تبليغاتX
ســـــیاســت نامـــــــــه

تذکر : برای مخالفان خاتمی خبط مطلب نشود با تمامی تفاسیر شرافت خاتمی نسبت به دیگر رجال بسی افزون تر است . رجالی که امید به اصلاحشان از دست رفته که حتی لیاقت شرح ماوقعه هم ندارند .

خاتمی و تکرار تاریخ

چند وقت پیش روزنامه شرق به گلایه از دو شغله شدن الهام تتیر کرده بود مگر قحط رجال است ؟ با خودم گفتم مگر خودشان نمی دانند قحط الرجال است ؟ مگر خود سید محمد خاتمی سهی رجال یا آخر رجال نیست که هر کجا سخن  از وفاق و ائتلاف و میثاق میآید به او ختم می شود .

با اینکه فضا بس ناجونمرادانه دهشناک است و فضا را سخت برای خود زنی نامساعد کرده و چه بسا ممکن است در پرتوی افاضات متبرکه به خیانت  نیز متهم شوم اما رسالت قلم و واقع بینی چنان در پرتوی اندیشه سایه انداخته که در پیشگاه واقعیت هر  چیزی قابل پذیرش است حتی خود زنی .

سید محمد خاتمی با چهره کاریزماتیک و برنده خود چنان بر قلب های مردم نشسته است که هر انتقادی از او خطای نابخشودنی و اشتباهی خبط به حساب می آید  به دور از درک روشن از او و دگر از آنجا که سید محمد خاتمی نه یک شخص بلکه نمایان گر یک جناح و سردمدار خط مشی فکری است توجه بیشتری را می طلبد . اما در فراسوی تمامی خوبی ها و بدی ها که از سوی موافقان و مخالفان بر جسته می شود آن چیزی که در آینده در کتاب تاریخ تیک می خورد واقعیت است واقعینتی که فردا به دلیل نادیده گرفتنش از سوی فرزندانمان خائن و چه بسا وطن فروش قلمداد شویم در پیشگاه واقعیت روشنه دیگر دلایلی چون احساسی شدم " شرایط آن موقع ایجاب می کرد " با تمامی عیوب دوستش داشتم جای پیدا نمی کند در آن محکمه فقط و فقط واقعیت است واقعیتی که حکم می کند در آن برهه از زمان ما فقط دایره محدود خود و علایقمان را می دیدیم یگانه ما هم برای فرزندان و نوادگان ما سهمی هم هرچند کوچک قائل شدیم .

