دو مطلب به روز شده است پست قبلی را هم روئیت کنید
آزادی ایرانی به سبک دینی
واژه آزادی از آن سری واژگان است که به کررات پیرامون آن سخن رفته است و اضافه سخن پیرامون آن چیزی جز تکرار مکررات است اما آن چیزی که تا به حال از از منظر این جانب مانده است آزادی به معنی ایرانی آن است که شامل حزفیت و اضافات و تعبیرات متفاوت پیرامون ان میشود .
آزادی را می توان درایران شلی بی یال اشکن دانست که در طی سالیان مختلف پیرامون آن نبردهای بسیاری صئرت گرفته است .
اما جنبش آزادی خواهی که در ایران با مشروطیت آغازیدن گرفت لیلی بود که هرگروه به زعم خود عاشق آن شده بودند . گروهی آزادی را دمکراسی به معنی غربی آن می پنداشتند و گروه دیگر شریعت و ضمایم شریعت می شناختند . جنبش آزادی که به نوعی با مبارزه علیه استبداد و استعمار هم داستان بود بیشتر نمایشی بود از مشتی چوب دار برای توجیح حرکات لمپنانه این گروه و ان گروه که جزء انگیزه شخصی چیزی دیگر نبود . اما سردمداران این جنبش سنت روحاینان مدرنیته روشنفکران همواره به فریب دیگر گروه اشاره می کردند و به تعبیر آبراهامیان در دوره مشروطیت این روحاینان بودند که می نالیدند روشنفکراان ما را فربب دادندو بلعکس در انقلاب 57 این روشنفکران بودند که روحانیت را متهم به خبانت می کردند که این خود به تنهایی گویای سقم قضیه است شکاف این اختلاف در جنبش آزادی خواهی است . اما این تنها مشکل نبود و باید راز این مشکل لاینحل را در عدم وازه شناسی و درک دست نسبت به واژگانی از این دست دانست این است که اساسا چه چیزی را می توان واژه آزادی قرار داد . گروهی چون روشنفکران صدر مشروطیت با اقتباس از اعلامیه حقوق بشر فرانسه 1789 از آزادی تعبیری مساوی پارلمانیست غربی آن را داشتند و گروه دیگر با اقتباس از احکام شریعت چیزی را معادل آن می دانستند اینجانب در مقام این نیستم که بگویم کدامیک از تعابیر این دو گروه درست هست . که در کتاب مشروطه ایرانی دکتر آجودانی به تفصیل پیرامون ان پرداخته است و تعارض این دو دیدگاه را با ارجاع به بزرگانی چون آخوندزاده و شیخ فضل الله نوری به وضوح تشریح کرده است اما آنچیزی که عیان و بدیه است است و محور بحث من تناقضی است که میان این دو دیدگاه وجود دارد چیزی که ما به اشتباه آن را دریافتیم . و فکر کردیم که می توانیم دو چیز متناقض ررا با هم ترکیب کرد و به نتبجه رسید و به جای کشف راحل جدید خلط بحث کنیم و چیز نامفهومی را عرضه کردیم . این جانب به شخصه بر این باورم که یکی از علل اصلی به نتیجه رسیدن جنبش آزای خواهی در ایران پس از 4 انقلاب و شبه انقلاب نادیده انگاشتن دلایل ذیل باشد
1- عدم درک درست از واژگانی نظیر آزادی و دمکراسی و عدم تعریف روشن به معنی اعم از این نوع واژگان واصولا ما رد این نقطه گیر کرده ایم که می دانیم چه چیزی را نمی خواهیم اما نمی دانیم چه چیزی را می خواهیم .
2- اعتقادی فکر کردن و پافشاری بر روی این نکته که هر موضوعی را از منظر دین نگاه کرد . و دستاورهای بشری که بر پایه تجربیات استوار است نادیده انگاشتن است چیزی که من بلعیدن عرف و ناتوانی در هضم آن می دانم این اهم زیر بنایی است که اساسا واژگانی چون آزادی بر پایه آن استوار است و اما دین که طبق اصول فلسفی توهماتی از نادانسته ها ست که تاریکی ان با مشعل پیامبران روشن شده است اصرار و پافشاری به شیوه حکومتی پیامر در دوره صدر اسلام با همان عقایده آمیخته شده به بربریت عربی تعبیری است که با عقل امروز همخوانی ندارد .
