از متجر گرایی تا روشنفکری
اگر یک مقدار به آدم های محیط اطراف خودمان دقیق شویم با قوانین خاصی از زندگی روبرو می شویم که به تعداد همان عناصر متشکله متفاوت و متغیر است اما وجه ای مشترک که تمامی این قانون ها را به نوعی با هم منطبق می کند تناقض و تفاوت عمل با گفتار یا حتی فکر کردن .فی اولواقع برای تسهیل دسته بندی از این تفکرات در 3 دسته به اجمال آدمیان را تقسیم می کنم
1-آدم های متوقع یا به اصطلاح اولتر روشنفکران پوچ گرا . سردمداران این تناقض هستند اگر نگاه اجمالی به این اصطلاح دگر اندیشان بیندازیم آن چیزی که برایشان بیشتر از همه اهمیت دارد وانمود کردن به نوعی تفاوت و یا توانی شنا کردن در جهت خلاف آب است . از هر مسئله و موضوعی برای ابراز تفاوت و فرق داشتن استفاده می کنند توقعات کاذب از زندگی و بدهکار بودن جامعه و مردم به آنها از ویژگی های که جماعت روشنفکر است . دادن فتوا های بی بدیل در هر مورد خاص و نوعی دلچسبکی به این افراد هموراه مشهود است . اما اگر ریز بین شویم و این افراد را مورد موشکافی قرار دهیم تنها چیزی که مشاهده نمی کنیم همان تفاوت یا واجب الوجود اصلی حیات این قماش آدمیان است . به عنوان مثال واژهای زیبای چون صداقت و خیانت و ...
مشترکاتی که در طول تاریخ مورد وفاق همه آدم ها بوده است . بر سر همین خوب ها و خوبی ها آدمهای خوب که شاید خوب نبودن مورد تحسین قرار گرفتن و آدمهای بد که شاید بد نبودن مورد مذمت و ابزار اظهار فضل کردن این قماش قرار می گیرند . احساس فضلی که هر ازگاهی به دلیل تغییر رویه معده به اشکال مختلف از فحوای این تحفه های بشریت به بیرون ریخته می شود .
از این قما ش که بگذریم
2- متجرگرایان و یا به اصطلاح من ابولمتحجرین واپسگرا . که ضمن تاکید بر درستی های که مورد رای اکثریت است همواره سعی به پاک کردن صورت مسئله و تاکید بر اصول و سنتی که درستی آن در زمان خودش مورد شک و تردید است اما آن چیزی که گروه اول بر دومی مرجح می کند ندانستگی و تعصبی است که از طبقه اجتماعی و خارج از اراده انها ناشی می شود بدون ادعای روشنفکری . اما فی مابین تناقض و اصول شکنی هم وجه مشترک این دو گروه است .
3- گروهی که رانده و مانده از دوگروه هستند فروتنانی که به جرم این وری وآن وری نبودن محکوم هستند از سوی گروه اول به تحجرگرا بودن و از سوی گروه دوم به رادیکال و جو گیر تلقی می شوند
تقسیم بندی انسان در قالب الگوهای مختلف با توجه به معیارهای مختلف همواره مورده توجه جامعه شناسان بوده اما آن چیزی که بیشتر در این قالب بندی ها بوده همان عینیت ها و ملموسات به دور از باطنیات است . نه واقعیات در پشت پرده که قرار است در روز محشر پرده از نهان نیفتد تقسیم بندی که از لحاظ ارزش فقط در تعداد دسته اول ودسته دوم است .
آن سبو بشکست آن پیمانه رخت
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت توسط کیانوش دل زنده
|
در مقاله ذیل به وصف اخلاق اصلاح طلبان ژرداختم که مورد توجه دوستان قرار گرفت و بهتر از من به درج نظرات خود پرداختند بنابرین لازم دیدم که مطالب دوستان در وبلاگ خودم درج کنم امیداورم که دوستا راضی باشند
اخلاق قزوینیان
در بررسی مدل اصلاح طلبی قزوینی کیانوش هم با من همراه شده است و ظاهرا او نیز این درد را فهمیده از همراهیش سپاسگذارم. اما ادامه بحث .....
این بار می خواهم خصیصه های اخلاق قزوینین را برشمارم
۱- منفعت گرایی
منفعت گرایی قزوینیان را می توان به دو نوع تقسیم بندی کرد.