پس باید درباره شخصی مثل سید محمد خاتمی نه بر اساس احساسات و علایقمان بلکه بر اساس واقعیت قضاوت کنیم . سید محمد خاتمی به عنوان نماد اصلاحات و دولت اصلاحات از آن زمره چهر گانی است که اکثریت قریب به اتفاق اصلاح طلبان روی آن وفاق دارند او به عنوان ریش سفید و شیخ الصلح و خاتمة دعاوه یاد می کنند که حکم او قانون لازم الطاعه اما در گذر از چهر کاریزماتیک و زیبا و خوش منظر سید محمد خاتمی ما باید عملکرد او را در دوره یک دهه از تاریخ معاصر را مورد محک قضاوت قرار دهیم . سید محمد خاتمی از دل مردم به دنیا امد و همان 20 میلیون رای او پشتیبان 8 سال حکومت او بر بر آمدگی جزری شد که خیلی زود زود از صحنه روزگار محو شد . اما آیا فی الواقع حافظ منافع مردمش بود یا  منافع نظامی که برای ماندنش بیشتر به او نیاز داشت ؟ سید محمد خاتمی حافظ منافع نظامی بود که حتی توان  دیدمن بودن او را هم نداشت . بودن خاتمی در این 8سال یعنی سکوت و سکوت و برای مصلحت نظام سکوتی در پرتو منافع نظام و برای خوش خدمتی چار ه ای جز ء  وتوی حقوق مردمش نداشت ای کاش قدر خوش خدمتیش را می دانستند  و حرمت 20 میلیون رای را نگه نداشت و تا آنجا پیش رفت که از مردم فاصله گرفت چون دایره اصلاح طلبی او و هم طایفش به خود و پست او  ختم می شد و همین که  دایره به تنگ آمد و از حکومت اخراج شدند اصلاح طلبی آنها گل کرد و از مردمی مایه گذاشتند که در آن 8 سال هیچ جای نداشت واژه اصلاحات و سید محمد خاتمی به ذات خود زیبا هستند اما عملکرد او و هم رزمانش ذات این واژگان را هم دشتخوش استیسال کرد . اصلاحات در این 8 سال تجربه ای بود که حتی ذات این واژگان را به زیر سوال برد . تاریخ دوباره تکرار می شود و دوباره سخن از اصلاحات و خاتمی به میان  می آید نه به خاطر مردم و پیشرفت این مردمان بلکه به مثابه اخراج از حکومت اصلاحتیون و بالخص سید محمد خاتمی فی الواقع باز  دچار اشتباه فاحشی شدن و آن سکوت و عقب نشینی بود آن ها باید زمانی استعفا می دادند که منافع مردم در میان بود نه منافع خودشان .سید  محمد خاتمی در فلاکت تمام ردا و خلعت سیاست را که مال خود نبود بلکه تحفه ای بود به امانت از مردم به او به لقای سایرة الرجال حاکمه بخشید و در دفاع از این تحفه هیچ کاری نکرد و این ردا را به کسی داد که نه لیاقت نه شایستگی حکومت داشت .

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت توسط کیانوش دل زنده |

قلم چنان در کبودی جوهر خشکید که فریاد کاغذ از جهالت و تعصب او از لابه لای خط خوردگی ها برخاست . صدای خورد شدن کاغذ دیگر مجالی برای گلایه او از قلم باقی نگذاشت . و فریاد های همه گان در سینه حبس شد . در این میان تنها کسی حرف اول و آخر را می زد صاحب قلم بود .که باید پی درپی برای خوشایند دیگران قلم رابه بندگی بکشد و بر کاغذ تازیانه بزند و سر آخر هر که را خواست بی دریغ به فراموشگاه زبالدانی رهسپار کند . او مجبور است بنویست برای خود نه حتی برا ی مثل خود . برای خودخواهانی که با میل و عدم میل حکم صادر می کنند . صدای کلاغ ها هم بلند شده بود که بعد از عمری فراتر از آدمیان همچنان به خبطی و بیهودگی این زندگی گله می کرد و زندگی را با ماندگاری برای رفتن طلب می می کرد انگار که عقل او هم بر اثر پیری ذایل شده بود . یا که نه از ماندن در این جهان خسته شده بود . تداوم تیک تیک ساعت پاره شدن کاغذ و سرآخر پایانی به نام مرگ که نه سر آغازش معلوم است نه سر آخرش دنیایی ازماندگاری اما فاقد یادگاری شکست .پیروزی .مرگ زندگی امید ناامیدی خوب بد زیبایی زشتی و چرا تداوم ناماندگاری در این دنیا همواره باید با نا-بی باشد چرا هیچ خیر و خوبی مطلقی با هم در یکجا جمع نمی شود . ستارگان هم از هم آغوشی آسمان به ستوه آمدن از بس که دنیا آمدیم و رفتیم گلایه از مرگ هم برایم بسی مضحکانه شد . آخر گلایه از چی ؟ پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی است آخر بازهم که چه پرنده زنده در قفس داشتن بهتر است یا که هرروز به نظاره زندگی جانکاه هر کدامشان به نظاره بنشیم

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت توسط کیانوش دل زنده |

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است ؟

حسین اکبری

 

اسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است ؟

سحر برو سرکار غروب بیا به خانه

تا سر به سر بسازه خرج و درآمدت را

به هه چ استراحت روز دگر روانه

گرناله سر دهی تو از رنج و سخته کار

عذر تو را بخواهند از کار کارخانه

خم شد کمر زباد سنگین این مخارج

افزون شود مداوم به هه چ چک چانه

عمره به کار طی شد در آرزوی مسکن

اما نشد فراهم پول یه خشت خانه

خنده به لب نیاید اه مرد نه ک سیرت

مرپیه بهر درد است بهر خوشه ترانه

مشتاق خنده هستیم گ رخنده رو نباشیم

جانا شعار ک مرگ و این گونه آمرانه

نقل حدیث مردم در حرف مه توان گفت

که سخت گردد آسان با لحن عاشقانه

صدها قلم ش ک ستند صدها نفس بریدند

افسون نموده ما را افسون گر زمانه

جایه که افتخار است زاره براه مردان

لبخند جرم باشد گر چ ه زنده جوانه

طنزه به ذهن آمد تلخیش زحد برون شد

گر مه شو پذبرا بماه آن بهانه

 برای حمایت از محمود صالحی امضا کنید

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت توسط کیانوش دل زنده |

ا

 

واژه تعصب   از زمره واژگانی است که همواره مورد مذمت  یا تشویق گروهای مختلف جامعه بوده است . گروهی این واژه را ملاک جهل و تحجر می دانند وگروهی دیگر با برداشت کاملا متضاد تعصب را غیرت و مردانگی و شجاعت می پندارند . گروهی  دیگر پیوند روشنفکری را با تعصب  در نادیده گرایی و عدم تعصب می دانند.

اما فارق از مثبت و منفی بودن این واژه آن چیزی که مهم است تولد رفرومیست یا پیرایشگری از  بطن این واژه است.  فی الواقع برای تشریح رفرومیست ملزویم که به تشریح مدافعین وضع موجود بپردازیم که به دو گروه ذیل قابل تقسیم می باشند . گروهی که وضع موجود را جریانی مناسب می پندارند  که اگر نقصی مشاهده شود  نه از سیستم بلکه از عناصر متشکله سیستم است . و گروهی دیگر با برداشتی کاملا  متضاد عیب را در خود سیستم جدایی از عناصر متشکله جستجو می کنند اما جدایی از  این تضادها  آن چیزی که  در میان این دو گروه متشابه است پایبندی به اصول اولیه شکل دهند سیستم است یعنی خطوط قرمز ی که زیر بنا به حساب می آیند وِیژگی مشترک دوم که همواره مورد اهمال و فراموشی قرار می گیرد حفظ  وضع موجود استکه با کند روی و تند روی ها به ورطه فراموشی رهسپار می شود  . در کل این دو گرایش در اصول مشترکند و  تنها  در روش کار متفاوت هستند. اما با تمامی اصول مشترک ها  و پایبندی ها  به وضع موجود در گستره این تفکرات زیاده روی و تنگ روی می شود .   که خود دلیلی برای افزایش گستره اختلافات به حساب می آید .