3- پافشاری بر تطبیق اصول عرفی با مضامین اسلامی با درک پائین توده ی مردم چون تنها راه ممکنی بود که می شد در ان فضا ؛ فضایی که با خرافات آغشته بود و هر قطار در حال حرکت را سنگ می زدند و اینگونه با تجدد در تضاد بود فقط بازی کلامات شکل گرفت و این ناممکن تا انجا بود که به لکومتیو نام گاری و به اگ.متیو ران گاری چی خطاب شد .
4- دین محوری در دادگاه تکفیر
فضای خشک و متعصب خالی از هرگونه منفذی برای استشمام تجدد چنان با شریعت پیوند خورده بود که هر کس خواستار این بود که بخواهد جامه تجدد بر تن کند از دین خارج است کافر این ابزار دسیسه ای شد برای روحانیت تا با استعمال هر که را خواست کافر بداند مرتد از دین بر گشته پافشاری نمایندگان مجلس اول در مخالفت برای تغییر نام مجلس شوراس اسلامی به شورای ملی برای از بین بردن این اهرم بود
5-پیوست شریعت و روحانیت با استبداد
اگرچه تاریخ معلم اخلاق نیست و اینجانب هم قصد ندارم از رذالتها و خیانتهای روحانیان عصر مشروطه بگویم اما به دونکته بسنده می کنم تا این دلیل بیشتر روشن گردد
ایت ااه بهبانی به عنوان یکی از دو رهبر مشروطه ، سردمدار انقلاب در زد بندی که طالبوف هم بدان اشاره داشته است قرار بوده با دریافت 150 هزارتومان بساط سلطنت ظلل سلطان را فراهم کند اما به دلیل مخالفت ظلل السلطان با پرداخت رشوه مورد نظر این قرار هم به هم می خورد
یا روحانی دیگری که در دوره فتحلی شاه از عثمانی ها پول گرفت فتوا دهد که آن مقسمات اشغالی دولت مطبوع حرام است نا صواب یا در جایی دیگر حمله کامران میرزا را به افغانستان با توجه به رشوه اهدائی دولت انگلستان کفر قلمداد می شد . اگر به خواهم لیستی از اسمهای مورد نظر ارائه کنم بسی طولانی و دور از حوصله است اما به عنوان منبع می توانم کتاب مشروطه ایرانی را معرفی کنم
البته همانگونه که در بالا کفتم تاریخ معلم اخلاق نیست و نمی توان به جرم اینگونه بودندئ دستاوردهای بزرگانی چون بهبهانی را خدشه دارکنیم
نیچه در شاهراه واقعیت
به راستی مادر تمامی علوم بالخص علومی که ریشه در انسان دارد از فلسفه است .
شاید مرا در همین ابتدا غرب پرست و از خودبیگانگه بدانید ولی به راستی تمدن بشریت از یونان آغازیدن گرفت . بگذریم از خودمان یا مصری ها و .. که هر وقت سخن از تمدن و خدمت به نوع بشر می شود با اعداد و ارقام چند هزار سال تمدن خود را به رخ می کشیم ولی ریشه تمدن ، فلسفه از سرزمینی به نام یونان ریشه گرفت که اساسا زاذگاه فلسفه است . اما در عصری که من بدان اشاره می کنم غرب و تمدن یونانی به یکباره تاثیر شگرفی بر نوع تفکر بشریت و نوع بشریت گذاشته است . تا جایی که می توان گفت در عالم هستی شناسی و معرفت ، یونان تنها زادگاه فلسفه و خدمت به بشریت است .