الف – منفعت گرایی فردی
ب – منفعت گرایی قومیتی
مردم قزوین به یک ویژگی عام دارند که معمولا به آن شهره اند؛ خست. این تنها در حوزه مادی نیست بلکه در سایر حوزه ها نیز چنین مساله ای به چشم می آید. شهروندان قزوینی عموما منافع فردی خود را به دیگران ترجیح می دهند. در میان این فرهنگ رعایت حقوق دیگران و گذشت از منافع فردی به خاطر منفعت گروهی مساله ای غریب به نظر می رسد.همچنین شهروندان قزوینی ها حاضر به فعالیت اجتماعی هزینه بر نیستند.
ادامه مطلب حمید خان
گفتمان اصلاحات نویسنده : محمد تاج احمدی
چندی پیش در
یکی از وبلاگ های قزوین مطلبی را خواندم در باب اصلاح طلبی در قزوین و در جا زدن قزوینی ها در این ورطه. نویسنده از سایر وبلاگ نویسان و بازدید کنند گان وبلاگ ش خواسته بود تا بیرحمانه بنویسند در جا زدن های قزوین را، هرچند من در برای نوشتن در باب این موضوع نه از صلاحیت لازم ، نه از دانش ملزوم و{ خوشبختانه } نه از تجربه ی کافی و وافی برخوردارم که بخواهم در این مورد قلمفرسایی نمایم.
لیکن از جهت که من هم به عنوان یکی از افراد این جامعه که – خوشبختانه یا بدبختانه – در این جامعه زندگی میکنم، و سرنوشت این جامعه برایم دارای اهمیت میباشد و نیز به عنوان کسی که در دوران انتخابات حکومت از من انتظار دارد به پای صندوق رای بروم گمان این حق را داشته باشم که در این تریبون شخصی دیدگاههایم را بیان نمایم.
هرچند که در باب این مبحث موضوع و موضع مباحثه کنند گان دقیقا مشخص و معین نشده است، و.....
ادامه مطلب تاج احمدی
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت توسط کیانوش دل زنده
|
احساسات شالوده نوشتار سیاسی
پاره ای مواقع به من ایراد می گیرند که چرا مسائل سیاسی را با احساسات مخلوط می کنی ؟ و با حکمی کلی تمامی مبانی مسائل را زیر سوال می برند و نوشته های من را فاقد هر گونه فایده می دانند ؟ و یا به عبارتی سهل تر چیدمان واژها و دغدغه های اجتماعی را در کنار احساسات خزعبلاتی از تفنن که هر از گاهی به اریکه ذهن قامت راست می کند می پندارد ؟ در اینکه احساسات وجه ای بارز و آشکار در نوشته های من دارد جای هیچ شک و شبه ای نیست باید قبول کرد عقلانیت تنها در کنار احساسات است که توان تحمل کردن دارد در غیر این صورت اصولا اصلا علمی به نام علوم انسانی و بالخص آن علوم سیاسی جایی در پهنه ای عظیم علم نداشت و پهنه ای علم پر می شد از معادلات و واقعیات قابل روئیت در معادلات قابل پیش بینی که خارج از آن واقعیتی نیست همانطور که هست اما در عالم اجتماع این احساسات هستند که حکم می کنند احساساتی که در هیچ معادله ای ریاضی قابل درک نیستند احساساتی که روزی احمدی نژاد را بر اریکه قدرت می نشاند و روزی خاتمی اما اگر ما بخواهیم بر این حو ادث حکم و استناد عقل بدهیم خرد جای بحث دارد که در حوصله این مقاله نیست اما فی الکل نمی توان احساسات را از مسائل اجتماعی دور کرد . در این رابطه باید براساس مستندات و دلایل پرده از حقایق بر داشت جای شکی نیست اما تا به امروز این دلایل فهرست شده با بندها و تبصرها که هر روز هر رسانه ای خودش عموم خصوص من وجه و مطلق است .چرا نتوانسته گرته ای از سایه ی قبار آلود پاک کند . اساسا آیا توانسته مشکای کولبار به آسمان رفته این مردم کم کند . ؟ دلایل و عقلانیت قابل ستایش است و اصولا احساسات به دور از عقلانیت هیجانی زودگذر بر اساس اصول بدون تامل است که سر آخر تحفه ای از ابولارتجاهایش به ارمغان می اورد . احساسات و عقلانیت دوجه هم مسلک و هم تراز هستند که غلبه یکی بر دیگری فاجعه ای جز محافظه کاری و حماقت را به بار نمی آورد . اما در میان این دو ارمانشهر می توان از حقیقتی سخن گفت که به مراتب عزیز تز از افلاطون است . بیشتر حدس ها و گمان ها و همان عقلانیت خشک بر روی احساسات و عواطفی شکل می گیرند و مسلما مارکس که همه چیز را خارج از احساست می بیند و تمامی زندگی بشریت را بر روی عقلانیت از پیش تعیین شده و قابل پیش بینی (( اقتصاد )) می داند اگر در خانواده ای نبود که سازنده آن احساسات نبود مسلما اقتصاد دیگر زیر بنا نبود .زایش تاریخ و تغییرات فی مابین همواره بر اساس احساسات و علایق مشخصی و جمعی یک ملت به کشورشان بود و سکون پایداری تنها براساس عقلانیت صرف و استدلال های غیر قابل هضم هست . اصولا می توان جذابیت سیاست را بر حقوق در همین تفاوت جستجو کرد و آن چیزی جز خشکی و غیر قابل هضم بودن بر همان استدلال های از قبل نوشته شده و پیش بینی شده داشت و در مقابل تمام فوایدش به این است که نمی توان آخر فیلم را پیش بینی کرد و آن چیزی نیست جز احساسات و تفکرات فردی شخص اول بازی به اصطلاح ادبیات دمکراتیک احساسات در غایت کنش جمعی که در پایگاه و عقلانیت خاص و هم شکل قوام یافته است .
عقلانیت به عنوان راهنما و یا شناسنده حقایق همواره اهرمی قابل اتکا بوده است و احساسات بدون عقل یا دیوانگی جنون آور و رادیکال محور .
براستی در جامعه ما کدام یک بر دیگری مرجح است عقلانیت صرف یا احساست یا ترکیبی از این دو در ایران تنها چیزی که حکم می کند احساسات است و یکی از دلایل را می اتوان در خارقلعاده بودن رفتاری سیاسی دانست وهمین منطق کذایی در چارچوب هیجانان التهابی توسط عناصر قابل تغییر که نیاز به حرکت و فشار اهرم ها ندارد وباید در کنار این مردم احساس محور همواره منطقی از عقلانیت ارزش محور وجود داشته باشد تا ما را از ترکستان به آرمان شهر فیلسوف شاهان ببرد
نص .....
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت توسط کیانوش دل زنده
|
اصلاح طلبی به سبک قزوینی
آنچه که امروز با عنوان اصلاحات و اصلاح طلبی از آن یاد میشود دارای سبقه ای بس طولانی در مغرب زمین است . که در یک پروسه ای طولانی مدت توسط رفرومیستها یا پیرایشگران ( پیوریتن ها ) بر بدنه سیاست .حکومت اعمال شد .
اما به راستی آنچه که امروز از این مکتب به عنوان اصلاح طلبی در ایران یاد می شود تا چه حد با اصلاح طلبی اروپایی به ویژه فرانسوی سنخیت دارد . اصلاح طلبی که از زمان عباس میرزا شروع شد تا رگ زدن امیر کبیر در حمام فین در دوره ناصری به پاین رسید . اصلاح طلبی که با اسم مشروطه بیرقی نو احتزاز داد با به توپ یسته شدن مجلس به پایان رسید و رویای دیگر در کتیبه دیگر ( اگر کتیه را برگردانی راه آزادی را خواهی دانست ) تاریخ 1 صد ساله ایران پر است از پراکسیس ای اصلاح گرایی و اصلاح گرایان از عباس میرزا تا خاتمی اما چرا اصلاحات در ایران همواره با ترژادی غمگین دیکتاتور ها در نطفه خفه میشد. پاسخ به این سوال تفسیر ها و دلایل خاصه خود را می طلبد که در این بحث قابل به گفتن نیست و تمامی شبهات بالا صرفا برای این بیان شد : که از هم اکنون تمایز آشکار میان مکتب رفرومیستی اروپا و اصلاحات در ایران در ذهن خوانند ایجاد کنم .
