می خواستم اخرین پست ارسالی ام نوشته ای در فراخور عید و نوروز باشد اما دلم کوچیک تر از آن بود که این داغ را در سینه نگه دارم و د رخفا گریه کنم . برای من همین یک غم برا یک عمر کافی است چه به رسد یک سال . یک سال گذشت یکسالی که هم آغاز و هم پایان دوره روزنامه نگاری مرا در خود جای داد تا هم لذت با هم بودن را بچشم هم درد بی هم بودن . نامه .چهلستون .زیر پوست شهر .بازتاب . علوم سیاسی . در مورده نامه انتخابات داستان به تفصیل گفته ام . داستان شهر قشنگ شهری به نام قزوین که بروی ارامان شهرش آرامگاه را حک کرده اند .غسال خانه ی با ظرافت خنجر دوستان . چند صباحی اثباب خنده و تفنن دوستان شدیم آنقدر فش خوردیم که فش خورمان هم هم ملس شد .
تا جایی که همسر یکی از همین دوستان وبلاگ نویس ما را خر گوسفند کرد و آن دیگری که همه را سر تا پا یک کرباس کرد و در بهترین حالات مدال وسیله شدن را بر سینه مان ترفیع داد و ان دیگری بگذریم که می ترسم فردا صادق خان خبر بدهد که جملات من به قبای ایشان خوش نیامده و چند انتقاده ساده را به مضام فش پنداشتند .بگذریم که نامه برای من فقط صفری و نوری نبود نامه برای من رفاقت بود با بهترین های که اگر عمر نوح داشته باشم لا اقل در زمین پیدا نخواهم کرد . مژگان احمدی( مژگان بانو خانومی با وقار که نمی دانم هنوزم آنقدر بر نوری تعصب دارد ) خواهران طاهری بهمن غیاثوند که سخنانش بوی شاملو می داد کیوان رشوند حسین کشاورز استاد و ای دریغ که هم چیز را از او می کشم صادق خان درویش گل و مهربان اما با ادبیات محاوره ای نا جوان مردانه که بوی تکبر می دهد مریم بابایی( گل اندام دختری با جنم و متانت قابل ستایش و عیسی و علی صفری ) مریم بابائی که شب آخری خوب حق این همه کار بی مزد برای حواله کردند تا بدون بازتاب به قول خودش فرزندش گریه کند حمید خان لطفی که داستان مرا شایسته ندانست تا شاید ما هم افتخار چهلستون نویسی داشته باشیم . حداد گل گه چقدر رای بالا پائین کردن صفحه اذیتش کردم خانوم پوستی و خانوم صفر نژاد . امیر لشگری که با صعود به سقوط پیوست تا با ایسنا دلش را خوش کند سایر دوستان ................. دوستانی که فقط در خاطراتم رفاقت را حک کردند اما چه افسوس که با بسته شدن نامه نامه رفاقت ما هم بسته شد . به قول احمدی بدورد تا درودی دوباره یا به قول من دروغی دوباره .وبلاگ نویسی آشتی با جامعه مطبوعات مطبوعات مجازی دنیای که عیسی ندارد تا برای من قالب بسازد دنیایی که فقط برای خودم و خودم می نویسم نمی دانم کی چه زمانی وبلاگ نویس شدم ولی می دانم که چند ماهی است جلوی بزرگانی چون علیزاده و مهدیه و حمید لطفی و گندمک و منیژه غزنویان عرض اندام می کنیم و چه خیالی واهی گرد خاک در مقابل سوارکاران مرکب قلم هرچه می خوام یان شب آخری شاد باشم مثل همه سال نو سال نو کنم دلم راضی نمی شه سال نو برای همه سال نو است اما برای من که امید ی ندارم همان یک سال خوش است رضاعلیزاده: میگه : چرا از دنیای مجازی بیرون نمی آی مهدیه : پیدا کردن من برا ی تو کاری نداره؟
اما همان دنیای مجازی با آدم های خیالی رویای شیرین است لااقل سرابی است که خودمان می دانیم هویت ندارد نه به متلک به ما یاداوری کنند . زیادی احساسی شدم سال نو مبارک بر یگانه عشقم که همیشه هم زبانم بود هم گوش هایم هرجا من حرف نزدم او بجایم حرف زد و هر وقت نخواستم او به جایم گوش کرد تنها فرشته ای که همیشه به حرف هایم گوش داد . هیچ گاه با تنین زیبای صدایش تنها نگذاشت سال نو مبارک بر همه انها که می شناختمشان و می شناسمشان و انهایی که اگر امید به باقی باشد خواهم شناخت
ابه امید دوردی دوباره که از آمدنش خبر دارم