شاید به توان باکمی اجحاف در مقابل فلسفه غرب از فلسفه شرق سخن راند و آن را به مشتی اسم و نام مزین کرد اما واقعیت امر آنجاست که این بزرگمردان انگشت شمار مقلدین و مترجمین صرفی هستند که آثار بزرگانی چون سقراطو ارسطو را به شکل بومی و محلی آن آراسته اند نمی خواهم با دانش محدود خود ارزش کاری بزرگانی چون ابن سینا و شهاب الدین سهروردی را نادیده انگارم . ولی فلسفه زمانی در یونان آغازیدن گرفت که در سرزمین مادری ما ایران جز جنگ و قلمرو گستری هیچ قابل روئیتی نیست . در یونان و رم اگر جنگی هم در می گرفت با واژگانی چون هنر و علم وفلسفه به باد نسیان می رفت . یولیوس دوم هم می جنگید و هم میکل آنژ را به کار می گمارد در زمانی که اندرخم یک کوچه همچنان سیر مهملات و رمالیات می کنیم غرب در مسیر مابعدالطبیه حقیقت را جستجو می کند و تا آنجا پیش می رود که از دل دنیای مدرن بزرگمردی چون نیچه را به بارگاه بشریت تقدیم می کند تا با فلسفه خود تمامی حقایقی را که واقعیت صرف جلوم می کرد را در دادگاه شک و اغماض فرو ببرد و سقراط را به باد انتقاد بگیرد و دوباره جام زهر را به وی بنوشاند . تمامی این مقدسات برای این بود که از دل فلسفه غرب به نیچه برسم مردی که دنیای امروز زائده ذهن اوست . اگرچه فلسفه به نوعی هم علت هم معلول ولی واقعیت سخن آنجا جلوه گر است که دنیا بر مدار نیچه می گردد از زمانی که فلسفه از ناتوانی علم و توجیحات مضحکانه الهیات متولد شد تا به امروز جهان شخصیتی جز نیچه به عالم فلسفه تقدیم نکرده است . در باره نیچه و تفکر وی :
تفکر نیچه بر مدار شخص می گردد و جهان را به صورت یکپارچه از آن مردان بزرگ می داند وی در این باره می گوید :
تمامی بدبختی مردم حقیر حاصل جمعی جز در احساس مردان بزرگ ندراد
و در ادامه در انتقاد از انقلاب فرانسه می گوید :
ارزش انقلاب فرانسه بدان جاست که مرد بزرگی به نام ناپلئون را تقدیم کرده و این است توجیح انقلاب
اما با گریز به شکسبیر در شاه لیر
می خواهی چه کار کنی – هم اکنون نمی دانم اما می خواهم وحشتی بزرگ به پا کنم
اما زن در نگاه نیچه نگاهی کاملا شرقی است و چه بسا نامنصفانه و آنجاست که من آن را پاشنه آشیل نیچه میدانم
وی می گوید : مردان باید برای جنگ تربیت شوند و زنان برای تفریح مردان جنگ جو
یا در جای دیگر ( به پیش زنها که می روی تازیانه را فراموش نکن )
البته اگر توان استفاده نداری اساسا به پیش زنها مرو و از زنان تصوری مثل یک گربه یا مرغ و احد اعلی یک گاو ارائه میدهد
اما با تمامی فوق ذکر نیچه تصوری آریستوکرات دارد و از دمکراسی ریشه یونانی آن را ارائه می دهد که بردگان و زنان ان فاکتور گرفته می شود و فی الواقع اداره جامعه را در ید الیتها و نخبگان می داند و به خاطر همین مسئله بر سقراط می تازد که جوانان را به سمت انحراف می راند ه و از ه دمکراسی تعریفی جز حکومت اراذل و اوباشان ندارد برای وی فدا شدن یک ملت برای یک مرد بزرگ عادلانه جلوه میکند
نیچه می گوید : یک حیوان وحشی زیبایی دارد که یک حیوان رام شده فاقد آن است
و از دین تعریفی جز رام شدن انسانها ندارد
وی از ایمان دو تقسیم بندی ارائه میدهد خداترسان و خدا پرستان کسانی که به طبع و یا به ترس پرستش می کنند و به همین دلیل بر دین مسیح می تازد نیچه واقعیتی است که در واقعیت زمان تجسم می آید یک انسانی که خود را اسیر در واقعیت نابرابر می داند در پایان کتاب تاریخ فلسفه غرب اندراسل معتقد است که طرفداران نیچه به دور خود رسیدند و نیز آرزو می کند که خیلی زود به پایان برسند اما واقعیت آن جاست که نیچه خود واقعیت جهان امروز است