می گویند ایران سرزمین است کثیر ملل و مثل موزایک هزار رنگ پر است از ادیان مذاهب اقوام . و از سرزمین قوم پاک آریا فقط اسم زیبای ایران در افسانه تاریخی این مرز بوم باقی مانده. سرزمینی از اقوام ترک کرد عرب بلوچ گیلک . اما اگر به خواهیم این شکنبه دریده شده را میان این اقوام تقسیم کنیم حتما باید سهمی را برای قزوینی ها قائل شویم شهری که هنوز چند صبحی از وزید شدن صبح استانداری در آن نمی گذرد
. شهری که با تمام تاریخ کهن خود ، ناشناخته باقی ماند . این که چرا با اکثریت مردمی فارس در تقسیمات کشوری باید زیر نظر زنجانی های ترکتبار اداره می شد و یا چرا مردم دیگر شهرها قزوین را با عنوان شهری ترک زبان می شناسند و یا چرا داستان استان شدنش چنان هول انگیز و دهشتناک بود قزوین شهری است که همواره بر خلاف جهت آب شنا می کرد . اصلاح طلبی هم در این شهر محروم از این سنت حسنه باقی نماند ، انجا که همه ایران صحبت از اتحاد می زدند قزوین ساز جدایی را کوک می کرد انجا که صحبت جدایی بود قزوین بیرق وحدت سر می داد . و آنجا که همه ایران سکوت می کرد قزوین فریاد می شد و آنجا که فریاد بود قزوین سکوت می کرد
اگر سیاست در ایران قابل پیش بینی نیست در قزوین پیشبینی هم قابل پیشبینی نیست سرزمین خلع الساعه با سیاست الله بختکی و دمی به هر جهت .
اصلاح طلبان قزوین چون صحنه محشر که اسرافیل در صور خود می دمد در خانه سید ناصر قوامی جمع می شوند تا شاید این بار لااقل مضحکه سایر دوستان خود نشوند که شاید بتوانند عهد اخوت بر علیه دشمن مشترک خود ببند اما چیزی که جالبه پیوند ناهمگون این افراد در زیر بیرق اصلاحات چنا شگفت انگیز است که می توان هم تراز شکسته شدن تابوی ایران و آمریکا قرار داد از اعتدال توسعه ایها گرفته تا کارگزانیها که آدمی را در نگاه اول به شبه می اندازد که به راستی اینجا بیت حاج آقا ابوترابی هست یا سید ناصر قوامی کاندیدای رد صلاحیت شد مجلس هفتم البته میتوان تمامی این افراد را یه جورای در خیمه تعزیه خوانهای شمر یزد جا داد همان کاسه لیسها و فرصت طلبان که از حول برگشت بخت احمدی نژاد پیرن عوض کردن که شاید در دوری آتی از پست امروزی خود عقب نیفتاند .
اما به راستی اصلاحات در قزوین یعنی چی ؟ از شیخ قدرت میان دری مجلس گرفته تا سید ناصر قوامی رد صلاحیت شده کدام یک اصلاح طلب هستند و کدام یک را می توان اصلاح طلب خواند فاصله این اصلاحات با آن اصلاحات تا چه حد است از چاکر جان نثار تا غلام خانه زاد یا طرفداران پپسی کولا یا پارسی کولا یا که شاید شاه کشان پاریسی تا شاه پرستان انگلیسی .
گر حکم کنند که مست گیرند باید هر آن که هست گیرند
چرا مردم قزوین باید آنقدر از نظر شعور سیاسی به چنان مرتبه ای نزول کرده باشند که از سهم 5 درصدی رایحی خوش خدمتی ها نصف بیشتر آن متعلق به این مردمان باشد .
مگر اصلاح طلبان در قزوین چه کرده اند . که مردم ما دچار تهوع دمکراسی به سبک اصلاح طلبی شده اند و اگر رای به صندوق اصلاحات انداخت از سر ناچاری میان بد و بدتر بود . مصلحتی در ضربت به پیکر منافع .
میخانه اکر ساقی صاحب نظری داشت
می خواری و مستی را ه و رسم دگری داشت
اصولی که می توان هر کس خودش را در اصلاح طلب بداند
1-داشتن ایدلوژی . مشی فکری خاصی نیاز نیست با داشتن کمی لفاظی و ماساژدرمانی می توان خود را اصلاح طلبب داند حتی نیاز به ریش گذاشتن با سه تیغ کردن هم نیست .
