در کوچه کوچه تفکر مارکس به یغما رفتن .

رنگ سرخ رنگ بیداری است و تفکر چپ تفکر پویا و زنده است آنان که می گویند مارکسیست فراموش شده است سخت در اشتباهند ؛ شاید چپ غیرواقعی و لنینستی از بین رفت باشد اما پر واضح است که چپ ایرانی بیدار است .

چپی که به دور از تعصب و با پذیرش اشتباه گذشته خواهان حیات است ؛ رنگ سرخ ؛ نوع حکومت یا روش هدایت زندگی نیست که با آمدن فصلی از دنیا رود رنگ سرخ رسمی است که در هر زادگاهی متولد می شود اما قابله های آن چه کسانی هستند پزشکانی که در بیمارستان عمومی او را به دنیا می اورند یا که نه پزشکانی که در کلنیک خصوصی با دستان خود .

چپ بیدار است چون ظلم و مظلوم همچنان دو واژه منقسم است .

گرچه امروز سوسیالیست و تفکر سوسیالیستی ابزاری برای پز های روشنفکری شد و سوسول های عرصه سیاست خود را به آن می آویزند اما چپ ایرانی بیدار است . تاریخ به تنهایی گواه این مدعاست که دو آفت چپ را در ایران به شکست محکوم کرد ؟ تعصب و صحه گذشته بر تمام اشتباه گذشتگان و غیر بومی دانستن تفکر چپ .

انشعابات کذایی که بر اساس هوی و هوس روزانه شکل می گرفت گروهی خواهان چپ لنیستی بودند و گروهی دیگر شعار دورد بر تروتسکی می دادند . صدای افراد هر روز در اردوگاه چپ بلند بود مائو به رسم چینی و کاسترو به رسم کوبایی غافل از اینکه چپ مختص فرد یا کشوری نیست

سیستم حزبی بی سرته به دور از آنالیز کردن تفکر چپ بیشتر به بنگاهی می مانست که چشم کور بسته به دنبال شوری می چرخیدند در آن هنگام که منافع ملت خود را فدای (نفت شمال ) کرد ند ممیزی میان فعل چپ و فاعل چپ احراز شد .

عدم حمایت از دولت مصدق را دیگر نمی توان بر آن صحه گذاشت انانی که او را به اصطلاح عامل امپرالیست دیگر می دانستند و با چه بد بیراهای او را متهم می ساختند . و آن هنگام که او نیاز به کمک داشت آقایان در اتاق خود نشسته بودند و تصمیم می گرفتند که در این قسمت از تفکر مارکس حمایت از نظام بورژوایی م یتوان تعدیل به وجود آورد؟ خیانت شوری را نمی توان کتمان کرد که پول های مصدق را بلوکه کرد تا او را به زمین زند اگر چپ را در چپ شوری محصور می ماند که همین انسان چپ نباشد بهتر است کسانی که دستهای خیانتشان در آذربایجان ؛ قتل ثقته السلام همچنان رنگین است به توپ بستن مرقد امام رضا را نمی توان فراموش کرد چه بی شرمانه غلامی این رجال افسار گسیخته .اما چپ در ایران زمانی به دنیا آمد که مرحوم استاد بزرگوار دکتر علی شریعتی او را از حسینه ارشاد فریاد زد ولی افسوس که رنگ شرق چنان چشم ها و گوش ها را بسته و کر کرده بود که هیچ کس متوجه نشد این کودک یتیم از آن کیست

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت   توسط کیانوش دل زنده   | 

دلم می خواهد گریه کنم چه سخت چشمانی که مرا می بین خستم خسته از همه آدما خسته از زندگی . خستم .به که بگویم به خود ُدمم دیگر دوست ندارم نوشتن در این دنیای بی سرته سکوت کجایی نوستن هم دوست ندارم برای هیچ کس دیگر نمی نویسم اصلا می خواهم همه زندگیم برای خودم باشد از تقسیم کرده آرزوهایم خستم می خواهم تنها باشم  می خواهم فقط و فقط حرف هایم را برای خودم نگه دارم دنیای پوچ دنیای از هم گسیختن واژها دنیایی که فقط برای خودم هست و حرفهایم چه خوب که انسان فقط حرفهایش را با خود تقسیم کند پایان و سر آغاز ی از سکوت من کیانوش اعتراف می کنم اعتراف از نبودن ُ از حیات تنها بودن و سکوتی برای قلبم آرزوی نداشته

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت   توسط کیانوش دل زنده   |