گروهی با تفکر برانداز و رادیکال به علت تنها راهی که می توان از طریق آن به تغیر وضع موجود رسید خود را در این گستره جای میدهند و گروهی دیگر با تفکری کاملا محافظه کار هر تغییر کوچک حتی به مثابه وضع  موجود را  که می توان از آن مصلحت را  برداشت کرد نوعی ساختار شکنی و براندازی قلمداد می کنند . اگر انقلابات را در ناسالمی ساختارها معنی کنیم یا به عبارت دیگر اگر جامعه ای سالم باشد در آن انقلاب مفروض نیست می توانیم بر اساس نظر سامئول   هانتیگتون یک جریان گردشی برای جامعه انقلابی ترسیم کرد انقلاب -->عصر وحشت -- > ترمیدور و بازگشت یا به عبارت دیگر انقلابیون دیروز می شوند مستبدین فردا و برای بقا هر چیز و عنوانی را فدای مصلحت می کنند . و رسالت آزادی را فدای ماندن می کنند .اما می توان بعد از مرحله ترمیدور و بازگشت مرحله دیگری را  ترسیم کنیم که از انقلاب و ساختار شکنی کم هزینه تر است اصلاحات و پیرایش  و رفرومیست کنش های تفکرات و ملاک های جدید که در واکنش با محیط و زمان آتی شکل می گیرد . اگر اصلاحات به شکلی صحیح شکل بگیرد می توان از سیر تکاملی و دیالتیک ساختاری جلوگیری کرد . این واقعیتی غیر قابل انکار است که بخواهیم سیستمی را بدون زائدات فرض کنیم . اما از آنجا که متعصبین  به دلیل ساختار فکری و روحی خود توان کوچکترین تغییری را ندارند برداشتن هر آجری را به مثابه ویرانی و تیشه زنی می پندارند . و آنجاست که ساختمان فکر هزاران افتراء . دورغ را تولید می کند . از زمان جشن تولد  مشروطه در غیاب طفلی که هنوز به  دنیا نیامده بود و چه بسا دیرتر از آن زمانی که اضمحلال بر روی هویتمان سایه انداخت پیرایشگران تاریخ و مصلحان هم متولد شدند .

عباس میرزا ---- قائم مقام ----- امیرکبیر -----مصدق -----خاتمی

پیرایشگرانی که برای حفظ اصول آرمان ها درست یا نادرست حاضر شدند براساس اصل مصلحت برخی اصول را تعدیل و در جایی دیگر اجرا کنند .

اما آن چیزی که همواره به عنوان جز لاینفک تاریخ با این مصلحان همراه بوده بریدن شاهرگشان توسط جاهلان و ظاهر ریشگان بوده است  یکی را شاهرگ دستش زدند و آن دیگری را شاهرگ محبوبیتش. اما از میان این اصلاح گرایان شخصی بود که نه در حکومت سهمی داشت نه اصلاحات را در حیطه حکومت می دید او اصلاح گر و پیرایشگر دین بود نه دین بلکه باور ما از دیانت . او آمد که مرزی منطقی میان جهالت و غیرت و تعصب ایجاد کند . او آمد به ما بگوید می توان مارتین لوتر بود اما انشعاب ایجاد نکرد شریعتی دین پیرای بود که دین را مرکز ثقل رهایی کرد . و او هم چون دیگر مصلحان با وجود تمامی تفاوت ها  مجبور به تکرار تاریخ شد و تاریخ شاهرگ او را جدا کرد تا مرگ را در غربت بیاموزد . خنجر عداوت و تحجر  که پیش از او حلاج را بر سر دار پرواز داده بود و سهروردی را در آتش سوازنده بود این بار هم نتوانست مصلحی دیگر را تحمل کند . و این بار هم به دست مشتی ظاهر ریشه و ظاهر پیشه جلوی تحولی پرهزینه دیگری را بگیرد  . رفرم .اصلاح. اصلاح گر رفرمیست ها  کسانی هستند که حاضرند هزینه بدهند و برای جلوگیری از واقعه ای خونین قدم در راهی گذارند که به مراتب از طی طریق امروز ناشناخته تر و خطرناک تر است . اما درک نادرست از اصلاحات چیزی جز تکرار تاریخ  به همراه فراموشی  آن به ارمغان نیاورد . و هیچ اصلاحاتی به پیروزی نمی رسد مگر این که قبل از  شکل دادن به  استراتژی خود عناصره متشکله را سامان داد و قبل از ساختن سازمان سیاست باید روح و فکر و باورها را سامان داد و شریعتی قدم در چنین راهی گذاشت . ولی افسوس که خنجر عداوت توان ماندن او را هم نکرد .

روحش شاد که توانست خود مردنش را بیاموزد

 

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت توسط کیانوش دل زنده |