2-مقداری شم سیاسی و سرعت در تغییر لباس و البته توصیه می شود که حدی متعادل را بپیماید که دچار تغییر فاحش نشوید
البته می توان با دعای از کبایر اعتکاف نشینی به قصوریات گذشته خود خط بطلان بکشید
3- رفتن به مجالس از اصول گرایان تا اصلاح طلبان و اصلاح طلبان اصول گرا
شهری که شهه شحنه شیخش همه مستند به راستی محتسب جز رهروی مفلوک چه کسی را می تواند مجرم اتحاد شکنی بداند .
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت توسط کیانوش دل زنده
|



نشریه نامه قزوین برای باری دیگر متولد شد تا این بار با شمشیر آخته به رفاقت تیغ نسیان را بر تمامی ناکامی های گذشته فرو بیاورد
۵شنبه گذشته نشریه نامه قزوین در محل جدید خود میزبان فزندان خود بود.تا برای بار دیگری با هم سرود اتحاد سردهند در این جلسه عیسی صفری سر دبیر نشریه نامه که تازه از سفر ترکیه بر گشته بود به راهکار ها و تجربیات جدید خود برای تعالی دوباره نشریه -رداخت
در این جلسه آقای حسینی مدیر مسئول جدید بعد از آشنایی با هیئت تحریریه به اهداف خود اشاره کرد .
حسینی هدف خود را بالا بردن سطح جامعه معرفی کرد به تا ثیر گذاری نشریه اشاره نمود وی بعضی از نشریات استان را زرد و در حد بیلبورد تبلیغاتی دانست .وی یکی از اهداف نشریه را متفاوت بودن و -رمعنا بودن دانست
در این جلسه حسین طاهری . مرتضی حداد . مریم بابایی . گلاندام صفری . خانم مشعوف و امیر لشگری و حسین کشاورز و خانم ادب زاده و کیانوش دلزنده حضور داشتند هرکدام به راهکارهای خود اشاره کردند . در -یایان عیسی صفری از انتشار نشریه تا ۲ هفته دیگر خبر داد .
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت توسط کیانوش دل زنده
|
امیر لشگری و باز شاهکاری دیگر
امیر لشگری : حضور آرش سیگارچی در قزوین
آرش سیگار چی :
سایت آرش سیگار چی
آرش سیگارچی ، روزنامه نگار و نویسنده گیلانی به مدت پنج سال سردبیر روزنامه گیلان امروز بوده است. وی بعد از احضار و بازداشت های پیاپی ، در 27 دیماه 1383 از جلسه دادگاه با قرار 200 میلیون تومانی روانه زندان مرکزی رشت (لاکان) شد. یک ماه بعد شعبه سوم دادگاه انقلاب استان گیلان ، سیگارچی را به اتهاماتی چون همکاری با دولت متخاصم آمریکا ، توهین به امام و رهبری ، فعالیت تبلیغی علیه نظام و نشر اکاذیب مجموعا به 14 سال زندان محکوم کرد. وی پس از دو ماه با تودیع وثیقه از زندان آزاد شد.
در دیماه 1384 ، شعبه اول دادگاه تجدید نظر استان گیلان ، آرش سیگارچی را به دو اتهام توهین و فعالیت تبلیغی به 3 سال زندان محکوم کرد و دستگاه قضایی او را از 6 بهمن برای اجرای حکم به زندان فرستاد.
در 22 بهمن همین سال «اشکان سیگارچی» ، برادر هنرمندش در حالیکه پیگیر وضع حقوقی او بود ، در راه رشت به تهران طی یک سانحه رانندگی ، جان خود را از دست داد.
اینک ، پس از گذشت یکسال از زندانی شدن آرش سیگارچی ، او به دلیل وجود یک توده بدخیم سرطانی به مرخصی آمده است و وضعیت درمانی اش را پیگیری می کند.

قلم حتی توانی این را ندارد که او را بسراید
سیاهی شب خودش را ول داد
روی اسکله
ولوله شد.
بوی دریا شور بود
قدم می زدیم به سوی فانوس دریایی
موجها کف می زدند.
در انتهای صحنه
پشت به آدم ها
روی یک سکو نشستیم
رو به روی دریا.
دو استکان چای چند خاطره چند قطره اشک
هنوز شلوغ بود .
پیش تر رفتیم تا شکل های سیمانی
تا دریا یله شد
ریخت در انزلی
+
نوشته شده در یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت توسط کیانوش دل زنده
|